???????? ??????  ???? ?????
ارديبهشت 05, 2012, 07:47:02 am *
خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
اخبار: لطفا برای استفاده بهتر از انجمن، ثبت نام کنید!
 
   فهرست   راهنمايي جستجو تقویم ورود عضويت  
صفحه: [1]
  چاپ صفحه  
نويسنده موضوع: پی گیری مرگ مشکوک ترانه موسوی  (دفعات بازدید: 665 بار)
بهار
مدیر سایت
مروج حقوق بشر
*****
تعداد ارسال: 140



« : مهر 24, 2009, 01:51:10 pm »

وضعيت مبهم يکي از بازداشت‌شدگان: ترانه موسوي



يکي از دستگيرشدگان هفتم تير 88 با نام «ترانه موسوي» متولد 1360 در وضعيتي نامعلوم به سر مي‌برد. يک ناشناس پس از نزديک به سه هفته، در تماسي تلفني با مادر او گفته است که ترانه به دليل پارگي رحم در بيمارستان امام خميني کرج بستري‌ست اما خانواده او پس از مراجعه به اين بيمارستان نيز نتوانستند از فرزندشان خبري بگيرند.
ترانه موسوي هفتم تير 88 در اطراف مسجد قبا در خيابان شريعتي تهران از سوي مأموران حکومتي دستگير شد. پس از گذشت نزديک به سه هفته، افرادي ناشناس با مادر او تماس گرفته و از بستري بودن او در بيمارستان امام خميني کرج خبر دادند. اين افراد تصادف در حومه خيابان شريعتي و پارگي رحم و مقعد را دليل بستري بودن وي در بيمارستان عنوان و تأکيد کرده‌اند بستري‌شدن او ربطي به تجمع مسجد قبا ندارد.
آن‌ها گفته‌اند ترانه مشکل ناموسي داشته است و به همين دليل مي خواسته با شلنگ سرم، خود را حلق‌آويز کند. خانواده‌اش پس از مراجعه به آن بيمارستان، نتوانستند او را ببينند و مسوولان بيمارستان گفته‌اند که شخصي با اين نام در آن‌جا بستري نيست.
يک شاهد عيني که روز هفتم تير دستگير شده بود، مي‌گويد: « نيروهاي ضد شورش و لباس شحصي روز هفتم تير من و تعدادي از دستگيرشدگان را سوار بر ون‌هايي به ساختماني در اطراف ميدان نوبنياد بردند و به آزار جسمي و روحي ما پرداختند. برخي از دستگيرشدگان را در همان بعداز ظهر به زندان اوين منتقل کردند اما من و بقيه را آزاد کردند. ترانه در ميان ما بود. او دختري زيبا، خوش‌اندام و شيک‌پوش بود و بازجويي‌اش از همه بيشتر طول کشيد. چشم‌هايش سبز بود. من و تعدادي را همان شب آزاد کردند و تعدادي را نيز پيش از آزادي ما به جاهاي ديگري فرستادند. اما نيروهاي لباس شخصي ترانه را همان‌جا نگه داشتند و حتا به او اجازه ندادند تا با مادرش تماس بگيرد.» پدر ترانه موسوي ناراحتي قلبي دارد و پس از ناپديد شدن تنها فرزندش در خانه بستري شده است
www.norooznews.org
خارج شده است
بهار
مدیر سایت
مروج حقوق بشر
*****
تعداد ارسال: 140



« پاسخ #1 : مهر 24, 2009, 01:53:12 pm »

شهرزادنیوز: جسد سوخته ترانه موسوی که در روز هفتم تیر در نزدیکی مسجد قبا دستگیر شده بود، در حومه‌ی قزوین پیدا شد. این خبر از سوی یکی از دوستان وی منتشر شده است. به نظر می‌آید، خانواده‌ی موسوی به شدت از سوی مقامات امنیتی تهدید شده‌اند. آنان نه تنها از توضیحات بیشتر به دوستان ترانه خودداری کرده ان، بلکه نخواسته‌اند حتی زمان و مکان تشییع جنازه‌ی وی مشخص شود.

ترانه موسوی که در تقاطع میرداماد و شریعتی کلاس آرایشگری داشت، ماشین خود را در یکی از خیابان‌های فرعی بین حسینیه ارشاد و میرداماد پارک کرده بود. او در تماسی تلفنی به یکی از دوستان خود گفته بود، قبل از رفتن به محل کارش سری به مسجد قبا می‌زند. قرار می شود آنجا یکدیگر را ببینند. دوست وی که به محل قرار نزدیک می‌شود، شاهد دستگیری و انتقال وی از محل با یک ون بوده است. ترانه موسوی در ساختمانی در حوالی پاسداران که محل بازداشت موقت او بود، شماره تلفن‌اش را به دیگر بازداشتی‌ها می‌دهد و از آنان می‌خواهد در صورت آزادی با خانواده‌اش تماس گرفته و خبر دستگیری او را بدهند. به گفته‌ی یکی از دوستانش، فردی ناشناس پس از دو هفته با خانواده‌‌ی وی تماس گرفته و خبر بستری بودن دخترشان را در بیمارستان امام خمینی کرج به دلیل پارگی رحم و مقعد می‌دهد. فرد ناشناس به مادر ترانه می‌گوید که مردم دخترش را پس از تصادف به آن بیمارستان برده‌اند و حضور او در بیمارستان ربطی به تظاهرات مسجد قبا ندارد، بلکه قضیه دخترشان ناموسی بوده و ترانه می‌خواسته با شلنگ سرم خود را حلق‌آویز کند.

 http://www.1oo1nights.org/index.php?page=1&newsitemId=2801
خارج شده است
بهار
مدیر سایت
مروج حقوق بشر
*****
تعداد ارسال: 140



« پاسخ #2 : مهر 24, 2009, 01:55:57 pm »

ترانه موسوی (۱۳۶۰ - ۱۳۸۸) زن جوانی بود که بگفته وبگاه نوروز در تجمع ۷ تیر ۱۳۸۸ در اطراف مسجد قبا در خیابان شریعتی توسط نیروهای لباس شخصی دستگیر شد و بگفته وبگاه پیک ایران احتمال تجاوز جنسی به او وجود دارد. به گفته یکی از دوستان موسوی جسد سوخته وی در حومه قزوین پیدا شده است.
ترانه موسوی که در تقاطع میرداماد و شریعتی کلاس آرایشگری داشت، ماشین خود را در یکی از خیابان‌های فرعی بین حسینیه ارشاد و میرداماد پارک کرده بود و در تماسی تلفنی با یکی از دوستان خود قرار گذاشته بود قبل از رفتن به آموزشگاه به مسجد قبا سر بزند و آنجا یکدیگر را ببینند. هنگامی که دوست ترانه به محل قرارشان رسید دید ترانه دستگیر شده و سوار یک ون شد. ترانه موسوی در محل بازداشت موقتش که ساختمانی در نزدیکی پاسداران بود، شماره تلفن خود را به دستگیر شدگان دیگر داده و از آنان می‌خواهد در صورتی که آزاد شدند با خانواده‌اش تماس بگیرند و دستگیری او را به خانواده‌اش اطلاع دهند.[۱]
به گفته یکی از شاهدان عینی، «نیروهای ضد شورش و لباس شحصی روز هفتم تیر من و تعدادی از دستگیرشدگان را سوار بر ون‌هایی به ساختمانی در اطراف میدان نوبنیاد بردند و به آزار جسمی و روحی ما پرداختند. برخی از دستگیرشدگان را در همان بعد از ظهر به زندان اوین منتقل کردند اما من و بقیه را آزاد کردند. ترانه در میان ما بود. او دختری زیبا، خوش‌اندام و شیک‌پوش بود و بازجویی‌اش از همه بیشتر طول کشید. چشم‌هایش سبز بود. من و تعدادی را همان شب آزاد کردند و تعدادی را نیز پیش از آزادی ما به جاهای دیگری فرستادند. اما نیروهای لباس شخصی ترانه را همان‌جا نگه داشتند و حتا به او اجازه ندادند تا با مادرش تماس بگیرد.۳] احتمال تجاوز جنسی به او وجود دارد.[۴]
پدر ترانه موسوی نیز که بیماری قلبی دارد در پی بی‌اطلاعی از ترانه که تنها فرزندش بوده‌است در خانه بستری شد.[۲]
یکی از دوستان ترانه اعلام کرد جسد سوختهٔ وی در اطراف قزوین پیدا شده‌است. به نظر می‌آید خانواده او از سوی مقامات امنیتی تحت فشار شدید و تهدید هستند. آنها از ارائه توضیح بیشتر به دوستان ترانه خودداری می‌کنند و حتی زمان و مکان تشییع جنازه ترانه را مشخص نکرده‌اند.[۱]
در پی مرگ وی سناتور جمهوری خواه ایالات متحده آمریكا تدیوس مک كاتر طی نطقی در كنگره آمريكا در مورد وی صحبت کرد و با تایید این مطالب گفت ترانه در حوالی مسجد قبا توسط عوامل رژيم اسلامی دستگير شد و سپس در محل بازداشتگاه به او تجاوز جنسی شد و مامورين رژيم او را به شدت مضروب كردند كه باعث شد او را در حال كما به بيمارستان منتقل كنند. ترانه در بيمارستان مرد و ماموران رژيم برای پاک كردن آثار تجاوز، جسد او را آتش زدند و در اتوبان كرج قزوين رها ساختند.[۵][۶].


[ویرایش]جستارهای وابسته

پیامدهای اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸)
روزشمار پیامدهای اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸)#رخدادهای ۷ تیر
[ویرایش]منابع

↑ ۱٫۰ ۱٫۱ پیدا شدن جسد سوختهٔ ترانه موسوی دو هفته پس از دستگیری. شهرزادنیوز (در تاریخ ٢٧ تیر ١٣٨٨). بازدید در تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۸۸.
↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ وضعیت مبهم یکی از بازداشت‌شدگان تجمع مسجد قبا. پایگاه اطلاع رسانی نوروز. بازدید در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۸۸.
↑ جسد سوخته ترانه موسوي يك تظاهر كننده 28 ساله كه يك ماه پيش دستگير شده بود پيدا شد. همبستگی ملی (در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۸۸). بازدید در تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۸۸.
↑ احتمال تجاوز به ترانه موسوي، بازداشتي تجمع مسجد قبا و مرگ وي. پیک ایران (در تاریخ ۲۳ تیر ۱۳۸۸). بازدید در تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۸۸.
↑ سخنرانی سناتور مك كاتر در صفحه رسمی او در وبگاه سنای ايالات متحده
↑ فيلم سخنرانی سناتور مك كاتر درباره ترانه

http://fa.wikipedia.org/wiki/ترانه_موسوی
خارج شده است
بهار
مدیر سایت
مروج حقوق بشر
*****
تعداد ارسال: 140



« پاسخ #3 : مهر 24, 2009, 02:01:19 pm »

مصاحبه با دوست ترانه: “او قربانی تجاوز ماموران امنیتی شد”
iranian009.blogfa : ترانه م، زن جوانی که دو روز پیش در باره ش نوشته بودیم اکنون به قتل رسیده است، ترانه اولین و آخرین قربانی تجاوز ماموران امنیتی در جریان خیزش یک ماهه مردم ایران نیست اما شاید داستان او دردناک تر از بقیه باشد، ما همانطور که قبلا هم گفتیم از طریق یکی از دوستان وی درجریان بازداشت و احتمال تجاوز و مرگ ترانه قرار گرفتیم و خوشبختانه چند وبلاگ دیگر از جمله زیر زمین، چریک آن لاین و همچنین روزنامه هافنینگتن پست نیز در این باره مطالبی را منتشر کردند، بنابراین از دوست وی (که در اینجا با حرف شین از او یاد می کنیم) درخواست کردیم تا مصاحبه کوتاهی با ما انجام بدهد و جزئیات بیشتری از این ماجرای هولناک در اختیار ما قرار دهد.
یادآوری می کنیم که به دلیل محذورات امنیتی ناچار شده ایم برخی از مشخصات و جزئیات را از اصل مصاحبه حذف کنیم.
ترانه بسیار زیبا و مهربان بود، با صدای زیبا و گرمی آواز می خواند و با مهارت پیانو می نواخت نمی توانم تصور کنم که این همه زیبایی و زندگی حالا با چنین بی رحمی زیر خاک مدفون شود.
این ها را شین با وقفه به ما می گفت، پرسیدم:
- خانواده کی از پیدا شدن جسد مطلع شده اند؟
- دیروز به قزوین رفته اند تا جنازه سوخته شده را تحویل بگیرند ولی ما هر چقدر اصرار می کنیم در باره جزئیات دیگر و اینکه کجا می خواهند وی را دفن کنند توضیحی نمی دهند، به شدت ترسیده اند و تهدید شده اند.
- ترانه در روز هفتم تیر در حوالی مسجد قبا دستگیر شد؟
- بله ترانه در آن روز یک شال و مانتوی سبز با کفش پاشنه بلند پوشیده بود و چون چشمان سبز زیبایی هم داشت لابد به همین دلیل توجه لباس شخصی ها را به خود جلب کرده بود اما او اصلا در تجمع و درگیریها حضور نداشت و بارها با گریه به ماموران که او را در داخل خودروی مخصوص حمل بازداشتی ها انداختند این را گفته بود، اتومبیل ش را همان حوالی پارک کرده بود تا به آموزشگاه آرایش ش در حوالی حسینه ارشاد برود.
- بعد او را به بازداشتگاه بردند؟
- بله او را به همراه حدود چهل دختر و پسر دیگر با چشم بسته به یک بازداشتگاه مخفی که ساختمانی با دیوارهای بلند در خیابان پاسداران بوده بردند و توی یک سالن بزرگ نگه داشتند، دخترها را به شدت آزار می داند و بازجویی او بیشتر از دیگران طول کشیده بوده…
- ترانه در آنجا شماره تلفن ش را به دیگران می دهد؟
- بله ترانه بعد از اینکه از بازجویی طولانی ش برگشته به دیگران گفته که آزارش داده اند و از چند دختر و پسر جوان خواهش کرده که به شماره های والدین و یکی دو نفر از دوستانش زنگ بزنند و خبر بدهند که او بازداشت شده و دائم گریه می کرده بخصوص وقتی که به همه دخترها اجازه می دهند برای یک تماس کوتاه با خانواده زنگ بزنند به جز ترانه بیشتر نگران می شود.
بعد همه بازداشتی ها را از آن ساختمان منتقل می کنند بعضی ها را می برند به اوین و بعضی ها را به کلانتری نوبنیاد تحویل می دهند و فقط ترانه را نگه می دارند که این موضوع سبب نگرانی همه بازداشتی ها می شود.
- بعد با خانواده و دوستانش تماس گرفته می شود؟
- بله بازداشتی هایی که همان شب یا روزهای بعد آزاد شدند و شماره را داشتند همه با توجه به نگرانی که برای وضعیت ترانه داشتند و رفتار وحشیانه ماموران با دخترها را دیده بودند به خانواده و دوستان ترانه زنگ می زنند و خبر می دهند که او بازداشت شده.
- و خانواده ش پیگیری می کنند؟
- بله بعد از چند روز خودوری پرایدش را در حوالی محل کارش پیدا می کنند ولی هیچ نشانی از او پیدا نمی شود تا هفته پیش
- که یک ناشناس تماس می گیرد…
- بله یک ناشناس که احتمالا از ربایندگان ترانه بوده تماس می گیرد و می گوید مشکل ترانه ناموسی بوده و او اصلا بازداشت نشده بلکه بعد از تجاوز و پارگی رحم و مقعد می خواسته خودش را جلوی اتومیبل بیندازد که خودکشی کند و به بیمارستان امام خمینی کرج منتقل شده و بعد در آنجا هم سعی کرده که با لوله سرم خودکشی کند.
خانواده بلافاصله به بیمارستان مراجعه می کنند ولی اسم او در دفتر بیمارستان ثبت نشده بود ولی یکی از پرستاران محرمانه به یکی از دوستانش گفت که دختری با این مشخصات چند روز قبل در حالت بیهوشی به بیمارستان آورده شده و بعد از چند ساعت هم در همان حالت از بیمارستان خارج شده است.
با توجه به این وضعیت ما حدس زدیم که احتمالا ترانه در اثر تجاوز مکرر در آخرین لحظات زندگی به بیمارستان منتقل شده و بسیار نگران شدیم.
- خانواده ترانه در این مدت چقدر موضوع را پیگیری کردند؟
- مشکل اصلی ما همین سکوت خانواده و ترسی بود که از برملا شدن ماجرا داشتند، پدر و مادر ترانه بسیار مذهبی هستند و بالاتر از شصت سال سن دارند، ترانه تنها فرزند آنها بود که پس از سالها نذر و نیاز و درمان صاحب آن شده بودند و زندگی خوبی برای او فراهم کرده بودند اما وقتی این جریان پیش آمد آنها به شدت ترسیدند و حتی دیگر جواب ما را هم ندادند در حالی که بهرحال ما هم دوست ترانه هستیم و حق داریم بدانیم که پیکر عزیزمان کجا قرار است دفن شود.
- هیچ خبری از مراسم تشیع نیست؟
- نه دیروز به خانواده خبر داده اند که جسدی با مشخصات ترانه در حالی که سوزانده شده بود در بیابان های بین کرج و قزوین پیدا شده ولی خانواده ش به شدت تهدید شده اند که در باره موضوع دستگیری دختر شان چیزی نگویند.
- بهرحال حالا که موضوع به رسانه ها و وبلاگ ها کشیده شده تصور می کنی که حقایق این ماجرا روشن شود؟
- من فقط نمی خواهم صدای ترانه خاموش شود، صدای ما که این طور بی رحمانه زیباترین دوست مان را از ما گرفتند، وحشیانه چندین روز مورد تجاوز قرار دادند و بعد بدن بی جانش را سوزاندند و در بیابان انداختند.
وقتی ترانه آواز می خواند صدای زیبایش همیشه توی گوشم بود حالا از دیروز تا به حال فقط صدای جیغ او را می شنوم، درد و رنج ترانه بعد از دو هفته تمام شد ولی درد و رنج ما تا وقتی زنده ایم در دل مان باقی می ماند، او ترانه ما بود.
خارج شده است
بهار
مدیر سایت
مروج حقوق بشر
*****
تعداد ارسال: 140



« پاسخ #4 : مهر 24, 2009, 02:03:18 pm »

http://www.youtube.com/watch?v=ykuTce6z8lU
http://www.youtube.com/watch?v=ykuTce6z8lU
خارج شده است
بهار
مدیر سایت
مروج حقوق بشر
*****
تعداد ارسال: 140



« پاسخ #5 : مهر 24, 2009, 02:05:33 pm »

 سايت دنباله - نويسنده ناشناس- اگر، همين جمعه ی گذشته، خانم شادی صدر، حقوقدان و يکی از زنان با ارزش جنبش زنان ايران را، در مقابل چشم همگان و آن گونه وحشيانه و بربر وار، آن هم در خيابانی نزديک به مراسم نماز جمعه، ندزديده بودند، و اگر زنان همراه ايشان آن همه شجاع نبودند و جريان دزدی را برملا نمی کردند، و اگر خانم صدر زن شناخته شده ای نبود و اعتراض به ربودن ايشان گسترش پيدا نمی کرد، کسی از ماموران امنيتی و لباس شخصی های رباينده ايشان به کاری که کرده بودند اعتراف نمی کردند. آن ها به ناچار اعلام کردند که خانم صدر در زندان آن هاست.
اما اين اعتراف يک نکته را اثبات کرد و آن واقعيت هراس انگيز و جاری ربودن زنان و مردان کشورمان است در طول يک ماهه اخير و به وسيله ی همين ماموران امنيتی و لباس شخصی؛ آن هم زنان و مردانی که بيشتر شان سرشناس نيستند و خانواده ها ی پريشان حال شان مجبورند به تنهایی دربدر به دنبال آن ها بگردند و بيشترشان هم، از ترس لطمه ديدن عزيزان شان، صداشان در نيآيد.
و در ميان همين گم شدگان ربوده شده است که زنان و مردانی شکنجه می شوند و در بسياری از موارد مورد تجاوز قرار می گيرند. و اگر صداي دادخواهی در برابر اين بيداد وجود داشته باشد با تهديد مستقيم ماموران امنيتی خاموش می شود و تنها در مواردی معدود خبر اين فجايع هولناک در زير سقف آسمان کشورمان و جهان طنين می يابد.
در همين يک ماهه ی گذشته، چندين خبر از ربوده شده ها و دستگير شدگانی که مورد تجاوز قرار گرفته اند به بيرون از دخمه های ولايت فقيه درز پيدا کرده است و فضا طوری شده است که ديگر به آسانی می شود دزديدن «ترانه موسوی»، دختر جوان و زيبای سرزمين مان را باور کرد.
می شود باور کرد که شکنجه ی او، تجاوز به او، و کشتن او ـ که از زبان دوست، شاهدان خيابانی، و هم بندهايش ـ شنيده شده واقعيتی هراس انگيز است.
و می شود باور کرد که، همچون مورد ندا و سهراب، ترانه نيز تنها يک مورد و يک قربانی نيست و، همان گونه که ندا و سهراب تبديل به شاهدان قتل های خيابانی ماموران امنيتی حکومت مسلط در ايران شده اند، ترانه نيز نمادی از بلای شکنجه و تجاوزی است که در زندان هايي قرون وسطايي اين حکومت بر دختران و پسران سرزمين مان روا داشته می شود.
حکومت مسلط بر ايران، همانگونه که قتل ندا و سهراب را با عنوان سرکوب «شورش» يا «توطئه خارجی» مجاز می داند، تجاوز به ترانه و ترانه ها را نيز به عنوان غيرانسانی ديگری «مشروعيت» می بخشد. و همين مشروعيت بخشی (يا توجيه شرعی) ها است که حکومت اسلامی را، در سرآغاز قرن بيست و يکم، به تجديد حيات يک دايناسور ماقبل تاريخ تبديل می کند.
در سراسر جهان شکنجه و تجاوز به زندانيان امر نادری نيست و امکان اينکه اين امر در همه ی زندان های جهان، از کشورهای آمريکايي و اروپايي گرفته تا زندان های کشورهای عقب مانده از قافله ی تمدن، اتفاق بيافتد بسيار زياد است. اما همه می دانيم که چنين تجاوزهايي از نظر قوانين آن سرزمين ها عملی غير قانونی محسوب می شود و چه بسا ماموری که دست به چنين کاری زده باشد مجازات می شود. يعنی، ظاهراً، در هيچ کجا هيچ قانون نوشته شده ای وجود ندارد که بگويد تجاوز به زنی زندانی بلامانع است! معمولا اين گونه تجاوزها ناشی از پيچيدگی روانی زندانبانان است؛ و همان گونه که روزانه ده ها زن در خانه ها و خيابان ها و پارک های سراسر جهان به وسيله ی بيماران روانی خطرناک مورد تجاوز قرار می گيرند، برخی از ماموران امنيتی کشورها نيز که گرفتار بيماری روانی اند به زندانی خود ـ که عملاً بی دفاع تر از زنان بيرون زندان است تجاوز می کنند. در عين حال، به خصوص در سرزمين های متمدن، و در اغلب موارد، هنگامی که زندانی مرخص می شود می تواند از زندانبانش شکايت کند و مسئولين قضایی هم با آن زندانبان همانگونه عمل می کنند که با يک متجاوز خطرناک. يعنی، او را دستگير کرده، محاکمه و مجازات می کنند؛ و چه بسا مجازات او مجازاتی سخت تر از متجاوزان ديگر است چرا که او مامور دولت بوده و در حين انجام وظيفه دست به اين جنايت هولناک زده است. حتی اگر اين حادثه در کشورهایی پيش آيد که جزو کشورهای متمدن و آزاد نيستند نيز دولت ها سعی می کنند تا بر آنها سرپوش بگذارند و هر چه زودتر شخص متجاوز را گم و گور کنند تا آبرويشان پيش جهانيان نرود. در واقع، در سطح بين المللی، فضا طوری شده است که حتی اگر دولت ها بکوشند تا شکنجه را امری مجاز برای «اعتراف گيری در راستای حفظ امنيت کشور» به حساب آورند اما چنين توجيهی در مورد تجاوز به زندانی که اسير دست زندانبان خويش است صدق نمی کند. در کشورهای متمدن، ماموری که به زنان يا مردان زندانی تجاوز می کند ـ چه بيمار روانی باشد و چه جنايتکار حرفه ای ـ خود به خوبی می داند که عمل اش غير قانونی است؛ حتی اگر مقام بالاتری به او اجازه ای ضمنی داده باشد؛ و حتی اگر فرد مورد تجاوز قرار گرفته بدترين عمل را انجام داده باشد
اما در حکومت اسلامی ايران اين ضوابط بی معنی است و حکومت با تکيه بر اختياراتی که شريعت به او داده است با خيال راحت دست به شکنجه و تجاوز می زند و بخاطر اين کار نه احساس شرم می کند و نه خود را نيازمند به توجيه می بيند، و کار را بجایی می کشاند که شکنجه و تجاوز را در رديف عبادات يکتاپرستانه ی خود قرار می دهد. بدين ترتيب، شکنجه دادن و تجاوز کردن در زندان های جمهوری اسلامی، از نظر قانون مبتنی بر شريعت تنظيم شده بوسيله ی فقها، عملی خلاف نيست.
خارج شده است
بهار
مدیر سایت
مروج حقوق بشر
*****
تعداد ارسال: 140



« پاسخ #6 : مهر 24, 2009, 02:06:17 pm »


در حکومت اسلامی ماموران امنيتی يا موتور سواران لباس شخصی می دانند (و به خوبی هم می داند) که عمل شان، يعنی شکنجه و به خصوص تجاوز به زن يا مردی که اسير آنها است، از نظر شرعی (که گاه با فتوای مجتهدی نيز همراه است) جزو حقوق عادی و مشروع آنها به حساب می آيد و، در نتيجه، اگر کسی چنين نکند از حق خود ـ آن هم به خاطر اخلاق و انسانيتی که بيرون از چارچوب اعتقادات جمهوری اسلامی است ـ گذشته است.
البته اينجا و آنجا، و به خصوص در يک ماهه ی گذشته، می بينيم برخی ها، که البته اکنون اغلب شان در صف «اپوزيسيون خودی» حکومت قرار گرفته اند، در رد اينگونه اعمال سخن می گويند. اما سخنان آنها نيز صرفاً جنبه ی اخلاقی و حقوق بشری دارد و به معتقدات شخصی شان در اين زمينه ها بر می گردد. اما اعتراضات و مخالفت هایی بر اين پايه نمی تواند از نظر شرعی بر اعمالی که در زندان های جمهوری اسلامی صورت می گيرد ايرادی اصولی وارد کند.
از سوی ديگر، از آنجا که در قانون اساسی جمهوری اسلامی شکنجه ممنوع شده است، برخی تصور می کنند که می توانند بر اساس اين قانون به شکنجه و تجاوز در زندان های حکومت اعتراض کنند. اما، صرفنظر از بحث تضادهای شريعت مذهب دوازده امامی با قانون اساسی سال 58 که بناچار بايد ظاهری متمدنانه بخود می گرفت، همين قانون حکم می کند که همه ی امور بايد بر حسب شريعت باشد و حتی شورای نگهبان را مأمور می کند که مراقب باشد قانونگذاران از «شرع مبين» تخطی نکنند. بنابراين، در اين حکومت، شرع بر قانون برتری دارد و می تواند امور غيرقانونی را شرعی و در نتيجه قابل اجرا کند. نمونه ی مشهور اين امر قتل های زنجيره ای بود که مأموران اجرایی با «گرفتن فتوا از مجتهد» آن قتل ها ـ ظاهراً امر به معروف و نهی از منکر ـ انجام دادند و هيچ دادگاهی هم محکوم شان نکرد.
در اين مورد کافی است که نگاهی به متن قانون اساسی جمهوری اسلامی بيندازيم و ببينيم که در مقدمه ی آن و به صراحت آمده است: « قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبین نهادهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه ایران براساس اصول و ضوابط اسلامی است».در عين حال، من در اين جا کاری به اعمالی همچون سنگسار، قطع دست و پا و درآوردن چشم و تازيانه زدن ندارم؛ با اين که در فرهنگ انسان متمدن امروز همه اين ها نيز از بدترين انواع شکنجه به حساب می آيند، چرا که شريعت آنها را جزو «تعزيرات» و «مجازات ها» قرار می دهد که ربطی به رفتار با زندانی در قبل از صدور حکم مجازات شان ندارد. من فقط می خواهم به بخش تجاوز به زنان زندانی، در دوران بازجویی و انتظار برای محاکمه شدن بپردازم که ربطی به بحث فقهی تعزيرات و مجازات ها ندارد. و می خواهم نشان دهم که چرا از نظر شريعت حاکم بر حکومت اسلامی مسلط بر ايران، تجاوز به «زندانيان سياسی» مشروع است. در اين مورد بايد توجه کنيم که، از نظر اين شريعت و کارگزاران آن، «زندانی سياسی» حکم «اسير کافر» را دارد و، در نتيجه، احکام اسير و برده شامل حال او می شود.
می دانيم که در زمان پيدايش اسلام برده داری، برخلاف کشورهايي چون ايران، در عربستان رواج داشته است و به همين دليل هم قرآن آن را امری بديهی انگاشته و فقط دستوراتی در ارتباط با برده و برده داری داده است. که آنها را آقای محسن کديور، از متفکرين نوگرای مسلمان، در يک سخنرانی مفصل خود به اين شکل جمع بندی کرده اند:
«قرآن في الجمله مسئله ی بردگي را امضا كرده و پذيرفته است كه آدميان به آزاد و برده تقسيم مي‌شوند و بردگان در بسياري موارد از حقوق كمتري از آزادگان برخوردارند».
البته مقاله ی آقای کديور در توضيح آن است که قرآن لحن موافقی با برده داری ندارد. توضيحات مفصل ايشان به بحث کنونی بر نمی گردد و علاقمندان می توانند به متن همين سخنرانی ايشان مراجعه کنند؛ اما واقعيت آن است که وجود و قبول برده داری در اسلام سبب شده است تا انواع و اقسام شعب و مذاهب اين دين برای برده داری قوانينی وضع کنند که بيشترين آن در بين شيعيان تنظيم شده است.
صاحبان مذاهب ديگر اسلامی، يعنی مسلمانان سرزمين هایی که در قلمروی امپراتوری (يا خلافت) عثمانی قرار داشتند تا اوایل قرن بیستم به برده داری رسمی ادامه داده بودند، و تنها با تجزیه ی امپراتوری (يا خلافت) عثمانی در سال 1926 میلادی و با فشار کشورهای اروپایی فاتح، و به خصوص بخاطر حضور شخصی چون آتاتورک که علاقمند به پيوستن به قوانين دنيای متمدن بود، قانون منع برده داری بين المللی را پذيرفتند و، در پی آنها، کشورهای ديگر مسلمان نيز به آن ها پيوستند. کشور عربستان سعودی و يمن آخرین کشورهای مسلمان بودند که به ناگزير قانون منع برده داری را امضا کردند. ايران يکی از معدود کشورهای مسلمان بود که هيچوقت برده داری را قبول نداشته و در دوران مدرن هم قوانين منع برده داری را امضا کرده بود.
اما، متأسفانه، با بقدرت رسيدن علما و فقهای شيعه در ايران، و با تاکيدی که در ابتدای قانون اساسی اين حکومت بر اسلامی بودن همه ی قوانين موجود در قانون اساسی شده بود، در واقع برده داری نيز به صورت غير رسمی اما در قالب چاره جویی برای مخالفين سياسی تجديد حيات کرد و قواعد و ضوابط برده داری به صورتی وسيع در زندان های حکومت اسلامی در مورد زندانيان سياسی بکار گرفته شد. بد نيست اندکی به اين ضوابط و قواعد بپردازيم.
در احاديث «معتبر» ی که اکنون آقايان آيت الله های شيعی در ايران به آن اعتقاد داشته و آن ها را قابل الاجرا (نه لزوماً لازم الاجرا) می دانند، در ارتباط با برده يا اسير جنگی سخن بسيار رفته که مختصری از آنها را در اين جا ذکر می کنم:
در کتاب «منهاج الصالحين» (1 / 373، 379 و 380) و کتاب «جواهر» (21 / 128) به روشنی آمده است که: «زنان و كودكان سرزمين فتح شده، غنيمت جنگي بوده به مجرد استيلاي فاتحان مسلمان بر آنان مملوك و برده به حساب مي‌آيند. از كليه ی غنايم منقول (اعم از اشياء و افراد) ابتدا قطايع الملوك و صفاياي اموال و آنچه را ولي‌امر به مقتضاي ولايت مطلقه‌اش صلاح بداند جدا كرده به عنوان فيء به امام تعلق مي‌گيرد، [آنگاه] پس از برداشتن خمس آنها، باقي‌مانده بين مجاهدان يعني سربازان حاضر در جنگ تقسيم مي‌شود. به نحوي كه هر سرباز، مالك سهمي از غنايم ـ از جمله غلامان و كنيزان ـ مي‌شود. شرط اصلي بردگان در اين مورد كفر اصلي اسير است، اعم از كافر حربي و اهل كتاب، مادامي كه معاهد، مستأمن يا وفادار به ذمه نباشند. بنابراين، مسلمان از اين طريق مملوك نمي‌شود. اما اگر اسير پس از اسارت مسلمان شد، اين تغيير دين باعث الغاي بردگي و رفع استرقاق نمي‌شود و كماكان برده باقي مي‌ماند».
و يا در کتب «شرايع‌الاسلام»( 2 / 59)، «جواهر الكلام» (24 / 229)، «العروه الوثقي»(2 / 368)، و «مهناج‌ الصالحين» (2 / 66) می خوانيم که:
«اگر افرادي از دارالحرب – اعم از ساكن دارالحرب يا خارج از آن – از راه سرقت، خيانت، نيرنگ، غارت، اسارت و زور از جانب غيرنظاميان يا از جانب نظاميان ربوده شوند و به دارالاسلام آورده شوند، در حكم غنيمت محسوب مي‌شوند و پس از پرداخت خمس آنان، ملك رباينده محسوب شده، تصرف در آنها جايز و خريد و فروش آنها مباح است. حتي اگر اخذ اين افراد توسط غيرمسلمانان صورت بگيرد، خريد مسلمانان از ربايندگان كافر حتي با علم به اينكه مأخوذ از طريق زور و سرقت و خارج از جنگ به تملك كافر درآمده، مجاز است».

/ 352)، «العروه الوثقي» (كتاب الخمس ـ 22) می خوانيم که: «حكم بردگي تنها منحصر به حاضران در ميدان جنگ يا نظاميان نيست، بلكه كليه ساكنان دارالحرب اعم از نظامي و غيرنظامي، زن و مرد، كودك و كهنسال كه تحت استيلاي مسلمين قرار گرفته‌اند مشمول حكم فوق هستند. اسارت منجر به بردگي نتيجه ی مطلق جنگ‌هاي مسلمانان با غيرمسلمين است و منحصر در جهاد ابتدايي يا جهاد دفاعي نيست. حتي مشروط به حضور پيامبر (ص) يا امام (ع) يا اذن ايشان هم نيست...».
مقررات برده داری هم، جزء به جزء، در کتب «جواهر» (30 / 307)، «العروه الوثقي» (2 / 848) و «منهاج الصالحين» (2 / 277) تحت عنوان « اهم احكام بردگان»شرح داده شده است که چند مورد آن را که هم اکنون در ايران اجرا می شود را در اين جا می آورم:
«برده، غلام و كنيز ملك مولاي خود هستند و مالك شرعاً مجاز است هرگونه صلاح مي‌داند در ملك خود تصرف كند. در هيچ ‌يك از تصرفات مولي رضايت مملوك شرط نيست. برده در حوزه ی مباحات (احكام حلال) موظف است رضايت مولي را تأمين كند. برده موظف است آنچه مولي تعيين كرده بخورد و بياشامد، آنچه مولي مشخص كرده بپوشد، در آنجا كه مولي اسكانش داده ساكن شود، آنگونه كه مولي مي‌طلبد خود را بيارايد يا بپيرايد و آنگونه كه او مي‌خواهد سخن بگويد و رفتار كند. اطلاق آيه ی شريفه ی «عبداً مملوكاً لا يقدر علي شيء» (نحل 75) جز اين نيست».
يا «مردان و زنان متأهل به مجرد رقيت و مملوك شدن (برده شدن)، عقد ازدواجشان بدون نياز به طلاق فسخ مي‌شود ولو به بردگي مولاي واحدي درآمده باشند».
يا «مالكيت مرد نسبت به برده ی مؤنث در حكم ازدواج با وي است. بنابراين هرگونه استمتاع (بهره برداري) جنسي مرد از كنيزانش جايز است».
يا «مولي علاوه بر اينكه حق دارد كنيزش را – حتي بدون رضايت وي – به زوجيت غلام خود يا غلام غير (با اذن مالك وي) يا حري درآورد، مجاز است مملوك مؤنث خود را بدون ازدواج، و حتي بدون رضايت وي، در اختيار مرد ديگري، ولو يكي از غلامانش، قرار دهد. در اين عمل كه به آن "تحليل" گفته مي‌شود، تعيين مدت و ذكر مهريه لازم نيست و تنها اذن در انتفاع است. با تحليل كلية استمتاعات (بهره برداري های) جنسي مجاز است مگر اينكه موردي از سوي مولي استثنا شده باشد».
حال، برای اين که بدانيد اين مقررات شرعی همچنان و هم اکنون نيز در جامعه ی ما قابل اجرا هستند بد نيست نگاهی به سخنان آيت الله مصباح يزدی در سال 1372 بياندازيم:
«در اسلام چاره‌ها و تدبيرها انديشيده شده تا نظام بردگي برچيده شود، ولي اين به آن معنا نيست كه بردگي مطلقاً در اسلام محكوم است. اگر در جنگ مشروع مسلمان‌ها بر كفار مسلط بشوند و آنها را اسير بگيرند، اسير كافر در دست مسلمانان پيروز، حكم برده را دارد و احكام بردگي بر او ثابت است. امروز هم اگر چنين جنگي اتفاق بيفتد، حكم همين است. اينگونه نيست كه بردگي به طور كلي برچيده شده باشد و لازم باشد كه كتاب عتق شسته شود. البته بردگي آن روز بر اساس تبعيض نژادي بود. سياهان و مردم ضعيف را به دام مي‌انداختند و مي‌فروختند. اما اگر امر دائر شود بين اينكه دشمن شكست خورده را بكشند يا اسيرش كنند، كدام انساني‌تر است؟ دشمني كه اسير شده اگر او را آزاد بگذارند باز همان فتنه را به پا خواهند كرد (اما) اگر وي را بكشند ادامة حيات و بازگشت به رويش بسته مي‌شود، ولي اگر برده باشد ممكن است تدريجاً در دارالاسلام تربيت شود و به صورت انسان شايسته‌اي درآيد. به هر حال مسألة بردگي في‌الجمله در اسلام پذيرفته شده است و ما از آن دفاع مي‌كنيم.».
تا به امروز هيچ کدام اين «احکام شرعی» بوسيله ی هيچ مجتهد و مرجعی نفی و لغو نشده است و چون اکنون حکومتی بر ايران مسلط است که در اختيار اين مجتهدين و حافظ احکام آن هاست، عملاً می بينيم که در زندان های حکومت اسلامی نسبت به «زندانيان سياسی» (که در واقع کافر و مرتد و، در نتيجه، اسير و برده محسوب می شوند) بر اساس همين احکام عمل می شود.
فقهای شيعی و شريعت اکنون به جای نشستن در مساجد و خانه های خود به دليل نشستن در صدر يک کشور و داشتن قدرت نظامی و سياسی کار را بجایی کشانده اند که امکان هيچگونه مصالحه و تجديد نظری در اين احکام وحشيانه و شرم آور وجود ندارد و پس هنوز نمی توان با پذيرش روحانيت و شريعت آن به اين اعمال غير انسانی اعتراض کرد. يعنی، چنين اعتراضی از نظر شرعی به قول خودشان «مسموع:» نيست. اين گونه است که می توان به اين نتيجه رسيد که در شرايط موجود، تنها کسانی می توانند به اين نوع قتل ها و تجاوزها اعتراض کنند که با کل اين حکومت مخالف باشند.
حکومتی که «حقوق بشر» را پديده ای غربی (يعنی از آن دارالکفر) می داند، خود بخود نمی تواند مقررات مندرج در «کنوانسيون رفع تبعيض» يا «منع برده داری»، يا «مبارزه با خشونت» را بپذيرد مگر اينکه آنها را «اسلامی» کند که در آن صورت چيزی از اهميت و کارکرد مثبت آن ها باقی نمی ماند.
توجه کنيدکه يکی از دلايل ناگفته ی تاکيدی که مسئولين امور اين روزها مرتب در مورد تظاهرکنندگان سياسی داشته و آن ها را «آلت دست و مجری فرامين توطئه گران کشورهای آمريکا يا اروپا يا اسراييل» می نامند در واقع زمينه سازی برای آن است که به مامورانشان بفهمانند که اين «اسيران» کافرند و آنها می توانند با آنها همان رفتاری را داشته باشند که «مولا»ی مسلمان با برده به چنگ آورده و شکست داده اش دارد.
و چنين است که، هر روز بيشتر از گذشته روشن می شود که تا حکومت و مذهب در ايران ما در هم آميخته اند همين وضعيت برقرار است و تا جدا نشدن شريعت و سازمان مذهبی از حکومت نمی توان انتظار تغيير چشم گير اوضاع را داشت و بايد منتظر بود که هر روز نامی تازه بر فهرست تجاوز شدگان شناخته شده ای همچون زهرا کاظمی و ترانه موسوی، و صدها زن و حتی مرد گمنام ديگر افزوده شود.

http://www.meydaan.org/wwShow.aspx?wwid=1510
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #7 : آبان 16, 2009, 03:59:45 pm »

مهدی کروبی نامزد معترض به نتیجه انتخابات می‌گوید دو زنی که در تلویزیون ایران به عنوان مادر و خواهر ترانه موسوی معرفی شده‌اند، هیچ ارتباطی با دختری که با همین نام مورد تجاوز قرار گرفته و کشته شده است، ندارند.

ترانه موسوی بنا بر برخی گزارش‌ها در هفتم تیرماه مقابل مسجد قبا در تهران دستگیر شد و چندی بعد اعلام شد که پس از «تجاوز» کشته شده و «جسد سوخته‌اش» در نزدیکی‌های شهر قزوین پیدا شده است.

تلویزیون ایران در واکنش به این گزارش‌ها، با تهیه برنامه‌ای ضمن تکذیب این گزارش‌ها به نقل از خانواده دختری که هم اسم ترانه موسوی است اعلام کرد که وی در حال حاضر در کانادا زندگی می‌کند.



مهدی کروبی امروز یکشنبه با رد گزارش تلویزیون ایران، برای نخستین بار فاش کرد که دو زنی که گفته شده مادر و خواهر ترانه موسوی هستند، هیچ ارتباطی با دختری که با همین نام کشته شده، ندارند.

کروبی افزود که دختری که در گزارش تلویزیونی، گفته شده زنده است و در حال حاضر در کانادا زندگی می‌کند، «عروس خانواده‌‌ای نسبتا» سرشناس است.

به گفته دبیرکل حزب اعتماد ملی، «سناریویی» که در این خصوص در تلویزیون ایران پخش شده است، محصول «طراحان نابغه و مدیرانی دوراندیش» است و «مردم این‌قدر هوشمند هستند که اصل موضوع را بفهمند.»

کروبی که با وب‌سایت سحام نیوز گفتگو می‌کرد، افزود که با انتشار خبر «تجاوز و سوزاندن جسد ترانه موسوی» برخی مسئولان «دوراندیش» تصمیم گرفتند که سناریویی طراحی کنند تا این موضوع را در «داخل و خارج» به انحراف بکشند.

این نامزد معترض به نتیجه انتخابات ادامه داد که مسئولان با شناسایی خانواده‌ای که عروس آنها هم اسم دختر کشته شده است، نزد آنها می‌روند و به آنها می‌گویند که «ترانه موسوی دچار سانحه سوختگی شده و برای آنکه معلوم شود این عروس آنها هست یا خیر، بیایند و جنازه‌اش را تحویل بگیرند.»

«‌می‌دانم که مسئولان از چه طریقی این ترانه موسوی را پیدا کرده‌اند و منبع خبر نیز موثق است و اگر لازم باشد در این باره صریح‌تر صحبت می‌کنم تا مشخص شود که نقش افراد تا چه اندازه بوده است»
به روایت آقای کروبی، پدر خانواده در واکنش به خبر اظهار می‌دارد که عروس آنها در ایران به سر نمی‌برد و از یکی از پسرانش که به گفته کروبی یکی از چهره‌های شناخته شده سیاسی و علمی است، می‌خواهد موضوع را پیگیری کند.

دبیرکل حزب اعتمادملی ادامه داد زمانی که مشخص شد عروس این خانواده زنده است، برخی از افراد نظامی، ‌انتظامی و اطلاعاتی که چهره‌هایی شناخته شده هستند، از این خانواده می‌خواهند که برای «حفظ نظام» از خانواده عروس خود بخواهند که موضوع کشته شدن ترانه موسوی را تکذیب کنند.

به گفته آقای کروبی، این درخواست ابتدا با مخالفت برادر شوهر ترانه موسوی (ساکن کانادا) روبرو می‌شود و او می‌گوید: «اصل این قضیه صحیح نیست و از سوی دیگر ما هم تاحدودی چهره‌هایی شناخته شده هستیم و چنانچه چنین کاری انجام شود با ترانه واقعی چه کار خواهید کرد که آن افراد گفته‌اند که شما به این کارها کاری نداشته باشید و نگران نباشید.»

به گفته دبیرکل حزب اعتماد ملی، این‌گونه شد که «مادر و پدر ترانه موسوی در مقابل دوربین قرار گرفتند و گفتند که دخترشان زنده است و در کانادا زندگی می‌کند.»

مهدی کروبی همچنین گفت که «بعد از این‌که این خانواده متوجه شده‌اند که اصل ماجرا چه بوده است، بسیار ناراحت شده‌اند و می‌خواستند که ماجرا را بازگو کنند که همین برادر شوهر ترانه به آنها گفته که حرفی نزنید و گرنه سرنوشت شما معلوم نیست که چه شود.»

کروبی پس از شرح این ماجرا از «دروغ گویی‌های مسئولان» ابراز تاسف کرد و افزود: «این افراد اظهار کرده‌اند که برای حفظ اصل نظام، باید این خانواده اقدام به چنین کاری کنند.»

«اکنون شرایطی را ایجاد کرده‌اید تا دیگر کسی جرات حرف زدن نداشته باشد، ولی من باز می‌گویم که این رفتارها و ایجاد رعب و وحشت، مرا به سکوت وادار نمی‌کند»
او در ادامه سخنان خود پرسید: «آیا مسئولان از این طریق می‌خواهند اعتماد مردم را جلب کنند؟»

وی با اشاره به موثق بودن منبعی که جزئیات ماجرای ترانه موسوی را به وی منتقل کرده است، افزود: «‌می‌دانم که آنها(مسئولان) از چه طریقی این ترانه موسوی را پیدا کرده‌اند و منبع خبر نیز موثق است و اگر لازم باشد در این باره صریح‌تر صحبت می‌کنم تا مشخص شود که نقش افراد تا چه اندازه بوده است.»

آقای کروبی در بخش دیگری از سخنان خود گفت که «برخی فکر می‌کنند که با این تهمت‌ها و فحاشی کردن‌ها من از میدان کنار می‌روم.»

او که گفته بود به زودی پاسخ «دین‌فروشان» را خواهد داد، با انتقاد از حملاتی که در خطبه‌های نماز جمعه چند شهر علیه‌اش مطرح شده، گفت: «تریبون مقدس نماز جمعه به تریبونی برای فحاشی» تبدیل شده است.

دبیر کل حزب اعتماد ملی در پایان سخنان خود خطاب به مقام‌های جمهوری اسلامی گفت که «اکنون شرایطی را ایجاد کرده‌اید تا دیگر کسی جرات حرف زدن نداشته باشد، ولی من باز می‌گویم که این رفتارها و ایجاد رعب و وحشت، مرا به سکوت وادار نمی‌کند.»

http://radiozamaaneh.org/news/2009/08/post_10127.html
خارج شده است
Aftab
مهمان
« پاسخ #8 : آبان 27, 2010, 11:31:25 am »

دعوا بر سر ترانه موسوی

آرش سیگارچی

در یک هفته اخیر ، دو بار نام ترانه موسوی ، بار دیگر در دنیای مجازی مطرح شد.

هفته پیش “امید حبیبی نیا” ، مطلبی نوشت و نتیجه گیری کرد که اصلا ترانه موسوی از اساس دروغ است. مساله ای را عنوان کرد که البته خوراک کیهان در روزهای بعد شد تا بیش از پیش معترضان بعد از انتخابات را زیر سوال ببرد. البته من معتقد نیستم واقعیتی گفته نشود تا کیهان دست نگیرد بلکه من با اصل ماجرا مشکل دارم و به نظرم قسمت حقیقت ترانه موسوی بیشتر از قسمت کذب اش است.

اما بار دوم ، امروز بود که رضا ولیزاده و لیلا ملک محمدی ، دو نفری که اولین بار خبر ترانه را منتشر کردند ، در بیانیه ای ضمن افشای هویت خودشان به عنوان اولین انتشار دهندگان خبر مرگ ترانه ، مسولیت آن را پذیرفتند و بدون اینکه اشاره ای به مطلب امید حبیبی نیا کنند ، مسایلی را مطرح کردند که به نظر من پاسخی برای مطلب وی است.

اول از همه ، رضا ولیزاده و لیلا را قبل از ماجرای ترانه می شناسم. بنابراین می توانم گواهی بدهم ، آنها به کار شان – خبرنگاری – بیگانه نیستند.

دوم ، رضا و لیلا در مطلب امید به این متهم شده اند که با ساختن داستان ترانه موسوی ، قصد داشته اند برای خودشان پرونده سیاسی برای پناهندگی درست کنند. (خودمانیم ، آدم هایی که این کارها را کرده اند ، چقدر خوب فوت و فن کار را بلدند!). فکر می کنم این یک توهین واضح است. رضا ولیزاده قبل از ماجراهای انتخابات ، در افشای خبر سگ های گران قیمت رییس جمهوری ، مدتی بازداشت بود و با وثیقه آزاد بود.  لیلا هم خبرنگاری بود که گمنام نبود.

حداقل بیست دوست روزنامه نگار من بعد از انتخابات ، به خارج پناهنده شدند و شاید نیمی از آنها حتی بازداشت نشده بودند اما چون نمی توانستند کار بکنند ، خارج شدند. حق هم داشتند ، ما ها ، بیرون بیشتر در این شرایط به درد می خوریم. آنها تنها به واسطه روزنامه نگار بودن شان به کشورهای پناهجو پذیر رفتند و اتفاقا جملگی به کوتاه ترین فرصتی پذیرفته شدند. این چه توهمی است که فکر کنیم  این دو روزنامه نگار که اتفاقا به اندازه کافی پرونده شان پر و پیمان بود ، برای پناهندگی ماجرایی را جعل کنند.

نمی دانم ، شاید برای برخی آبرو و حیثیت کاری ارزشی ندارد یا ندارند . ولی رضا ولیزاده و لیلا ملک محمدی در بیانیه شان آبرو و حیثیت کاری شان را گروه گذاشته اند.

سوم ، راستی همانطور که این دو نوشته اند ، اگر ترانه نیست ، چرا هیچکس نمی آید بگوید آن عکس ، مال کیست؟

چهارم ، صدا و سیما اگر ماجرای ترانه حقیقت نداشت چرا آنقدر دستپاچه شد. این فیلم را ببیند که ده ماه پیش تهیه کردم از تناقض ها.

پنجم ، آیا برای صدا و سیما پیدا کردن ترانه موسوی واقعی سخت تر از سعیده آقایی بود؟

ششم ، نامه نگاری حسین شاهمرادی با کروبی را خوانده اید؟ نامه او به کروبی و پاسخ کروبی به او / حتما شاه بیت نامه کروبی را به یاد دارید که به او نوشت “اصل موضوع را تایید کردید”.

هفتم ، چرا تایب ،مدتی بعد بر کنار شد؟ کروبی ۲۹ مرداد در نامه به شاهمرادی از نقش حسن طائب فرمانده بسیج در ماجرای ترانه خبر داد ، و تائب ، ۹ مهر یعنی کمتر از چهل روز بعد تغییر کرد ، آن هم در هفته هایی که کودتاچیان برای اینکه شائبه امتیاز دادن مطرح شود ، هیچ کس را عزل نمی کردند. نمونه اینکه مرتضوی با اینکه نقش اش در کهریزک از آخر تیر معلوم شد ، شهریور ، برکنار شد.

هشتم ، مرتضی الویری یکی از دو مسوول کمیته پیگیری وضع بازداشت شدگان ، یکسال بعد از مرگ ترانه موسوی در گفتگو با روزنامه جوان حرف هایی زده است که خواندنی است. هرچند برخی گفته اند این گفتگو با تحت فشار قرار دادن او صورت گرفته اما این مرد ببینید چه گفته است :

درباره ترانه موسوی مدارک و مستندات خاصی در اختیار دارم اما به دلایلی که قول شرعی داده ام تا به امروز این مدارک را منتشر نکرده ام. ماجرای ترانه موسوی بسیار پیچیده است. این شخص در مقابل مسجد قبا دستگیر شد. من دارای محذوراتی هستم. بیش از این نمی توانم توضیح دهم. در این زمینه عذر شرعی دارم. منبع

نهم ، درست است روزنامه نگاری هست و عالم حقیقی اما در کشوری که اینگونه تمام توان نظام برای پوشاندن تخلفات مسوولان به کار می رود ، همین اندک نشانه ها کافی نیست؟

دهم ، یک شاهد زنده در پرونده ترانه موسوی بوده که در امید حبیبی نیا در مطلب اخیرش  فاش کرده “او با کمیته کروبی و موسوی دیدار کرده است”. نمی دانم اگر این شاهد زنده که رد یابی اش کار سختی نیست ، بازداشت و به سرنوشت ترانه موسوی دچار شود ، چه باید کرد؟!

اعضای هیات موسوی کروبی ، چه کسانی بودند ؟ بهشتی ، الویری ، مقیسه ، یاوری ، مهدی محمودیان و … جز بهشتی و  الویری ، بقیه در زندان اند. آیا یافتن شاهد کار سختی است ؟

http://sigarchi.net/blog/?p=5853
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #9 : آبان 27, 2010, 04:49:16 pm »

بیانیه‌ی نخستین ناشران خبر شهادت ترانه موسوی درباره‌ی راستی این رویداد/ رضا ولی‌زاده – لیلا ملک‌محمدی

…و ایشان را تا در خود بازنگریستند

جز باد

هیچ به کف اندر نبود

جز باد و به جز خون خویشتن

چراکه نمی‌خواستند؛ نمی‌خواستند

نمی‌خواستند که بمیرند

«احمد شاملو»

فعالان محترم حوزه‌ی رسانه، اهالی فکر و نظر و مردم شریف ایران

و شما سربازان پیدا و پنهان نظام اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی

ما (لیلا ملک‌محمدی و رضا ولی‌زاده) امروز به ضرورتی روی سخن با تمام شما داریم؛ شما که زخم‌خورده و زخم‌زننده، به میدان درآمده و هستی خود را برای رسوایی ستم‌کاریِ دشمنان خانگی، عیارانه به میدان آورده یا گوشه‌ی عافیت اختیار کرده یا دست و زبان خود را به کام دشمن، تازیانه‌ی مردم کرده‌اید. چه بسیار اتفاق نادره‌ای‌ست که بیانه‌ای خطاب به جمعی بدین پایه ناهم‌گون و ناهم‌بسته نوشته شود؛ اما کدام شماست که نام «ترانه موسوی» را نشنیده باشد و خود را بازجویانه به قضاوت چیستی ماجرایش ننشانده باشد. این خود نقطه‌ی اشتراک همه‌ی ماست. این نوشته خطاب به همه‌ی شماست که یا تنها گوشی برای شنیدن ماجرا بوده‌اید یا دل‌آشوبه‌های هولناکی‌اش را یک سال تحمل کرده یا با خلوص نیت در واقعیت آن تردید کرده‌اید یا به دستور، آن‌را دروغ و دغل خوانده‌اید.

ما نویسندگان این نوشته رسماً اعلام می‌کنیم برای نخستین‌بار خبر بازداشت، احتمال تجاوز به عنف و یافتن جسد ترانه‌ موسوی – کسی که در 7 تیر 1388 بازداشت و در بازداشتگاهی غیر رسمی با تعدادی هم‌بند بازجویی شد؛ آسیب جسمی فراوان دید و به گفته‌ی خانواده‌اش سوزانده شد – را در وبلاگ‌هامان منتشر کردیم. ما که سال‌ها با عناوین مختلف در تحریریه‌ی خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های ایران فعالیت کرده‌ایم به مسوولیت خطیر خود آگاه بوده و مسوولانه نسبت به انتشار خبری اقدام کردیم که منابع مختلف آن‌را تأیید کرده و شواهد و مستنداتی امکان چون و چرا در راستی آن‌را رد می‌کرد. ما اکنون نیز پس از 14 ماه هم‌چنان بر این عقیده استواریم و کوچک‌ترین تردیدی در وقوع این جنایت نداریم؛ زیرا در روزهایی که سرنوشت ترانه در پرده‌ی ابهام قرار داشت و پس از آن‌که جنازه ی او پیدا شد نزدیک‌ترین نمایندگان افکار عمومی به خانواده‌ی ترانه بودیم واز اضطراب و دلهره‌ای آگاهی  داشتیم که پس از چند روز بی‌خبری از ترانه با تماس‌های تلفنی مشکوک بر سر خانواده‌ی او آوار می‌شد.

اگر روزی به ضرورت لیلا ملک‌محمدی پشت وبلاگ «زیرزمین» به انتشار خبر دستگیری و کشته‌شدن ترانه موسوی و رضا ولی‌زاده پشت وبلاگ «چریک آن‌لاین» به انتشار خبر دستگیری، کشته‌شدن و طرح احتمال تجاوز به ترانه موسوی در زمان بازداشت اقدام کردند امروز این پنهان‌کاری – تا آن‌جا که به امنیت این اشخاص مربوط می‌شود- تا حدودی ضرورت خود را از دست داده است؛ هرچند هم‌چنان برخی در ایران و در ارتباط با این ماجرا با مشکلات امنیتی مواجه‌اند و قطعاً ما هم‌چنان نمی‌توانیم بی‌هیچ بیش و کم از ترانه موسوی و شاهدان بازداشت او و راویان ماجرایش سخن بگوییم.

ما در این نوشته بار دیگر تأکید می‌کنیم با شواهد و مستنداتی که این خبر را با تکیه بر آن منتشر کردیم و شواهدی که طی یک سال گذشته به دست آمده، متأسفانه کوچک‌ترین تردیدی نسبت به وقوع  تراژدی مرگ ترانه در زمان بازداشت نداریم و روزی را انتظار می‌کشیم که پرتو شهادت شاهدان عینی در دادگاهی صالح، ابعاد دردناک این فاجعه را روشن کند و آمران، عاملان و زمینه‌سازان آن را به سزایی برابر و به بزرگی این عمل وحشیانه برساند.

و نیز لازم می‌دانیم تأکید کنیم به هیچ‌وجه انتقادها و شبهه‌هایی را که به راستی و اصالت این خبر وارد می‌شود، مخدوش‌کننده‌ی پایگاه و ارزش فعالیت حرفه‌ای‌مان در حوزه‌ی رسانه نمی‌دانیم و از آن گذشته هم‌چنان که امنیت و آرامش زندگی‌مان را بر سر آن بذل کردیم خود را پذیرای انتقاد حرفه‌ای منتقدان بی‌غرض خبر و آسیب غرض‌ورزی دیگران می‌دانیم؛ در عین آن‌که بازیگر بازی خطرناکی که برخی با اغراض سیاسی و عقده‌های شخصی تدارک دیده‌اند نخواهیم شد. ما مفتش نیستیم تا اغراض دیگران را کشف کنیم و نه دیکتاتور-خبرنگار تا باور به خبری را به مخاطب حقنه کنیم.

طی یک سال گذشته کسانی که در راستی این خبر تردید کرده‌اند به 3 گروه تقسیم می‌شوند؛

آن‌ها که فضای امنیتی روزهای پس از انتخابات 88 را درک نکرده‌اند و گمان می‌کنند تولید خبری از این دست در آن روزها و حتی پیش از آن در فضایی که امنیت خبرنگار و منابع خبر در آن تأمین بوده است اتفاق می‌افتاد؛ حال آن‌که چه بسیار حقایقی که به دلیل حاکمیت فضای رعب و وحشت روزهای پس از انتخابات و تسلط دستگاه‌های امنیتی بر اتفاقات پیدا و پنهان، از دید کنجکاوترین و بی‌پرواترین خبرنگاران پوشیده مانده و در آینده باید منتظر انفجار خبری‌ای باشیم که چه بسا ترکش‌های آن هر کدام ترانه‌ای باشد در گوش ما بی‌خبران؛ چراکه به قول شاعر آزادی «مادران سیاه‌پوش/ داغ‌داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد/ هنوز/ از سجاده‌ها سر برنگرفته‌اند»

گروه دیگر آن‌هایی هستند که مسوولانه خبر را کالبدشکافی و اجزاء آن‌را تحلیل می‌کنند؛ اما چنان به تئوری‌های تولید و انتشار خبر متکی هستند که نمی‌توانند واقعیت را ببینند و فرایند تولید یک خبر را در شرایط خاص، نظیر آن‌چه پس از انتخابات بر فضای رسانه‌ای حاکم بود، از تئوری‌های خبر که غالباً در دانشکده‌های خبر گفته می‌شود جدا کنند و تولید خبر در این شرایط را تابع فروبستگی همین شرایط بدانند و به داوری بنشینند.

اما گروه سوم میراث‌خواران پشت جبهه‌ها هستند. آن‌ها می‌توانند در عین آن‌که خود را قهرمان انتشار خبری می‌دانند عندالاقتضا قهرمان تکذیب همان خبر شوند. این گروه چه‌ بسا در هر اقدام خود تابع اغراض سیاسی و حزبی یا شخصی باشند و در کسب منفعت از هر راه و بی‌راه چنان‌اند که به قیمت مطرح‌شدن و بر سر زبان‌ها ماندن و به انگیزه‌ی پیروزی در جدال‌های شخصی و جناحی بی‌اساس، دروغ می‌سازند و با قلب واقعیت، در صف متجاوزان به ترانه‌ها می‌ایستند. از تلاش صدا و سیمای جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی و رسانه‌های حکومتی در دروغ‌پراکنی برای تکذیب این ماجرا که بگذریم، طرفه تلاش کسانی‌ست که با ژست‌های حرفه‌ای در بازی‌ای مشکوک و هوچی‌گرانه با ادعای دروغین روشنگری به طور مستقیم به بازجویان و مأموران دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی، برای دستگیری‌ و فشارهای تازه‌تر بر شاهدان این ماجرا، خط می‌دهند.

گرچه سخن به درازا می‌کشد لازم است موجزانه بگوییم ماجرای بازداشت و وضعیت نامعلوم «ترانه موسوی» را نخستین‌بار و مستقیماً یکی از هم‌بندان او برای ما روایت کرد و این خبر به شهادت شاهد دیگری نیز مؤکد شد. پس از آن برای اطمینان از راستی خبر، ما با خانواده‌ی ترانه موسوی تماس گرفتیم. روزی قطعاً نگرانی پدر بیمار و مادر سال خورده ی او روایت خواهدشد. کامپیوتر ترانه پر بود از عکس‌هایی که او از تجمعات انتخاباتی و راهپیمایی‌های اعتراضی پس از انتخابات گرفته بود یا گویای حضور او در این راهپیمایی‌ها بود؛ خانواده‌ی ترانه هیچ‌یک از این عکس‌ها را، با وجود پافشاری ما، در اختیارمان قرار ندادند؛ جز عکسی که همه ترانه را با آن می‌شناسند. انگیزه‌ی اولیه‌ی ما برای انتشار این عکس، که مورد موافقت خانواده‌ی ترانه نیز قرار گرفت، آن بود که شاید بتوان با انتشار آن، نشانی از او به دست آورد. آن روزها هنوز نه فعالان رسانه‌ای، نه فعالان حقوق بشر و نه رهبران فکری و سیاسی، عمق فاجعه‌ای را که در مخوف‌ترین زندان‌های نام‌دار و بی‌نام می‌گذشت نمی‌دانستند و هیچ‌کدام از ما در خیال نیز آن را نمی‌پروراندیم. انتشار عکس ترانه موسوی با کسب اطلاعات نگران‌کننده‌ای از وضعیت او مصادف‌شد. بخشی از این اطلاعات را یکی از نزدیکان خانواده‌ی ترانه موسوی منتقل می‌کرد و نیز اطلاعاتی که بعدها در مورد احتمال تجاوز به او، کشته‌شدن، یافتن جنازه و دفن او منتشرشد. پس از آن‌که این خبر توجه افکار عمومی را جلب کرد و بسیاری در بازانتشار آن مؤثر واقع شدند ارتباط ما با خانواده‌ی ترانه موسوی قطع شد. از خانواده‌ی سه نفره‌ی ترانه تنها مادری سال‌خورده مانده بود؛ چراکه پدرش پس از دو هفته از کشته‌شدن ترانه، درگذشت. تماس‌های تلفنی ما با یکی از نزدیکان این خانواده کم کم از صراحت گفتار تهی شد و به کلمات رمز و معماگویی‌های به ترس و دلهره آمیخته، گرایید تا آن که کاملاً و به صورت یک‌طرفه قطع شد؛ اما راه‌های ارتباطی دیگر را کم و بیش حفظ کردیم. هرچند تلاش ما در واداشتن خانواده‌ی ترانه برای دادخواهی، به علت‌هایی که روشن است، ناکام ماند هم‌اکنون شاهدیم خانواده‌هایی پس از یک‌سال زبان گشوده‌اند و از مصیبت‌هایی که بر آن‌ها و عزیزانشان رفته سخن می‌گویند. از نظر ما به سخن درآمدن نزدیکان ترانه در آینده،‌ دور از ذهن نیست. در شرایطی چنین فروبسته ما از انجام حداقل‌های ممکن و درآویختن به هر امکانی که بتواند داد ترانه را بستاند کوتاهی نکردیم. هم‌زمان مجموعه‌ای از مستندات خبر را در حضور یکی از شاهدان عینی بازداشت ترانه و چند تن از فعالان رسانه‌ای – که نامشان محفوظ خواهدماند- به کمیته‌ی رسیدگی به وضعیت آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات سپردیم و از آن‌جا که بعدها تأیید راستی ماجرای ترانه موسوی مورد تأکید سرشناس‌ترین معترضان حاکمیت قرار گرفت، به نظر می‌رسد کمیته نیز تحقیقات مستقلی درباره‌ی این ماجرا انجام داده و شواهد دیگری نیز به دست آورده است.

نزدیک به 4 ماه از انتشار این خبر گذشت تا دستگیری اعضای کمیته و کسانی که ما در ارتباطی مستقیم، ماجرا را برای آن‌ها توضیح داده بودیم و اشارات محسنی اژه‌ای در یک برنامه‌ی تلویزیونی، دست خطر را گرفت و پشت در خانه‌های ما آورد و اگر به زعم نهادهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی انتشار اخبار حوادث پس از انتخابات جرم تلقی می‌شود که می‌شود، ما جرایم دیگری از قبیل انتشار عکس‌ها، ویدئوها و اخبار اعتراضات پس از انتخابات در رسانه‌های خارج از ایران مرتکب شده بودیم. تکرار این نکته را مهم می‌دانیم که 4 ماه پس از انتشار خبر ما هم‌چنان در ایران بودیم؛ بنای ماندن داشتیم و برای کسب شواهد و مستندات بیشتر از ماجرای ترانه تلاش می‌کردیم. در کدام ذهن معلول و ناقصی چنین می‌گنجد که فاجعه‌ا‌ی چون قتل ترانه تنها برای اخذ پناهندگی ساخته و پرداخته شده باشد؟ آیا گرفتن پناهندگی برای دو روزنامه‌نگاری که یکی از آن‌ها با صدور قرار آزاد بود و دیگری هم پس از انتخابات ده‌ها خبر، عکس و فیلم از سرکوب‌ها به رسانه‌های خارجی ارسال کرده بود تا بدین پایه دشوار است که چنین داستانی خلق کنند؟ تاکنون هزاران نفر از ایران گریخته‌‌اند و به پناهندگی تن داده‌اند؛ آیا همگی باید داستانی می‌داشتند تا این حد خونین و تمام حیثیت و آبروی‌شان را به تأیید یا تکذیب آن گره می‌زدند؟

اکنون که 10 ماه است از ایران خارج شده‌ایم پیوسته به لحاظ انسانی و حرفه‌ای خود را مسوول پیگیری این ماجرای دردناک می‌دانیم و برای کسب شواهد و مستندات بیشتر تلاش می‌کنیم؛ تا آن‌جا که بتوان ماجرای ترانه موسوی را به پرونده‌ای حقوقی علیه ماشین سرکوب و جنایت جمهوری اسلامی تبدیل کرد و در این راه دست کمک به سوی تمامی کسانی دراز می‌کنیم که در هر نقطه‌ی جهان دل در گرو حقیقت و آزادی دارند؛ از تردیدهایی که نسبت به اصالت این خبر طرح می‌شود ناامید نمی‌شویم و از کسانی‌که با انگیزه‌های مختلف در رد این خبر می‌کوشند می‌خواهیم تنها به گمان خویش و تهییج مخاطبان بسنده نکنند؛ صاحب عکس را بیابند؛ ترانه موسوی را زنده و سالم به جهانی نشان دهند که او را نماد جنایت جمهوری اسلامی علیه معترضان به نتیجه‌ی انتخابات می‌داند؛ شواهد خود را به سخن وادارند و مستنداتی ارایه دهند که محکم و قانع‌کننده باشد. این کار برای آن‌ها ساده‌تر خواهدبود؛ چراکه تکذیب این خبر نه تنها تهدیدی به دنبال ندارد بلکه یک حکومت سراپا امکانات، تمامی توان خود را برای انجام آن در اختیار تکذیب‌کنندگان قرار می‌دهد. اگر اثبات شود ماجرای ترانه واقعیت نداشته است کابوس‌های یک‌ساله‌ی ما و تمام کسانی که با نام ترانه خون گریسته‌اند پایان می‌یابد. ما در کمال خرسندی حیثیت حرفه‌ای خود و هستی‌مان را بر سر یافتن نشانی از ترانه موسوی یا اثبات ساختگی بودن ماجرای او معامله خواهیم‌کرد. کاش ترانه موسوی وجود خارجی نداشت و دنیا تا این اندازه محل توحش نبود؛ آن‌وقت ما نیز رستگار بودیم و سری به سامان داشتیم و چشم‌هامان را به لبخندی بر این شب کشنده و کشدار می‌بستیم. تحقیق درباره‌ی ماجرای ترانه موسوی حق و برتر از آن مسوولیت همه‌ی کسانی‌ست که حقیقت را ارج می‌نهند. ما نیزهمچنان مستقل درباره‌ی آن، با وجود موانع بسیار، تحقیق می‌کنیم؛ اما نه برای اثبات آن بلکه برای کشف چگونگی رخدادش. با این همه در این کار به گودال جنجال و هوچی‌گری نخواهیم افتاد و در بازی مشکوک دیگران حتی در مقام تماشاچی خردی نیز حاضر نخواهیم‌شد.

رضا ولی‌زاده – لیلا ملک‌محمدی

4 /شهریور/1389
خارج شده است
صفحه: [1]
  چاپ صفحه  
 
پرش به :  

Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.5 | SMF © 2006, Simple Machines LLC | Persian Language Pack by YaranTOOS Group
Iranian Date By Iran Modern Co
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!