???????? ??????  ???? ?????
ارديبهشت 05, 2012, 07:07:04 am *
خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
اخبار: لطفا برای استفاده بهتر از انجمن، ثبت نام کنید!
 
   فهرست   راهنمايي جستجو تقویم ورود عضويت  
صفحه: [1] 2
  چاپ صفحه  
نويسنده موضوع: مجموعه دفاعیات در پاسخ به اتهامات وارده به بهائیان  (دفعات بازدید: 1208 بار)
admin
مهمان
« : آذر 09, 2009, 03:56:41 pm »

این مجموعه به به کوشش جناب ع روشنی تهیه شده است در کتابخانه سایت اگاهی موجود می باشد و در اینجا بصورت قسمت به قسمت برای استفاده علاقه مندان قرار داده می شود.


دفاعیات

دفتر اول


(ع  –  روشني)


یکی از وظایف قاضی،
نقل از نامۀ حضرت علی (ع) خطاب به مالک اشتر:
" لازم است که قاضی مردی پر حوصله و خونسرد باشد، زیرا اشخاصِ عصبانی و پر حرارت کمتر می توانند دقت و احتیاط کنند. بدیهی است که در داوری ، احتیاط و کنجکاوی رکن اعظم است."


و از جمله وظایف حاکم،
حضرت علی (ع) در قسمت دیگری از نامۀ خویش به مالک اشتر می فرماید:
" به مردم درس آزادمنشی بده، کاری نکنی که چون تو مافوق مردم هستی مردم را ساکت کنی، مردم را تحقیر کنی، صدای مردم را خفه کنی، به دلیل این که تو مافوق هستی آنها
مادون ... بعد می گوید: به مردم جرأت و شهامت بده، میدان را برای اعتراض مردم باز کن، بگذار بیایند حق خودشان را از تو مطالبه کنند و نترسند. چرا باید مردمی از والی و حاکم خودشان ترس و رعب داشته باشند؟ "


( ابتدا سخني با احبا : )
شکّی نیست که بعضی از دوستانِ عزیز که در اصل به خاطرِ اعتقاد و تمسّک به آئین بهائی و ظاهراً به دلیلِ متّهم شدن به اتّهاماتی واهی باز داشت می شوند ، هنگامِ محاکمه در مراجعِ قضائی و یا دادگاههای انقلابِ اسلامی ، هر یک با توکّل به درگاه الهی ، به قدرِ مقدور در مقابلِ تهمتها و نسبتهای ناشایسته که از طرفِ بعضی مسئولین و قُضّاتِ دادگاهها اظهار می شود به دفاع و جوابگوئی مبادرت می نمایند.
لایحۀ ذیل خلاصه ای است از همین نوع دفاعیات که در مقابلِ اتهاماتِ وارده بر بهائیان ، نگارش و تنظیم شده است. لذا احبّای عزیز می توانند در صورت لزوم و به مناسبتِ نوع اتهاماتِ خود از بعضی از قسمتهای این لایحه و بالاخص
ضمیمه های آن استفاده نمایند. ولکن برای اینکه مسئولینِ محترم ، توجّه بیشتری به مطالبِ مندرجه در متنِ لایحه و نیز ضمیمه های آن نمایند ، پیشنهاد می شود گفتار خود را با یک مقدمه به شرحی که در متن لایحه آمده است شروع کنید.

خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #1 : آذر 09, 2009, 04:00:38 pm »


با ما مسلمانی کنید

                                 موضوع : لایحۀ دفاعیه ( دفاع از حقوق بهائیان )
                                مخاطَبين : مسئولين قضائي و دوائر اطلاعاتي ايران

ریاست محترم دادگاه . . .
مقدمه :
با سلام و احترام ، قبل از هر چیز توجه آن ریاستِ محترم را به زیارتِ یکی از آیاتِ قرآن کریم و سپس بیانی از حضرت علی (ع) معطوف داشته تقاضا دارد بر حَسَب حُکمِ قرآن کریم و توصیه های حضرت امیر (ع) که ذیلاً مذکور خواهد شد به مطالبِ مندرج در این لایحه که همراه با چند ضمیمه (جهت اطلاعات بیشتر) تقدیمِ حضورتان می شود ، توجه مخصوص مبذول داشته و پس از مطالعۀ  آنها ، در حالیکه حق را حاضر و ناظر می بینید حکمِ مُقتضی را صادر نمائید.
خداوند در قرآن کریم می فرمایند " فَبَشِّر عِبادالَّذینَ یَستمِعونَ القولَ و یَتَّبعونَ اَحسَنَه " (معني و مضمون آيه اينست كه مي فرمايند: به سخنان گوش فرا دهيد و آن سخني را كه بهتر است بپذيريد)                           (سوره زمر آیه 18)
و نیز حضرت علی (ع) می فرمایند : " اُنظُروا الی ما قالَ و لا تَنظُروا اِلی مَن قالَ " ( نگاه کنید که چه می گوید ، منگرید که چه کسی می گوید )         
                                                                 ( نقل از کتاب اثبات الهدیف، تألیف حُر عاملی، ج 1 ص 50 )

آن آیۀ کریمه و این بیانِ حکیمانه ، نشان دهندۀ این حقیقت است که میزانِ حق و باطل ، نفسِ سخن از طرفِ گوینده است ، نه خودِ گوینده .بدین معنی که اگر کسی ، سخنِ درست و بر حقی بر زبان راند وَلَو کافر و مشرک هم باشد باید از او پذیرفت. مؤیّدِ این کلام ، بیانِ دیگری است که حضرت علی (ع) در نهج البلاغه از قول پیامبر اکرم(ص) نقل فرمود:"خُذوالحِکمۀَ وَلَو مِنَ المُشرکٍ"یعنی حکمت (سخن درست) را اخذ کنید اگر چه از مشرک و کافر باشد. ( تا چه رسد به موحّدین و خداپرستان )           
                                                               (به نقل از کتاب سیره ائمه اطهار، تألیف مرتضی مطهری )

لذا تقاضای ما این است که آنچه را که در متون اسلامی راجع به یک قضاوتِ منصفانه که به طورِ عام و به جهت حقوقِ انسانیِ همۀ آدمیان گفته شده است در حقِ ما بهائیان نیز رعایت شود. و این یادآوری بدان جهت است که متأسفانه به تجربه دریافتیم که اصولی را که باید در مراحلِ مختلفۀ داوری و قضاوت ( که ذیلاً به چند نمونه و اصلِ آن از مَنظرِ اسلام اشاره می شود ) دربارۀ ما بهائیان اِعمال شود، در اکثر موارد رعایت نگردیده است.
و اما ذکر بعضی از آن اصول:
* مهمترین اصلِ قضاوت، همانطور که در سورۀ زُمَر آیۀ 18 بدان اشاره گردید ، شنیدنِ سخنانِ جمهورِ ناس ( و بالاخص متّهمین ) بدونِ هیچ پیشداوری می باشد و این گفت و شنود به فرمودۀ حضرت علی (ع) باید با حوصله و خونسردی همراه باشد نه با عجله و نگاهِ سطحی. چنانچه آن حضرت در نامه ای که خطاب به مالکِ اشتر نگاشته اند از جمله يازده شرط جهتِ یک قضاوتِ عادلانه خطاب به قُضاتِ مسلمان ذکر فرموده اند که به دو نمونه از آن شروط ذیلاً اشاره می شود:
1- می فرمایند : " لازم است که قاضی مردی پر حوصله و خونسرد باشد زیرا اشخاصِ عصبانی و پر حرارت کمتر می توانند دقت و احتیاط کنند. بدیهی است که در داوری ، احتیاط و کنجکاوی رکن اعظم است." 
                                                    (نقل از کتاب "سخنان علی (ع) از نهج البلاغه" به قلم جواد فاضل ص 251)

2- آن حضرت در قسمت دیگری از نامه خویش خطاب به مالک اشتر می فرمایند : " از من به قاضی بگوئید که در کشف مطالب ، چندان تعجیل مکن ، بگذار به آهستگی ، حقیقتِ مطلب آشکار شود ، زیرا مطمئن نیستم کاری که با شتاب انجام گیرد به حقیقت مقرون باشد." 
                                                                                                               ( همان مأخذ ؛ ص 252)

و اما خطابِ آن حضرت به حکمرانانِ مسلمان نیز جای تفکر و تَعمُّقِ فراوان دارد که در پایانِ این مقدمه به یک نمونه آن اشاره می شود. می فرمایند: " مگر حکمرانِ بشر نیست؟ مگر او را نمی توانند فریب دهند؟ مگر ممکن نیست در پیشگاه تو حق ، باطل  و باطل ، حق جلوه کند ؟ . . . پیکرِ حق همیشه در پیراهنِ باطل پوشیده و پنهان است ، رادمردی باید که (شخصاً) دستِ تحقیق و تتبّع دراز کند و آن پیکرِ پاک را از جامۀ نارسا و آلودۀ فریب ، عریان سازد. "
 ( همان مأخذ ؛ ص 272 )

حال پس از ذکر این مقدمه اجازه می خواهم دلایل خود را در رَدِّ اتهاماتِ وارده، در نهایتِ ادب و احترام به عرض آن مقامِ عالی و محترم برسانم.
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #2 : آذر 09, 2009, 04:01:56 pm »

قسمت اول - تبليغ بر عليه نظام : 
يكي از اتّهاماتِ ما بهائيان در ايران اين است كه مي گويند طبق اصل 500 قانون اساسي ، تبليغِ بهائيت ، "تبليغ بر عليه نظام جمهوري اسلامي" مي باشد. لذا استدعا دارد جهت رفع هرگونه سوء تفاهم ، به مواردي كه در اين لايحه و ضميمه هاي مربوطه تقديم مي شود ، توجه خاص مبذول داشته و تنها با توكّل به خدوندِ يكتا ،  هر حكمي را كه شايسته يك قضاوتِ منصفانه مي دانند صادر نمايند :
1-   همانطور كه بارها از طرف متّهمينِ بهائي و خانواده هايشان ، در مراجعِ مختلف به عرضِ‌مسئولينِ محترم رسيده است ، كاري كه در اين زمينه از طرفِ بعضي از ما بهائيان ، در سالهاي اخير در ايران صورت گرفته است در واقع، نوعي دفاع از اعتقاداتِ دينيِ مان ، در مقابلِ اتّهاماتِ ناروائي مي باشد كه از طُرُقِ مختلف ( راديو ، تلويزيون ، مطبوعات ، سايتهاي اينترنتي و گاهاً مساجد و امامِ جماعات) از طرفِ گروهي از مسئولينِ محترم بر عليه بهائيان گفته و منتشر شده است كه البته شنيدنِ آن مطالب ، از طرف مسلماناني كه به نوعي با ما آشنائي دارند ( مثلاً ممكنست فاميل، همسايه و يا همكار باشند) سئوال برانگيز بوده و ما در مقابل سئوالاتشان، تنها نظرمان را درباره مسائلي كه طرح مي كنند بازگو نموده و هرگز هيچگونه اصراري در قبول و پذيرش گفته هايمان نداشته و نداريم.

2-   در مواردي نيز ممكنست آشنايان و دوستانِ مسلمانِ ما به دلايلِ مختلف ، از جمله به خاطرِ‌ مخالفت هاي شديدي كه از طرفِ بعضي از مسئولينِ ‌مملكتي و غيره بر عليه آئينِ بهائي مي شود، نا خود آگاه كنجكاو شده و سئوالاتي را مطرح نمايند كه در اين جا نيز ما چاره اي جز جواب گوئي نداشته و نداريم . و در اين موارد مقصّرينِ اصلي كساني هستند كه دربارۀ بهائيان قلم فرسائي و يا سخنراني مي كنند و هر چه دلشان مي خواهد تهمت و افتراء نِثارمان مي نمايند بي آنكه طبقِ قوانينِ رسانه اي و مطبوعاتي به ما نيز حقِ دفاع از طريقِ همان رسانه ها داده شود.  وقتي مردم به هر وسيله اي متوجه چنين تبعيضي مي گردند، مسائلي را كه شنيده و يا در نشرياتِ مختلف دربارۀ بهائيان خوانده اند از ما سئوال نموده جوياي جواب مي شوند لذا اگر جوابگويي در مقابلِ طرحِ اتهامات، جرم محسوب مي شود ، لطفاً با وسايلِ گوناگوني كه در اختيار داريد از مردم بخواهيد كه ديگر از بهائيان دربارۀ دينشان و يا اتهاماتي كه مي شنوند سئوال نكنند.زيرا در آئين بهائي در شرايط مبلغين از جمله آمده است كه : « حُكَماي عباد آنانند كه تا سمع نيابند لب نگشايند . . »         
                                                                                                            (كلمات مباركه مكنونه)

ولي حقيقت اين است كه از نظر اسلام نيز اگر فردِ مسلماني به هر دليل، سئوالاتي از پيروان ديگر اديانِ الهي و حتي مكاتبِ غير ديني نمايد (بدلايلي كه در ضميمه اوّل آمده است) نه تنها مرتكب اشتباهي نشده بلكه به فرمان خداوند در قرآن كريم عمل نموده است.

3-   در تكميلِ موارد فوق، اين سئوال مطرح مي شود كه اگر مخالفين اسلام به مُسلِميني كه در كشورهاي اروپائي و آمريكائي در اقليت هستند به آنها اتهامات و نسبتهاي ناروائي وارد نمايند و مردم پس از شنيدنِ آن اتهامات ، از مسلمين درباره صِحَت و سُقمِ آن تهمتها طلبِ دليل كنند ، آيا مسلمين خود را موظَّف به جوابگوئي نمي دانند؟ تجربه نشان مي دهد و شما نيز به خوبي آگاهيد كه سريعاً در مقامِ اعتراضاتِ شديد برآمده و حتي فرمانِ قتلِ بعضي از آن نفوس را نيز صادر مي نمايند.
در حاليكه ما بهائيان در نهايت مسالمت و ادب و احترام تنها به تَظَلُّم و دادگاهي اقدام نموده و حتي حاضريم آنچه را كه به عنوان مدركِ جرم در اختيار شماست در يك مناظره تلويزيوني ارائه نموده و از نمايندگان جامعه بهايي بخواهيد تا در حضور ملّت ايران و مردم جهان، از خود دفاع نموده و جوابگوي مسائلي كه بعضي از مسئولين محترم به عنوانِ مستنداتِ اتّهام و جرم، تصوّر نموده اند باشند.                                              به اميد آنروز

4-   دليل ديگري كه نشان دهندۀ اين حقيقت است كه از طرفِ ‌بهائيان، تبليغي بالاخص در سالهاي انقلاب اسلامي ، انجام نگرفته است، توجه به معاني و تعاريفي مي باشد كه درباره كلمه ء تبليغ در كتبِ ‌لغات و فرهنگها آمده است،‌ چنانچه دكتر محمد معين در فرهنگ فارسيِ خويش ، ذيلِ كلمۀ تبليغ از جمله مي نويسد : (تبليغ يعني ) موضوعي را با انتشارِ اَخبار به وسايلِ مختلف مانند راديو، تلويزيون، روزنامه و غيره در اذهانِ عمومي جايگزين كردن.

و در ذيلِ‌كلمۀ تبليغات نيز از جمله مي نويسد : (تبليغات يعني) اداره اي كه وظيفۀ آن پخشِ اخبار و پيامها و مطالب ميان مردم است به وسيلۀ مطبوعات ، راديو ، تلويزيون و غيره.                  (فرهنگ فارسي معين جلد اول)
با اين تعاريف آيا دفاع از اعتقادات و جواب به اتهاماتِ واهي ، آنهم به طور غير علني مي تواند تبليغ محسوب شود؟ قضاوت، با آن مرجعِ عدل و داد است.
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #3 : آذر 09, 2009, 04:03:43 pm »



5-   و اما راجع به استنادِ قُضّاتِ محترم به اصل 500 قانون اساسي ، اين سئوال مطرح است كه : آيا تبليغِ يك مرام يا عقيدۀ مذهبي – صرفِ نظر از صحت و سُقمِ آن – مي تواند از مصاديقِ تبليغ عليه نظامِ جمهوري اسلامي تلقّي شود؟ در پاسخ بايد گفت : « با توجه به اينكه ماده 500 قانونِ مجازات اسلامي در ضمنِ فصلِ اولِ كتابِ پنجمِ تَعزيرات ، تحتِ عنوانِ جرائمِ ضدِ امنيتِ داخلي و خارجيِ كشور مطرح شده است ، به نظر مي رسد منظورِ قانونگذار از فعاليتِ تبليغي عليه نظام، انجامِ اقداماتِ سياسي در قالبِ فعاليت هاي تبليغي عليه تماميتِ نظام باشد و فعاليت هاي ديني حتي تبليغِ باورها و اعتقاداتي مغاير با شريعتِ مقدسِ اسلام نمي تواند تحتِ عنوان فعاليتِ تبليغي عليه نظام تلقي گردد. به ويژه آنكه از زمانهاي دور اديان مختلفي در اين سرزمينِ كهنسال در كنار هم زندگيِ
مسالمت آميزي داشته اند و قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در اصول 13-14 و 64 بر اين پيشينيه تاريخي مُهرِ تأئيد گذاشته است. النهايه با توجه به واقعيت هاي موجود در جامعه ما از جمله حضور پيرواني از اديان مختلف غير رسمي مانند سيك هاي هندي يا بودائيان و امثال آنها بايد پذيرفت كه پيروان اديان و اعتقادات مختلف – صرفنظر از صحت و سقم آنها – در جامعه ايران به دو بخش مهم تقسيم مي شوند:
الف ) – پيروان اديان رسمي مانند زرتشتيان – كليميان و مسيحيان.
ب) – پيروان اديان غير رسمي مانند هندوها – سيك ها – بودائيها – بهائيها و . . . ناگفته پيداست كه تمامي پيروان اديان مختلف اعم از رسمي يا غير رسمي مشمول اصل 14 قانون اساسي مي باشند. »
حال از نظر شرعِ اسلام نيز اين سئوال مطرح است كه آيا جز مسلمين ، كسي مجاز به اظهار عقيده اش نمي باشد؟ يا اينكه به شهادتِ دهها آيه در قرآن كريم و با استناد به سيره نبوي (ص) و ائمه اطهار عليهم السلام ، همه انسانها از آزاديِ بيان و انديشه و دين برخوردارند؟ لذا جهت اثبات اين قضيه به طور مستدل و گويا لازم مي دانيم كه از ميانِ آياتِ بسياري كه در اين باره در قرآن كريم نازل شده است چند آيه را انتخاب نموده و توضيح و تفسيرِ بعضي از آن آيات را نيز از حكما و علماي بزرگي نظير استاد مرتضي مطهري جويا شويم .
                                                                         (به ضميمه شماره 1 قسمتهاي الف ، ب ، ج مراجعه شود)

خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #4 : آذر 09, 2009, 04:04:57 pm »

قسمت دوم - فرقۀ ضالّۀ مُضِلّه : 
از جمله نسبتهاي ناروائي كه چه شفاهاً و چه در حُكمهاي متهمينِ بهائي ، اكثر مسئولين و قُضّات محترم، جهتِ تخفيف و تحقيرِ بهائيان ابراز مي دارند بكار بردنِ نسبتِ ناروايِ " فرقۀ ضالّۀ مُضلّه " مي باشد كه در اين مورد نيز توجه آن رياستِ محترم را به نكاتي چند معطوف مي دارد :
1-   بايد عرض شود همانطوركه مستحضريد به كار بردنِ كلماتِ توهين آميز در حقِ متهمين (آنهم به دين و عقيدشان) هم در قانون اساسي و هم در قرآنِ كريم منع شده است، چنانچه در اصل 39 قانون اساسي مذكور است كه : هَتكِ حرمت و حيثيتِ كسي كه به حكمِ قانون دستگير، بازداشت، زنداني و يا تبعيد شده، به هر صورت كه باشد ممنوع و موجب مجازات است. و نيز خداوند در سورۀ انعام (آيۀ 108) بياني به اين مضمون مي فرمايند كه (حتي)
" به مقدساتِ كساني كه غيرِ خدا را مي پرستند ( يعني مشركين) توهين نكنيد و دشنام ندهيد ، زيرا آنها نيز به مقدساتِ شما توهين خواهند نمود"
البته همانطور كه ملاحظه مي فرمائيد اين آيه مربوط به مشركين است تا چه رسد به اينكه ما هر روز وظيفۀ خود مي دانيم كه بدرگاه خداوندِ يكتا به نماز و راز و نياز مشغول شويم و از غير حق خود را منقطع نمائيم . چنانچه كتب و آثاري كه از آئينِ بهائي در اختيارِ شماست اگر بی غرضانه مورد مطالعه قرار گیرد حقیقت امر بر هر مسلمان منصفی واضح و آشکار خواهد شد. به اینکه تعالیم و آثار بهائی نه تنها موجب گمراهی و ضلالت آدمیان نمی شود بلکه عمل به آن آدمی را از هر گونه گمراهی و فساد اخلاق ( چه در بُعد فردی و چه اجتماعی ) دور می سازد. چنانچه بعید به نظر می رسد حتی دو نفر از بهائیان بخاطر ارتکاب به دزدی ، قتل، فحشاء، اعتیاد، قاچاق و غیره به زندان رفته باشند، ولی حتی اگر چنین کسی وجود داشته باشد قطعیاً از تعالیم بهایی دور مانده است. در اینجا به چند نمونه از تعالیم اخلاقی و اجتماعی که از قلم پیشوایان بهائی عزّ نزول یافته اشاره می شود:
شمه اي از احكام و تعاليم اخلاقي و اجتماعي آئين بهائي
1 - " اِصلاحِ عالم از أعمالِ طيّبۀ طاهره و أخلاقِ راضيۀ مرضيه بوده."
2- " صدق و راستى، أساسِ جميعِ فضائلِ انسانى است . . . اگر نفسى از آن محروم ماند از ترقى و تعالى در كليۀ عوالمِ الهى ممنوع گردد."
   3- " كُونوا فِي الطَّرفِ عَفيفاً و فِي اليَدِ أميناً و فِي اللِّسانِ صادقِاً و فِي القَلبِ مُتذكّراً."
   (مضمون بيان مبارك به فارسي چنين است : در نگاه پرهيزكار باشيد ، در دست امين ،‌ در زبان راستگو و در قلب متذكر.)
4- " عمومِ اهلِ عالم بايد از ضُرِّ دست و زبانِ شما آسوده باشند."
5- " لسانِ شَفقت جذّابِ قلوب است و مائده روح و بمثابهِ معانيست از براى ألفاظ و مانند أفق است از براى اشراقِ آفتابِ حكمت و دانائى."
6- " اى احباى الهى در اين دورِ مقدّس نزاع و جدال ممنوع و هر متعدّى محروم . "
7- " به اظهارِ دوستى و محبت كه فقط با ألفاظ باشد قانع نشويد، قلبتان را با محبت خالصانه نسبت به تمامِ افرادى كه در راهتان ميگذرند مِشتَعِل سازيد. "
8- " فكرِ جنگ را با فكرِ قويترِ صلح مقاومت كنيد. فكرِ نفرت را با فكرِ قويترِ عشق مقابله نماييد."
9-  " غيبت، سراجِ مُنيرِ قلب را خاموش نمايد و حياتِ دل را بميراند."
10- " لا تَنَفَّس بِخَطأِ أحد ما دُمتَ خاطِئاً." (مضمون بيان مبارك به فارسي چنين است : به خطا کسی دَم نزن مادامی که خود خاطی و گناهکاری)
11-  قسمتهائي از نماز آئين بهائي         
" اِلهى اِلهى لا تَنظُر إلى آمالي و أعمالي بَل إِلى إِرادَتِكِ الِّتي أِحاطَتِ السَّمواتِ وَ الأرضَ. وَ اسمِكَ الأعظَمِ يا مالِكَ الأمَمَ ما أَرَدتُ إِلّا ما أَرَدتَه وَ لا أُحِبُّ إِلّا ما تُحِبُّ."
(مضمون بيان مبارك به فارسي چنين است : خداوندا به آرزوها و اعمال من منگر بلکه به اراده خود که بر زمين و آسمان احاطه دارد نظر نما. قسم به اسم اعظم تو، اراده ای جز اراده تو ندارم و دوست ندارم جز آنچه تو دوست داری)
" أَي رَبِّ فَاَجعَل صَلاتي كَوثَرَ الحَيَوانِ لِيَبقى بِه ذاتي بِدَوامِ سَلطَنَتِكَ وَ يَذكُرَكَ في كُلِّ عالَمٍِ مِن عَوالِمِكَ."
(مضمون بيان مبارك به فارسي چنين است :پروردگارا نمازم را سرچشمه زندگانی بفرما تا وجود من بدوام سلطنتت بقا يابد و در جميع عوالم تو به ذکرت پردازم.)
12- " اُتلُوا آياتِ اللهِ في كُلِّ صَباحٍ وَ مَساءٍ اِنَّ الَّذي لَم يَتلُ لَم يُوفِ بِعَهدِ اللهِ وَ ميثاقِه."
(مضمون بيان مبارك به فارسي چنين است :آيات الهی را هر صبح و شام تلاوت نماييد. کسی که نخواند به عهد و ميثاق الهی وفا ننموده است.)
13- " مَثَلِ شما مِثلِ طيرى است كه بِأَجنَحِۀ مَنيعه در كمالِ روح و ريحان در هواهاى خوشِ سبحان با نهايتِ اطمينان طيَران نمايد و بعد بگمان دانه بآب و گِلِ أرض ميل نمايد و به حِرصِ تمام خود را بآب و تراب بيالايد و بعد كه اراده صعود نمايد خود را عاجز و مقهور مشاهده نمايد چه كه أجنحۀ آلوده بآب و گل قادر بر طيران نبوده و نخواهد بود در اين وقت آن طايرِ سماءِ عاليه ، خود را ساكنِ أرضِ فانيه بيند. حال اى عباد پرهاىِ خود را بِطينِ غفلت و ظُنون و تراب غِلّ و بَغضا ميالائيد تا از طيران در آسمانهاى قدسِ عرفان محروم و ممنوع نمانيد."
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #5 : آذر 09, 2009, 04:05:47 pm »


2-    لازم است به اين نكته نيز اشاره شود كه مطابقِ بعضي آيات نازله در قرآن كريم تمامِ مخالفين، كلمۀ ضالّه را در حق پیامبران قبل به كار برده و مظاهرِ الهي و نيز پيروانشان را افرادي گمراه تصوّر مي كردند. چنانچه به عنوان نمونه در سورۀ اعراف آيۀ 60 خداوند ، اعراضِ قومِ نوح را نسبت به آن حضرت ذكر نموده و از قول مخالفين مي فرمايند : إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ (يعني بدرستيكه ما ترا در گمراهي آشكار مي بينيم ). حتي چنين نسبتي به حضرت محمد (ص) نيز داده اند كه خداوند در ردّ چنين اتهامي مي فرمايند : وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى (يعني قسم به ستاره وقتي كه فرود مي آيد كه رفيق شما محمد گمراه نيست).                     ( سورۀ نجم ، آيۀ 1 و 2).
 و در آيه ديگري در ارتباط با اعتراض و استهزاء به همه پيامبران از طرف مخالفين چنين مي فرمايند : يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُون (يعني اي حسرت بر بندگان كه نيامد ايشان را رسولي مگر اينكه او را استهزاء كردند. . . .)                                                                    (سوره يس ، آيۀ 30)
 و علت اينهمه آزار انبياء و مرسلين را اينگونه ذكر مي فرمايند : أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقاً تَقْتُلُونَ. (پس چرا هر گاه پيامبرى چيزى را كه خوشايند شما نبود برايتان آورد كبر ورزيديد گروهى را دروغگو خوانديد و گروهى را كشتيد)                                     (سورۀ بقره ،آيۀ 87)

3-   يكي از دلايلي كه بعضي را ملزم مي نمايد كه بي محابا از هيچ تهمت و افترايي در حقِّ بهائيان فروگذار نكنند اينست كه بعضي از علماي محترم معتقدند (و چنين اعتقادي را به مريدان و مقلّدينِ خويش نيز القاء مي كنند) كه چون فلاني به زَعمِ ما در دين ، بِدعت گذاشته و كافر شده است ، هر گونه تهمت و افترائي در حق او مجاز است . البته اين مطلب را بنده نمي گويم بلكه جناب استاد مرتضي مطهري در يكي از آثار خويش دو بخش (حدود 50 صفحه) را اختصاص به اين موضوع داده و بعضي از لغزش هاي مسلمين رابازگو و با دلايلي از قرآن كريم و سنت پيامبر (ص) و ائمه طاهرين و نيز بعضي از بزرگان اسلام، چنين اعتقادِ نادرستي را شديداً ردّ نموده است كه هر مسلماني (بالاخص اگر حاكم و قاضي هم باشد) لازم است به آن اثر مهم رجوع نموده و مطالب آنرا به دقت تمام مَدِّ نظر قرار دهد ، تا انشاءالله به يك قضاوتِ خداپسندانه در حقِ كساني كه اگر هم فكر مي كنند واقعاً كافر و مشركند ، دست يابند.
(به كتاب سيري در سيرۀ نبوي چاپ 37 ص 105 تا 154 مراجعه شود)
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #6 : آذر 09, 2009, 04:07:02 pm »

تقاضاي بهائيان:
و اما آخرين مطلب ، يك تقاضا از طرفِ بنده و قطعياً همه بهائيانِ‌ايران و جهان مي باشند و آن اين است كه ما از شما مي خواهيم " با ما مسلماني كنيد". يعني با در نظر گرفتنِ مطالبِ‌مندرجه در اين لايحه و بالاخص مسائل و مواضعي كه در ضميمه ها آمده است نگاه كنيد و بيانديشيد كه  وظيفه يك فرد مسلمان، بالاخص يك حاكم و قاضي از نظر قرآن و پيامبر (ص) (نه از نظرِ افراد غير معصوم) در قبالِ غير مسلماناني كه اتهامشان تنها داشتن يك عقيده آنهم بر پايه توحيد و يكتاپرستي و فضايلِ اخلاق و اعتقاد به بقاي روح مي باشد چيست؟ و اگر به هر دليلي نمي توانيد حقوقِ افرادِ مُوَحّد را درباره ما اِعمال نمائيد حداقل ، حقي را كه خداوند در قرآن كريم براي مشركينِ بي آزار قائل شده است در حقِّ ما مُجري داريد. عجب است كه دربارۀ حقِّ مذكور كه خداوند در سورۀ ممتحنه آيۀ 8 بدان اشاره فرموده ، در اصلِ چهاردهمِ قانونِ اساسي ايران نيز عيناً قيد شده است و آن اين است كه مي گويد : ( به حكم آيه شريفه
" لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ " « خدا شما را از كسانى كه در [كار] دين با شما نجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نكرده‏اند باز نمى‏دارد كه با آنان نيكى كنيد و با ايشان عدالت ورزيد زيرا خدا دادگران را دوست مى‏دارد».در ذيلِ اين آيه در اصلِ 14 قانون اساسی ایران چنين آمده است : دولت جمهوري اسلامي ايران و مسلمانان موظّفند نسبت به افرادِ غير مسلمان با اخلاقِ حسنه و قسط و عدل اسلامي عمل نمايند و حقوقِ انسانيِ آنان را رعايت كنند. اين اصل در حق كساني اعتبار دارد كه بر ضد اسلام و جمهوري اسلاميِ ايران توطئه و اقدام نكنند. . . انتهي.
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #7 : آذر 09, 2009, 04:07:49 pm »


آيا بهائيان مشمول آنچه كه در آيه فوق ذكر شده است نمي شوند؟ حقيقت آنست كه بهائيان نه تنها به كارزار با مسلمين نپرداخته اند و آنها را از شهر و ديارشان بيرون نكرده اند ، بلكه خود مورد ظلم و ستم و نوعي كارزار قرار
گرفته اند ، بگذاريد به ذكر شمّه اي از مظالمِ وارده بر جامعۀ بهايي در طول سي سال انقلاب بپردازيم:
1-   بسياري از بهائیان در اوائلِ انقلاب به تحريكِ بعضي از علما و مسئولین از روستاها بيرون رانده شدند ، خانه هايشان را به آتش كشيدند و اموالشان را به غارت بردند و دادگاههاي شرعي نيز به جاي رسيدگي و اِحقاقِ حقوقِ پايمال شدۀ بهائيان به توجيه قانوني دست زده و تحتِ عنوانِ اِعراض از اموال، مايملكِ آنها را ضبط و حتي به فروش رساندند.
2-   صدها نفر از پيروان اين آئين را بنا بر اتهامات بي اساس و واهي به اعدام محكوم و اموالشان را مصادره نمودند.
3-   هزاران كارمندِ صديق را از ادارات بدون هيچ گونه وجهي بابت سَنَوات خدمت و خسارت اخراج و حق بيمه به آنها نپرداختند .
4-   حتي حقوق تقاعدِ افرادِ سالمند و از كار افتاده را كه حاصلِ پرداختهاي آنان در دوران خدمت به صندوق بيمه و بازنشستگي بود قطع نمودند.
5-   در مقاطعي خاص دانش آموزان را از مدارس اخراج كردند و محروميت تيزهوشان از مدارسِ مخصوص و شركت در المپيادهاي درسي همچنان استمرار دارد.
6-    به دلايلي از ادامه تحصيلِ دانشجويان در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي ممانعت به عمل آوردند كه هنوز هم ادامه دارد.
7-   (بعضي) مراكزِ دفنِ اموات را تخريب و تصرف نمودند و اجساد را به نقاطِ نامعلومي بردند
8-    اماكنِ مقدسه و متبركه بهائي را كه مورد احترام بهائيانِ سراسر عالم مي باشد مصادره و بعضاً بكلي تخريب نمودند. بدين ترتيب انواع و اقسام مظالم را بر جامعه بهائي روا داشتند كه مدارك و مستنداتِ آن كلاً موجود است. اين روند همچنان ادامه يافت و بهائيان بر اساسِ اصولِ اعتقادي خويش كراراً به دولت متبوعه خود كتباً و شفاهاً تَظَلُّم و دادخواهي نمودند و رويه و تصميماتِ آنها را كه بر خلاف آيات قرآني و شرع انور و قانون اساسي و ميثاقهاي بين المللي بود به سمع مسؤولانِ امور رساندند و بر اين نكات پافشاري نمودند كه جامعه بهائيِ ايران با وجود تمام فشارها و تَعَدّياتِ اَبداً به اَعمال خلافِ قانون دست نمي زند ، خيرخواه دولت و ملت است و در هيچ حزب و دسته سياسي مشاركت نمي نمايد،‌به اصول و مباني اعتقادي خود پايبند است و در مسير خدمت و محبت به ابناء بشر و صلح و دوستي و اتحاد اديان گام بر ميدارد.
مع الأسف توجهي ننمودند و گامي در جهتِ آزادي و احقاقِ حق پيروانِ آئينِ بهائي برنداشتند . . .»                   
(برگرفته از نامه سرگشاده یاران ایران خطاب به رياست محترم جمهوري اسلامي ايران جناب آقاي خاتمي، مورخ 25/8/1383)
و نیز در نامه سرگشاده ای که جامعه جهانی بهائی در تاریخ 14 اسفند 1387، خطاب به دادستانِ کلِ کشور (آیت الله درّی نجف آبادی) نگاشته شده است ، به مواردی دیگر از این تضییقات نیز به شرح ذیل اشاره گردیده است:
•   ... امّا در طی همین مدّت، در سال 1369 نامه ای با امضای حجّت الاسلام سیّد محمّد گلپایگانی که در آن زمان دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران بودند منتشر گردید. در این سند از مراجع دولتی خواسته شده است که اقداماتِ مختلفِ پیشنهادی در آن را به منظور مسدود کردن "راه ترقی و توسعۀ" بهائیانِ ایران به مرحلۀ اجرا درآورند و طرحی برای "از بین بردن ریشه های فرهنگیِ آنان در خارج" تهیّه نمایند.
•   اذیّت و آزار بهائیان در طیّ این مدّت به طور پیوسته ادامه داشته است ولی در سال های اخیر با افزایشِ نفوذِ عناصری خاصّ که همواره هدف شان ریشه کن کردنِ جامعۀ بهایی ایران بوده، با این روند شدّت و حِدّت بیشتری یافته است.
•   از حدود سال 1384 به بعد، مبارزۀ رسمی برای بدنام کردن دیانت بهائی از طریق رسانه های گروهی – روزنامه ها، سایت های اینترنتی، رادیو، تلویزیون وفیلم – تحرّک بیشتری پیدا کرد و تا به امروز هم چنان بدون وقفه ادامه دارد. بدون شک اقدامات سازمان یافته ای در جهت اجرای مفاد سند مورّخ 1369 در حال انجام است.
•   در ماه اسفند 1384 توجّه گزارش گر ویژۀ سازمان ملل متّحد در امر آزادی مذهب یا عقیده به نامۀ محرمانه ای جلب شد که در تاریخ 7 آبان 1384 از طرف ستاد مشترک نیروهای مسلّح ایران خطاب به نهادهای امنیّتی مختلف و تشکیلات پلیس و سپاه پاسداران مرقوم و از آنها خواسته شده بود که بهائیان را در سراسر کشور شناسایی نموده زیر نظر بگیرند. این نامه موجب نگرانی شدیدی در سراسر جهان برای امنیّت بهائیان گردید.
•   جوانان بهائی بیش از 20 سال از ورود به دانشگاه محروم بودند، زیرا تقاضانامۀ امتحانات سراسری ایران نوعی بود که آنها را مجبور به کتمان عقیده می نمود. در سال 1385 به علّت فشارهای جامعۀ بین المللی، تغییراتی در تقاضانامه به وجود آمد و چند صد نفر دانشجوی بهائی توانستند وارد دانشگاه شوند، ولی این امید دوامی نیافت. در طیّ همان سال وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ضمن نامه ای به 81 دانشگاه دستور داد هر دانشجویی که بهائی شناخته شود از دانشگاه اخراج گردد.
•   به دنبال نامۀ فوق الذکر، پلیس اطلاعات و امنیّتِ عمومی نامۀ دیگری به تاریخ 19 فروردین 1386 صادر نمود و اشتغال بهائیان را که سالیان دراز است از استخدام در ادارات دولتی محروم اند در تقریباً بیست رستۀ آزاد در بخش آزاد ممنوع ساخت. بدین ترتیب کوشش های مداوم در جهت قطع حیات اقتصادی جامعۀ بهائی به شدّت تقویت گردید.
•   در چند سال اخیر، تعداد بهائیانی که بدون دلیل بازداشت می شوند افزایش یافته، حمله به خانه های بهائیان و مصادرۀ اموال و آتش زدنِ عمدی دارایی های شخصی آنان رو به فزونی نهاده، تخریب قبرستان های بهائی گسترش یافته، (و در مواردی نیز) امتناع از پرداخت وام بانکی و صدور جواز کسب به بهائیان شدّت یافته، آزار و فشار بر صاحبان املاکِ مستأجرینِ بهائی اوج گرفته ، تهدید شهروندانی که به یاری بهائیان بر می خیزند
وسیع تر شده و تحقیر کودکان بهائی در مدارس از سوی معلّمین رو به ازدیاد نهاده است. کاملاً روشن است که اقداماتی از این قبیل به طور منظّم در شهرهای مختلف یکی بعد از دیگری هماهنگی می شود.
•   سرانجام هفت نفر اعضای یاران (سرپرستان جامعۀ بهائیان ایران)، یک نفر در اسفند 1386 و بقیه در اردیبهشت 1387، بازداشت و به زندان افکنده شدند. این بی گناهان برای مدّتی در زندان انفرادی بوده امکان ملاقات با اعضای خانواده هایشان را نداشتند. هر چند که نهایتاً به اعضای خانواده ها اجازه داده شد که ملاقات های کوتاهی تحت نظارت نزدیک مسئولین زندان با آنها داشته باشند، ولی مسجونین هنوز از دسترسی به وکیل مدافع و مشورت قانونی محروم هستند. شرایط زندان آنان در حال تغییر بوده است و در یک زمان پنج نفر مردان را در سلولی که بیش از ده متر مربّع وسعت نداشت و فاقد تخت خواب بود جای دادند.
پس نتيجه مي گيريم كه بهائيان بر حَسَبِ اصلِ چهاردهمِ قانونِ اساسي نه تنها اقدامي در جهت توطئه بر عليه نظامِ جمهوري اسلامي نداشته اند بلكه در دوره هاي مختلف ، تحتِ توطئه هاي مخالفينِ خويش به انواع و اقسام مصائب و بلايا (كه شمّه اي از آن در فوق ذكر گرديده است) گرفتار شده اند، چه كه مأمورند پيوسته در راستاي اطاعت از حكومتِ وقت، در مسير صداقت و امانت و درستي و خدمت به هموطنان گام بردارند.
 (لطفاً به ضميمۀ 2 مراجعه فرمائيد)
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #8 : آذر 09, 2009, 04:11:28 pm »

(ضمیمه شماره یک مشتمل بر الف – ب - ج)
آزادی دین و بیان از نظر دیانت اسلام
الف- قرآن
1- سوره بقره، آیه 256: «لا اِکْراهَ فِی الدّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الغَیِّ» (نیست اکراهی در دین، بدرستی که پیدا شد راه راست از گمراهی)
2- سوره زمر، آیه 19: « فَبَشِّر عبادِ الَّذینَ یَسْتَمِعونَ القَولَ فَیَتَّبِعونَ اَحْسَنَهُ اولئِکَ الَّذینَ هَدیهُمُ اللهُ و اولئِکَ هُم اُولُوالاَلبابِ » (یعنی بشارت ده به بندگان، کسانی که به سخنان گوش فرا می دهند و از بهترین آن پیروی می کنند. آنها کسانی هستند که هدایت کرد خدا آنها را و ایشانند صاحبان عقلها)
3- سوره حُجَرات، آیه 6: « یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا اِن جاءَکُم فاسِقٌ بِنَبَاءٍ فَتَبَیِّنُوا اَن تُصیبُوا قَوماً بِجَهالَۀٍ .» ( یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید اگر از جانب شخص فاسق خبری رسید تحقیق کنید، مبادا آسیب رسانید قومی را به دلیل نادانی. )
4- سوره کهف، آیه28: « وَ قُلِ الحَقُّ مِن رَبِّکُم فَمَنْ شاءَ فَلْیُومِنْ و مَن شاءَ فَلیَکْفُرْ اِنّا اَعْتَدْنا لِلظّالِمینَ ناراً اَحاطَ بِهِم سُرادِقُها ...» ( تو آنچه را که حق است از جانب پروردگار بگو. هر کس خواست ایمان بیاورد و هر آنکه نخواست به حال تو باقی بماند. بدرستی که ما آماده کرده ایم برای ستمکاران آتشی را که احاطه کرده به آنها سراپردۀ آن ... )
5- سوره غاشیه، آیه 21: « فَذَکِّر اِنَّما اَنتَ مذکِّرٌ لَسْتُ عَلَیْهِم بِمُصَیطِرٍ» (پس پند ده جز این نیست تویی پند دهنده ، نیستی بر ایشان تسلط دارنده)
6- سوره یونس، آیه 99: « وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَاٰمَنَ مَنْ فِی الاَرْضِ کُلُّهُمْ جَمیعاً اَفَاَنْتَ تُکْرِهُ النّاسَ حَتّیٰ یَکُونُوا مُؤمِنینَ » ( و اگر خواسته بود پروردگار تو هر آینه گردیده بود هر که در زمین است همۀ آنها تمام. آیا پس تو اکراه می کنی مردمان را تا باشند از مؤمنین.)
7- سوره شوریٰ، آیه 47: « فَاِنْ اَعْرَضوا فَما اَرْسَلْناکَ عَلَیْهم حَفیظاً اِنْ عَلَیْکَ اِلَّا الْبَلاغُ » (پس اگر روی گردانند پس نفرستادیم تو را بر ایشان نگهبان نیست بر تو جز رسانیدن)
8- سوره بقره ، آيه 119 : « إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلاَ تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ » (ما تو را بحق فرستاديم تا بشارتگر و بيم ‏دهنده باشى [ولى] درباره دوزخيان از تو پرسشى نخواهد شد )
9- سوره نساء ، آيۀ 80 : « مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا » (هر كس از پيامبر فرمان برد در حقيقت‏خدا را فرمان برده و هر كس رويگردان شود ما تو را بر ايشان نگهبان نفرستاده‏ايم )  
10- سوره رعد ، آيۀ 40 : « . . . فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ »
(. . . جز اين نيست كه بر تو رساندن [پيام] است و بر ما حساب [آنان] )   
11-  سوره نمل ، آيۀ 92 : « . . . فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنذِرِينَ » ( . . . پس هر كه راه يابد تنها به سود خود راه يافته است و هر كه گمراه شود بگو من فقط از هشداردهندگانم)
12- سوره نحل، آیه 125: « اُدْعُ اِلیٰ سَبیلِ رَبِّکَ بِالحِکْمَۀِ والمَوْعِظَۀِ الحَسَنَۀِ و جادِلْهُم بِالَّتی هِیَ اَحسَنُ » ( مردم را با حکمت، گفتار درست و استوار و پند نیکو به راه پروردگارت بخوان، و با آنان به شیوه ای که نیکوتر است گفتگو کن.)



خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #9 : آذر 09, 2009, 04:12:02 pm »


ب- شأن نزول و تفسیرِ بعضی از آیاتِ قرآن کریم دربارۀ آزادی بیان و دین از منظرِ استاد مرتضی مطهری
دین اختیاری است نه اجباری
سوره بقره، آیه 256: « لا اِکْراهَ فِی الدّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الغَیِّ.»
استاد مطهری در شأن نزول این آیه در یکی از تألیفات خویش بنام "جهاد" چنین می گوید: « در تفاسیر نوشته اند که مردی انصاری که قبلاً بت پرست بود دو پسر داشت که مسیحی شده بودند. این پسرها به مسیحیت – که به آن گرایش پیدا کرده بودند- علاقه مند بودند. اما پدر مسلمان بود و خیلی ناراحت از اینکه دو پسرش مسیحی شده اند. آمد خدمت رسول اکرم و گقت: یا رسول الله! من چه کنم، این بچه ها مسیحی هستند، هر کاری می کنم مسلمان
نمی شوند، آیا اجازه می دهی اینها را مجبور کنم از دینشان دست بردارند و مسلمان بشوند؟ فرمودند: نه، لا اِکراهَ فِی الدّین.
و باز در شأن نزول آیه نوشته اند که در مدینه – چنانکه می دانید- دو قبیلۀ اوس و خزرج ساکن بودند و مدنیهای اصلی همین ها بودند. اینها همه با چند قبیله بزرگ یهود همسایه بودند که این قبیله ها یکی قبیله بنی النضیر بود، یکی هم قبیله بنی قریظه؛ یک قبیله دیگر هم از یهودیها بود که در اطراف مدینه بودند.
یهودیها به اعتبار اینکه مذهبشان مذهب یهود بود و کتاب آسمانی داشتند کم و بیش در میان اینها افراد باسواد پیدا می شد، بر عکس خود آن مدنیهای اصلی که بت پرست بودند و یا سواد نداشتند و این اواخر چند نفر باسواد در میانشان پیدا شده بود. یهودیها چون به اصطلاح فرهنگ و سطح فکرشان بالاتر بود در اینها نفوذ داشتند. با اینکه مذهب اوس و خزرجی ها با مذهب یهود دو تا بود معذلک تحت تأثیر عقاید یهود قرار می گرفتند و گاهی بچه هایشان را نزد یهودیها می فرستادند که درس بیاموزند و احیاناً بچه های اینها که نزد یهودیها می رفتند از مذهب بت پرستی دست بر می داشتند و یهودی می شدند. وقتی که پیغمبر اکرم وارد مدینه شدند یک عده از این بچه های اهل مدینه تحت تربیت این یهودیها بودند و دین یهود را انتخاب کرده بودند و برخی از اینها از دین یهود برنگشتند، پدر و مادرهایشان مسلمان شدند ولی بچه ها از دین یهود برنگشتند. وقتی قرار شد یهودیها از اطراف مدینه خارج شوند و مهاجرت کنند، آن بچه ها با همکیشان خود راه افتادند. باز پدرها آمدند خدمت رسول اکرم، اجازه خواستند بچه هایشان را از این یهودیها جدا کنند و مجبور نمایند که دست از دین یهود بردارند و مسلمان بشوند. پیغمبر اکرم اجازه نداد. گفتند: یا رسول الله! اجازه بدهید اینها را به زور برگردانیم مسلمانشان کنیم. فرمود: نه، حالا که خودشان انتخاب کرده اند با آنها بروند بگذارید با آنها بروند؛ و می گویند این آیه همین جا نازل شد که : لا اِکْراهَ فِی الدّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الغَیِّ. »                                  (جهاد، استاد مطهری، ص 56-54)

و نیز استاد مطهری در کتاب « سیری در سیرۀ نبوی » می نویسد:
« آیا در اسـلام اجبار بر ایمان وجود دارد که مردم را مجبور کنید که مؤمن بشوند؟ نه. به چه دلیل؟  به دلایل زیادی. اولین دلیلش این است که ایمان اجبار بردار نیست. آنچه پیغمبران می خواهند ایمان است نه اسلام ظاهری و اظهار اسلام، و ایمان اجبار بردار نیست چون ایمان اعتقاد است، گرایش است، علاقه است. اعتقاد را که با زور نمی شود ایجاد کرد، علاقه و مهر و محبت را که به زور نمی شود ایجاد کرد، گرایش باطنی را که به زور نمی شود ایجاد کرد. آیا پدر و مادری به دخترشان – که پسری را که از او خواستگاری می کند دوست ندارد- بگویند: الان کاری می کنیم که او را دوست داشته باشی، چوب فلک را بیاورید، اینقدر می زنیم تا او را دوست داشته باشی؟! بله، می شود آنقدر کتکش زد تا بگوید دوست دارم یعنی حرفش را به دروغ بگوید، اما اگر تمام چوبهای دنیا را به بدن او خرد کنند آیا ممکن است که با چوب، دوستی ایجاد بشود؟! چنین چیزی محال است. آن، راه دیگری دارد. اگر می خواهیم ایمان در دل مردم ایجاد کنیم، راهش جبر و زور نیست، راه آن حکمت است، « اَلمَوْعِظَۀُ الْحَسَنَه » است، « جادِلْهُم بِالَّتی هِیَ اَحسَنُ » است. ... در حدیث است (در بحار) که امیرالمؤمنین علی (ع) بر منبر بود. به مردم فرمود (جمله ای که همیشه تکرار می فرمود): « اَیُّهَا النّاسُ سَلونی قَبْلَ اَن تَفْقِدونی » قبل از اینکه مرا در میان خود در نیابید هر چه سؤال دارید از من بپرسید و هر چه بپرسید من جواب می دهم. من به راههای آسمان از راههای زمین آگاهترم؛ یعنی از زمین می خواهید بپرسید، از آسمان می خواهید بپرسید، محدودیتی نیست. یک وقت دیدند .... از گوشۀ مجلس بلند شد، شروع کرد با خشونت صحبت کردن ( و چنین گفت ) : « اَیُّهَا الْمُدَّعی ما لا یَعْلَم » ای آدمِ پر مدّعا که چیزی را که نمی دانی ادعا می کنی! این حرفها چیست که از همه جا از من بپرسید؟! آیا واقعاً تو می توانی هر چه از تو بپرسند جواب بدهی؟! شروع کرد به هتّاکی کردن نسبت به علی (ع) با اینکه خلیفه است. مثل اینکه او می دانست که علی چه روشی دارد و کسی نیست که اگر کسی به او فحش هم بدهد فوراً بگوید گردنش را بزنید. چون جسارت کرد، اصحاب یکمرتبه از جا حرکت کردند و می خواستند به او حمله کنند. فوراً علی جلوشان را گرفت. جمله ای دارد که من به اعتبار آن جمله این حدیث را نقل کردم، فرمود: « اَلطَّیْشُ لایَقومُ بِهِ حُجَجُ اللهِ » (یعنی) با فشار، حُجَجِ الهی را نمی شود اِقامه کرد. حرفی زده و به من گفته؛ سؤالی دارد بگذارید بیاید پیش من سؤالش را بکند. اگر جواب دادم خودش از عملش پشیمان می شود. شدیداً جلوی آنها را گرفت. با خفه شو، گم شو، کتکش بزنید، پدرت را در می آوریم، این فضولیها یعنی چه [ حجج الهی اقامه نمی شود.] اگر می خواهید حجتِ الهی را اقامه کنید راهش این نیست، راهش نرمی و ملایمت است، چون سر و کار با دل است، سر و کار با فکر است، سر و کار با روح است. وقتی که مقام، مقام دعوت و تبلیغ اسلام می شود، مطلب از این قبیل است. »
             (سیری در سیرۀ نبوی، استاد مطهری، ص 196 و 197 )
منتخباتی از کتاب «آیندۀ انقلاب اسلامی ایران» تألیف استاد مرتضی مطهری
* جناب استاد مطهری خطاب به یکی از اساتید دانشگاه که درباره عقاید ماتریالیستی با دانشجویان مسلمان صحبت می نمود، فرمود: چرا هر جا دانشجویان سال اول حضور دارند- که می دانی از جایی اطلاع ندارند و معمولاً دانشجو از استاد حساب می برد و بیم دارد که آخر ترم نمره به او ندهد- حرفهایت را می زنی؟ من هم می آیم سر کلاس می نشینم، دانشجویان هم باشند، تو حرفهایت را بزن من هم حرفهایم را می زنم (آزادی فکر معنایش این است)، تو بگو من هم می گویم، تو بنویس من هم بنویسم، تو فکر خودت را ابراز کن من هم ابراز کنم.»              (ص 42-41)
* استاد مطهری در قسمتهای دیگری از کتاب مذکور شواهدی از آزادی بیان و عقیده را که در صدر اسلام معمول بوده ذکر نموده است که ما به چند مورد آن اشاره می کنیم. ایشان از جمله می نویسد:
1- « شما در کجای تاریخ عالم دیده اید که ... به غیر مذهبی ها آن اندازه آزادی بدهند که بیایند در مدینه در مسجدِ پیغمبر و در مکه در مسجدالحرام بنشینند و آزادانه اصولِ دین را انکار کنند؛ فردی برود در مسجد مدینه بنشیند و خدا را انکار کند، درباره خدا بحث کند و بگوید من خدا را قبول ندارم؛ دیگری بیاید در مسجدالحرام بنشیند و حج را مسخره کند، بگوید من این عمل را قبول ندارم، من خدا را قبول ندارم، پیغمبر را قبول ندارم. ولی در تاریخ اسلام، ما اینها را می بینیم و به دلیل همین آزادیها بود که اسلام توانست باقی بماند. اگر در صدر اسلام تا کسی می آمد در مدینه می گفت من خدا را قبول ندارم، می گفتند بزنید، بکشید، امروز اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقی مانده که با شجاعت و صراحت با افکار مختلف مواجه شد.»   (ص 47-46)
2- « مفضّل یکی از اصحاب امام صادق آمده در مسجد پیغمبر دو رکعت نماز بخواند و حالِ عبادت و حالِ نماز پیدا کرده. یک وقت می بیند یکی از مادّیین آمد کنارش نشست. او می دانست که این اهل نماز و عبادت نیست و به نماز اعتقاد ندارد. بعد رفیقش آمد نشست و بعد یک رفیقِ دیگر. آنگاه شروع کردند با هم صحبت کردن و بلند حرف می زدند که او در نماز حرفهایشان را می شنید. یکی می گوید این حرفها چیست؟ خدا یعنی چه؟ مگر جز طبیعت چیز دیگری وجود دارد؟! طبیعت است و دست طبیعت، چیز دیگری نیست. بعد صحبت پیغمبر را مطرح می کنند: مرد نابغه ای بود و می خواست در جامعۀ خودش تحولی ایجاد کند، فکر کرد بهترین راه تحول این است که از راه مذهب وارد شود. مردِ خارق العاده و نابغه ای بوده، خودش هم اعتقاد به خدا و به قیامت نداشت ولی بهترین راه را انتخاب کرده بود برای این که در
جامعه اش تغییر ایجاد کند.
مفضّل که نماز می خواند آتش گرفت. بعد که نمازش تمام شد شروع کرد به پرخاش کردن. آنها گفتند تو اول بگو از چه گروهی هستی؟ از اتباع چه کسی هستی؟ تا رسیدند به اینجا که گفتند آیا تو از اَتباعِ امام جعفر صادق هستی؟ بله. اگر از اَتباعِ او هستی ما در حضور او این حرفها را می گوییم،ده درجه بالاتر هم می گوییم، یک ذره عصبانی هم نمی شود. حرفهایمان را می زنیم تا دلمان خالی می شود. او هم آنچنان گوش می کند که اول فکر می کنیم به حرفهای ما معتقد شده. وقتی که حرفهایمان تمام شد آنها را یکی یکی رد می کند و بیرون می آییم.»                (ص 47)
3- « عیون اخبار الرضا را ببینید. مأمون مردی بود که خودش عالم بود و به مباحثابت دینی و مذهبی عشق می ورزید و گروههای مختلف از مدّیین، مسیحیها، یهودیها، صائبیها ( ستاره پرست ها ) که در آن زمانها بودند، مجوسیها و زردشتیها و مسلمانها (شیعه و سنی) را در یک تالار بزرگ جمع می کردو بعد می گفت اینجا هر کسی آزاد است عقیدۀ خودش را بیان کند. در کتابها ببینید اینها چگونه آزادانه عقاید خودشان را گفته اند. حتی تعبیرات اهانت آمیز به پیغمبر و اسلام دارند و حضرت رضا خودشان در آنجا شرکت می کردند. در مجلسی که حضرت رضا شرکت کرده اند ببینید یهودی به حضرت رضا چه می گوید؟! مسیحی چه می گوید؟! زردشتی چه می گوید؟! و مادی مسلک چه می گوید؟! حرفهایشان را می گفتند و ضبط شده. و این طور بوده که اسلام باقی مانده. در آینده هم اسلام فقط با مواجهۀ صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف و متناقض با اسلام می تواند به حیات خودش ادامه بدهد. »                 (ص 48)
* سپس در جای جای کتابشِ اندرزها و توصیه هایی به مسلمین و بالاخص به جوانان عزیز مسلمان می کنند که ذیلاً به چند نمونه از آن اشاره می شود. ایشان می گویند:
1-«من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم که یک وقت خیال نکنند که حفظ و نگهداری اسلام [با سلب آزادی بیان تحقق می یابد.] برخی جوانان خیال نکنند که راه حفظ معتقدات اسلامی و جهان بینی اسلامی این است که نگذاریم دیگران حرفهایشان را بزنند. نه، بگذارید بزنند ... تصور نشود که با جلوگیری از ابراز افکار و عقاید می شود از اسلام پاسداری کرد. از اسلام فقط با یک نیرو می شود پاسداری کرد و آن منطق و آزادی دادن و مواجهه صریح و رُک و روشن با افکار مخالف است.»                                                                        (ص 49-48)
2- «هر کسی در درجه اول فکرش باید آزاد باشد، بیان و قلمش باید آزاد باشد. اما فکر آزاد باشد یعنی اگر کسی واقعاً منطقی و فکری دارد فکر خودش را بگوید. اتفاقاً تجربه های گذشته نشان داده است که هر وقت در جامعه ما نوعی آزادی فکری بوده – ولو از روی سوء نیت هم بوده است- این امر به ضرر اسلام تمام نشده بلکه به سود اسلام تمام شده است.»                                                                                                          (ص 94)
3- « جمله دیگر که در میان ما مکرر بازگو می شد، در فرمانی است که علی (ع) به نام مالک اشتر نوشته است و مکرر شنیده اید. به مالک، والی و استاندار مصر که از طرف او تعیین شده است، می نویسد: به مردم درس آزادمنشی بده، کاری نکنی که چون تو مافوق مردم هستی مردم را ساکت کنی، مردم را تحقیر کنی، صدای مردم را خفه کنی، به دلیل این که تو مافوق هستی آنها مادون ... بعد می گوید: به مردم جرأت و شهامت بده، میدان را برای اعتراض مردم باز کن، بگذار بیایند حق خودشان را از تو مطالبه کنند و نترسند. چرا باید مردمی از والی و حاکم خودشان ترس و رعب داشته باشند؟»   (ص 127)
4- «اگر اعتقادی بر مبنای تفکر باشد، عقیده ای داشته باشیم که ریشه آن تفکر است، اسلام چنین عقیده ای را می پذیرد، غیر از این عقیده را اساساً قبول ندارد. آزادی این عقیده آزادی فکر است. اما عقایدی که بر مبناهای وراثتی و تقلیدی و از روی جهالت، به خاطر فکر نکردن و تسلیم شدن در مقابل عوامل ضد فکر در انسان پیدا شده است، اینها را هرگز اسلام به نام آزادی عقیده نمی پذیرد.»                                                             (ص303)
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #10 : آذر 09, 2009, 04:12:49 pm »

«اگر تمام قدرتهای جهان جمع شوند و بخواهند یک فرد را که فرد دیگر را دوست ندارد، به زور دوستدار او کنند امکان ندارد، زیرا این قلمرو قلمرو زور نیست. برعکس، اگر کسی کسی را دوست دارد باز با زور نمی توان آن دوستی را از دل او بیرون آورد.» ( ص 313)
5- « بخشی از کتابهای حدیثی ما احتجاجات است. مثلا بحارالانوار یک جلد در احتجاجات دارد. ما یک کتاب داریم در احتجاج: احتجاجِ طبرسی. باید این احتجاجات را خواند. اینها مُباحثاتی است که علمای ادیانِ دیگر و به طور کلی دانشمندانِ دیگر – که بعضی از آنها دهری و مادی مسلک ، بعضی صائبی و حتی بعضی بت پرست بودند – با ائمه (ع) داشته اند. اینها می آمدند نزد ائمه سؤال می کردند، جواب می شنیدند و می رفتند. کسی نمی گفت تو چه حقی داری در دولتِ مقتدرِ اسلامی چنین حرفهایی بزنی.
مخصوصاً مباحثات و احتجاجات حضرت رضا (ع) که در متن کتب تاریخ و حدیث مضبوط است عجیب است. دولت هارون و دولت مأمون از مقتدر ترین دولتهایی است که جهان به خود دیده است. اینها اگر می خواستند جلو آزادی عقیده را بگیرند، به حدِّ اَعلا می توانستند و کسی جرأتِ مخالفت نداشت. »
                                                                                                        (ص 324)
* در این کتاب (صفحه 100) چندین سؤال و جوابهائی که در محضر استاد شده درج گردیده است که به یک نمونۀ آن اشاره می شود:
« سؤال : به عقیدۀ من اگر قرار باشد سهمی به اقلیتها بدهند آزادی، بزرگترین سهمِ آنهاست.
جواب: قبول داریم. اگر سهمی هم نمی داشتند آزادی را باید به آنها
می دادیم تا چه رسد که به قول شما سهمی هم داشته اند.»                            (ص 100)
* در صفحۀ 128 کتاب مذکور جناب استاد، داستانِ ذیل را که می تواند درسی برای همۀ مسئولین و حاکمانِ مسلمان باشد بیان می کند:
« مردی آمد مدینه حضور پیغمبر اکرم. شکایتی یا حرفی داشت. تا آمد حرف بزند، روی آن سابقۀ ذهنی که داشت زبانش از ترس به لُکنت افتاد. فرمود چرا این طور شدی؟ من که پادشاه (ظالم) نیستم، تو خیال کرده ای من یک پادشاهم که از من می ترسی؟ من که جبّار و ستمگر نیستم، من یک انسانم مثلِ تو، پسرِ آن زنی هستم که با دست خودش شیر بُز را می دوشید، جلو بیا. او را در بغل گرفت و فشار داد: «برادر! من انسانی مثلِ تو هستم.» نمی خواهد مردمش از او مَرعوب شوند. برعکس می خواهد که مردمش جرأت و شهامت داشته باشند حتی در مقابل حاکم.»                                                                       (ص128)

* و نیز جناب استاد، در صفحاتی دیگر، امروز را با زمانِ امام صادق مقایسه نموده و شباهتهائی را مشاهده می کند و چنین می گوید:
« حال در این زمان، اسلام به چه احتیاج دارد؟ بعد از آن انقلاب که به دنبال خودش آزادی و تضاد عقاید و آراء و بحثهای کلامی و فکری و اختلاف عقیده و آراء می آورد چکار باید کرد؟ آیا باز هم از شمشیر باید استفاده کرد؟ نه، شمشیر برای آن وقت بود. اگر شمشیر هم لازم است مهمتر از شمشیر هم است. آن هدفی که در آن دوره شمشیر انجام می داد در این دوره درس، کتاب، بیان و قلم انجام می دهد ...در آن جوّ (زمان امام صادق (ع) ) ملحدها، زندیق ها، ماتریالیست ها ومادیین به وجود آمدند، مکتب خودشان را تشکیل دادند، اتباع و پیرو پیدا کردند. آزادانه هم این طرف و آن طرف می روند. ابن ابی العوجاء پیدا شده است و به قولی ابن مقفّع هم همین طور فکر می کرد. حَمّاد اَجرَد پیدا شده و دهها نفر دیگر افرادی امثال اینها پیدا شده اند. اینها را مگر می شود همین طور رها کرد؟ رسالت امام صادق این است که در این جبهه باید مبارزه کند و بجنگد. مسیحیها آزادانه حرفشان را می زنند. جاثلیق – که معرّب کاتولیک است- برای خودشان بساطی دارند. صابئی ها- که منقرض شده اند- اصول و عقایدی دارند. مجوسی ها و زردشتی ها برای خودشان یک سلسله عقاید دارند. یهود برای خودشان حرفهای دیگری دارند. هر گروهی برای خودشان افکار و عقایدی دارند. و همه کوشش می کنند افکار و عقایدشان را پخش کنند. این جا وظیفه چه ایجاب می کند؟ آیا امام جعفر صادق می تواند بگوید من همان راهی را می روم که جدّم حسین بن علی رفت، راه دیگری غیر از آن وجود ندارد؟ نه. اگر امام حسین در زمان امام صادق بود همان را عمل می کرد که امام صادق عمل کرد و اگر امام صادق در زمان امام حسین بود همان را عمل می کرد که امام حسین عمل کرد.»
                                                                                                       ( ص 192-190)

استاد مطهری در قسمت دیگری از کتاب مذکور می نویسد:
آزادی در زمان امام رضا (ع) و مأمون
«مأمون خودش شخصاً یک مرد دانشمند است. در میان طبقۀ خودش یعنی طبقۀ خلفا و سلاطین ( البته اگر خلفا می گویم حضرت امیر را وارد نکنید ) شاید در دنیا بی نظیر باشد. فقط یکی از امپراطورهای روم به نام اپکتیتوس است که می گویند در عین این که یک امپراطور و پادشاه بود مرد دانشمند و فیلسوفی بود. البته اشخاص تحصیل کرده در میان این طبقه بوده اند ولی مرد عالم و دانشمند در حد مأمون اگر در تاریخ بشر وجود داشته باشد شاید یکی دو نفر باشند. اصلا مغز او مغز علمی و فکری بود. خودش با علمای مختلف مباحثه می کرد و حسابی اینها را در هم می کوبید ... چون خودش مرد عالمی بود خوشش می آمد که در مجلس مناظره و مباحثۀ علمای ادیان و مذاهب شرکت کند و می کرد، و می دانیم در وقتی که حضرت رضا سلام الله علیه ولیعهد مأمون بودند از حضرت هم خواهش می کرد، حضرت می آمدند و دوست داشت که حضرت با علمای مذاهب و ادیان مباحثه کنند، که آن مباحثات هست. حضرت با دهریون و مادیون مباحث کرده اند، با صائبی ها مباحثه کرده اند، با زردشتیها مباحثه کرده اند، با مسیحیها ، با یهودیها، با همه فرقه ها مباحثه کرده اند. آنها را دعوت می کرد، از بین الطلوعین، هنوز هوا تاریک بود، همه علمای مذاهب می رفتند در مجمعی که داشت. نماز صبح را که می خواندند و مثلاً صبحانه ای می خوردند مسئله مباحثه مطرح می شد، یک مباحثه منظم، خودش ( حضرت رضا (ع) ) هم مجلس را اداره می کرد: آقای مادی و ماتریالیست تو هر حرفی که داری آزادانه بگو، هر چه می خواهد دل تنگت بگو. خدا را قبول نداشتند، به پیغمبر ایراد می گرفتند، به قرآن ایراد می گرفتند. هر چه دلشان می خواست می گفتند و مباحثه می کردند. »                                  (ص 193-192)

خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #11 : آذر 09, 2009, 04:13:35 pm »

ج- منتخباتی از کتاب «آزادی در قران» تألیف سید محمد علی ایازی
                                    چاپ دوم، سال 1380
توصیه های کلی
1- تنوع و چندگانگی فکر و عقیده، طبیعیِ هر جامعه ای است و تقریباً گریزناپذیر است که در این جامعه افکار و عقاید و ادیان مختلفی وجود داشته باشد ... اضافه بر اینکه خداوند هم در نظام تکوین اسباب و مقدمات چندگونگی فکر و عقیده را فراهم کرده است و هیچ وقت از وسایلِ تکوینیِ اجباری برای انقیاد و مطیع کردن بندگان استفاده نکرده است.   
                                                                                             (مأخذ فوق، ص 154)
2- «آزاد گذاشتن افراد برای طرح عقاید خود –گرچه آن افکار مخالف و ضد دین باشد – خطر و ضرری برای دین ندارد و از نظر اسلام، نسبت به آن منع و تحذیری نرسیده است. تجربه بشری ثابت کرده، آنچه ضرر داشته، منع و جلوگیری ای بوده که به نام دین، حتی از عقاید غیر خلاف و جنگهای خانماسوز دینی و مذهبی شده و فکر جامعه را به انحطاط و ابتذال و تنگ نظریها سوق داده است.»
سپس در قسمتی دیگری از کتابش می نویسد: «اگر عقیده و فکری اشتباه و بر خلاف حق است، باز نباید مانع انتشار آن شد، زیرا باز گذاشتن دست مخالفان، نوعی تلاش و کوشش را از سوی معتقدان حق دامن می زند و زمینۀ رقابت فکری و فرهنگی و تبادل آرا را به وجود می آورد. در حالی که حذف کنندگان آن، باز به هر تقدیر زبان برده اند، چون اگر فضای بحث و گفتگو و حتی اصطکاک عقاید را آزاد می گذاشتند از برخورد حق و باطل چهره حق شفافتر دیده می شد ... امیر مؤمنان در این باره می فرماید: اضربوا بَعضَ الرأی بِبَعضٍ یَتَولَّدُ مِنهُ الصَّواب، امخضوا الرأیَ مخض السقاء. (یعنی) رأیها را برخی بر برخی دیگر عرضه کنید که رأی درست این گونه پدید می آید. همچون شیری که برای بیرون کردن کرۀ آن در میان مشک می ریزند و می زنند.  »
«منعِ بیانِ عقیده ای به دلیلِ اطمینان بر بطلانش معارض با عقیدۀ گروه مخالف است که به حق بودن عقیده خود اطمینان دارد و از آنجا که در بخشی عظیم از مسائل انسانی و معارف الهی تفسیرهای متفاوت وجود دارد و حق با باطل ممزوج شده است، این احتمال جدی است که ممانعت از بیان، سدی بزرگ است در مقـابل شفاف کردن حق و منجر به تفسیر دلبخواهی از حـقایق خواهد شد. »                                                          (ص 170 و 171)
3- « آزادی بیان نه تنها از نظر اسلام مانعی ندارد، بلکه آزادی بیان حق طبیعی و فطری انسان است. لذا انسان موظف است آنچه را که فکر کرده و آن را درست تشخیص داده بیان و به مردم ابلاغ کند. »            (ص 201 )
4- « بر فرض که گفته و نوشته ای گمراه کننده باشد، دو شیوه برای حلِ مشکل می تواند وجود داشته باشد یکی آنکه از آغاز مانعِ انتشارِ مطالبِ گمراه کننده باشیم، و یکی آنکه بگذاریم آن مطالب منتشر شوند و مردم را در جریان نقد و ردِّ آن بگذاریم و فکرِ مردم را تعالی دهیم و مسلماً جلوگیری و از بین بردنِ کتابهای ضاله اگر نگوییم تأثیری در پیشگیری از رواجِ شُبهه نخواهد داشت بلکه به نوعی باعث تشویقِ جامعه برای روی آوردن به چنین نوشته هایی خواهد گشت. »                                               
                                                                                    (ص 205 و 206)
5- « اگر بسترِ جامعه آمادگی نداشته باشد، هیچ وقت فکری رشد نمی کند و اگر آمادگی داشته باشد آن فکر از جایی دیگر سر در می آورد و بروز و ظهور می کند. بویژه در شرایطِ کنونیِ جهان که قدرتِ اطلاع رسانی و انتشار، بسیار بسیار فراوان است و منعِ آن از اختیارِ دولتها تا حدِ زیادی خارج است. اگر فکری را از طریق رسانه ای محدود کردیم از جاهای دیگر سر در می آورد. گسترشِ وسایلِ جمعی چون رادیو، تلویزیون، ماهواره، اینترنت و زیراکس و قدرتهای عظیم انتشاراتی مرئی و نامرئی این نکته را ثابت می کند که این طریق راه موفّق و مفیدی است. »
                                                                                                      (ص 207 و 208)
6- « همان طور که آزادی بیان می تواند دارای ضرر محتمل باشد، منع آن نیز می تواند دارای ضرر محتمل و وسیله ای در دست حکام برای اجرای مقاصد شوم خود باشد.»                                             (ص 209 )
7- «وانگهی شاید در گذشته ما می توانستیم از رواج فکر باطل جلوگیری و آن را محو و نابود کنیم و از انتشار آن ممانعت به عمل آوریم، و با نابود کردن کتاب یا رساله و یا به حبس انداختنِ قائل از گمراه کردن مردم جلوگیری کنیم. اما در عصر کنونی که ما در دهکده جهانی قرار گرفته ایم و ارتباطات آنچنان قوی و گسترده است، این جلوگیری نه تنها مؤثر نیست که چه بسا موجب رونق باطل و تقویتِ آن خواهد شد. بنابراین در شرایط فعلی تنها راه برخورد با افکار منحرف فکری و مقابله علمی است اگر نگوییم این روش همیشه مؤثر است. امیر مؤمنان در جمله ای می فرماید: "توانایی آن کسی که به سراغ دلیل و استدلال می رود، بیش از توانایی کسی است که قدرت و ابزار سیاسی و نظامی دارد و آن را به کار می گیرد"   ... فقهای بزرگ گذشته ما همواره شعارشان این بوده "نحن ابناء الدلیل"  ما فرزندان دلیل و برهان هستیم و تنها چیزی که ما را قانع می کند مدرک و دلیل است. وقتی بزرگان دینی شعارشان چنین بوده است چگونه می توانیم جامعه را با منع و تشدید قانع کنیم و از طرف آنها قیمومیت کنیم و حق تشخیص را از مردم سلب کنیم.»                                                                                      (ص 215 و 216)
8- « اما این سخن نیز نمی تواند درست باشد، زیرا به صرف اینکه بعضی از مردم گمراه می شوند و یا به علت قصور فهم دچار اشتباه می گردند ما نمی توانیم از حقِ بیانِ کسی جلوگیری کنیم، چون این عمل دلیل می خواهد، و مشکلِ اشخاص به خودشان مربوط است. ما نمی توانیم به این دلیل که کسی منحرف می شود و خود دارای قصورِ فهم است، مانعِ حرفِ حقِ کسی شویم ... بنابراین اگر انتشار مطالبِ حقی به دلیلِ بدفهمیِ دیگران منجر به گمراهیِ کسی می شود، ما نمی توانیم به این دلیل مانع انتظار آن شویم و افراد باید مشکلِ خودشان را خودشان حل کنند و اینکه فرد به خاطر نوشته حقی یا غیر باطلی منحرف می شود دیگر به گوینده و نویسنده آن ارتباطی ندارد، چنان که به جامعه هم مربوط نمی شود.»                                                                                        (ص 226 و 227)
9- «شکی نیست که پیامبر (ص) می دانست که قبول دعوت با شمشیر اثری ندارد، آنچه شمشیر کارایی داشت رفع مزاحمتها و ایجاد آزادی بود که مردمِ عادی بتوانند با اسلام آشنا شوند و دعوت توحید را پذیرا شوند.»                                                                                                (ص 354)


آزادی مخالفان
«وقتی از آزادیِ بیان، اندیشه و ابراز عقیده در مسائلِ فکری و سیاسی بحث می شود، منظور آزادی مخالفان است، وگرنه اگر کسی موافق با اندیشۀ جامعه سخن گفت یا از اکثریت دفاع کرد، این آزادی دارای ارزش نیست. اینکه در جامعه عده ای به نفعِ صاحبانِ قدرت سخن بگویند یا به مخالفان هر چه می خواهد بگویند و مخالفان هم نتوانند پاسخی بدهند دلیل بر آزادی نیست. منظور از آزادی، قدرت و اختیار عقیده، و انتشار آن در فضای مخالفِ قدرتِ حاکم است. موافقِ قدرت، سخن گفتن نیاز به آزادی ندارد. زیرا مانعی برای او وجود ندارد. بر سریر قدرت سخن گفتن امنیت و حمایت
نمی خواهد این مخالف است که در اقلیت و بر خلافِ جریانِ حاکم قرار دارد و لذا نیاز به امنیت جانی و مالی و عرضی برای سخن گفتن و ابراز اندیشه خود دارد.»                                                     (ص 24 و 25)
«مردم اصولاً حق حیات و آزادی دارند و هر عقیده ای برای صاحبانش محترم است، به همین دلیل، مخالف می تواند از عقیده خود دفاع کند و آن را برای دیگران بیان کند. آزادی اجتماعی به معنای برخورداری از نوعی
قدرتِ تحتِ حمایتِ جامعه برای ابرازِ عقیده و اندیشه است. از این روی می توان آزادی را نوعی حقِ انسانی تلقی کرد.»                       (ص 32)
« وقتی سخن از آزادی بیان می رود به این معنا نیست که آن سخن در داخل محدوده اندیشۀ اسلامی باشد، بلکه به تعبیر شهید مطهری افراد هر جور که می خواهند بیاندیشند و هر جور می خواهند عقیده خود را ابراز کنند. از این جهت اسلام محدودیت قائل نشده و نگران طرح عقاید انحرافی در جامعه هم نیست.»                   
                                                                           (ص 197 و 198)
 
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #12 : آذر 09, 2009, 04:14:17 pm »

(ضميمه شماره 2)
اطاعت از حكومت
نمونۀ چند بيان از بياناتِ‌ پيشوايانِ آئينِ بهائي در بارۀ اطاعت از حكومت و مسئولين امور :
١- " بشارت پنجم اين حزب در مملکت هر دولتی ساکن شوند بايد بامانت و صدق وصفا با آن دولت رفتار نمايند ".
2- " بر احدی جائز نه که ارتکاب نمايد امری  را که مخالف رأی رؤسای مملکت باشد ".       
3- " امر قطعی الهی اينست که بايد اطاعت حکومت نمود اين هيچ تأويل برنميدارد و تفسير نمي خواهد ".
4- " در هر مملکت که هستيد بحکومت آن مملکت به نصّ جمال مبارک بايد صادق و امين و خيرخواه باشيد و به ملل آن اقليم در نهايت امانت و راستی و درستی رفتار کنيد ".       
5- " اگر نفسی بحکومت خلافی نمايد خويش را عندالحقّ مؤاخذ و مسؤول و مستحقّ عقاب داند و مردود و خطاکار شمرد".
6- " هر ذلّتی را تحمل توان نمود مگرخيانت بوطن و هر گناهی قابل عفو و مغفرت است مگر هتک ناموس دولت و مضرّت ملّت ".
7- " آنچه را حکّام و اوليای امور در وطن عزيز قرار دهند و هر حُکمی را صادر نمايند و هر قانونی را وضع کنند بهائيان فوراً در نهايت خلوص و جديّت و خير خواهی و صداقت و امانت قلباً و فعلاً و لساناً در کلّ نقاط و در جميع شؤون و احوال اطاعت نمايند و بقدر سمّ اِبرة مخالفت ننمايند و تجاهل نکنند و انحراف نجويند " .
8- " اطاعت اوليای امور و اجرای قوانين مملکت از فرائض حتميّه اهل بهاء " .
9- " اطاعت اوليای امور از فرائضِ حَتميّۀ اهلِ بهاء و واجباتِ مقدّسۀ آنان محسوب ولی در امور وجدانيّه که تعلّق بمعتقدات دارد اهل بهاء و متمسّکين بشريعه مقدّسه سَمحاء شهادت را بر اطاعت ترجيح دهند " .     

هشدارهایی از پیامبر اکرم (ص)
نقل از نهج الفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاینده
ما انسانها در تمامِ دورانِ حیات در هر رتبه و مقامی که هستیم، جهتِ دوری از لغزشها در ابعادِ مختلف نیازمندِ کلام الهی و توجه خاص به آنها می باشیم، چرا که اگر ما آدمیان اهلِ لغزش نبودیم نزول چنین بیاناتی از جانب پیامبر اکرم (ص) نیز چندان موردی نداشت. پس گوشِ جان بسپاریم و از خداوندِ یکتا طلب کنیم که همه بندگانِ خویش را به صفتِ عالیه "عدل و انصاف" مُتًّصِف فرماید.
                             آمین یا رب العالمین
فقره 19: « منفور ترین بندگان در پیش خدا کسی است که جامۀ او جامۀ پیامبران باشد و کار وی کار ستمگران.»
فقره 37: « از نفرین مظلوم بترسید زیرا خداوند می گوید به عزت و جلالِ من سوگند که ترا یاری می کنم اگرچه پس از مدتی باشد. »
فقره 48: « از نفرین مظلوم بترسید اگرچه کافر باشد، زیرا در برابر نفرین مظلوم پرده و مانعی نیست. »
فقره 51: « از ستمگری بپرهیزید که ستمگری مایه تاریکی روز رستاخیز است.»
فقره 94: « از ستمگری بپرهیزید زیرا کیفری از کیفر ستمکاری آماده تر نیست. »
فقره 298: « آن کسی که بر بینوایی که بجز خدا پناهی ندارد ستم می کند خشم خدا نسبت به او بسیار سخت است. »
فقره 307: « مهمترین اسلام آنست که مردم از دست و زبان تو سلامت مانند. »
فقره 428: « سخن حق را از هر که شنیدی بپذیر اگرچه دشمن و بیگانه باشد و ناحق را از هر که شنیدی نپذیر اگرچه دوست و نزدیک باشد. »
فقره 477: « کسی که سخن حقی می داند نباید از بیم مردم از گفتن آن خودداری کند.»
فقره 560: « اگر بخواهید شما را از ریاست خبر می دهم که چیست. اولین مرحلۀ آن ملامت است و دومین مرحلۀ آن ندامت و سومین مرحلۀ آن عذاب روز قیامت. »
فقره 561: « برادر خود را یاری کن چه ستمگر باشد و چه ستم دیده اگر ستمگر است او را از ستم باز دار و اگر ستم دیده است او را یاری کن. »
فقره 833: « وقتی مردم ستمگر را دیدند و او را از ستم باز نداشتند، بیم آن می رود که خدا همه را به عذاب خود مبتلا کند. »
فقره 957: « من پس از خودم براستی از سه چیز بیم دارم لغزش دانا و فرمانروائی ستمگر و پیروی هوس. »

خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #13 : آذر 09, 2009, 04:15:17 pm »

اطلاعاتِ عمومیِ حقوقی
حقوقِ شهروندی:
در مورد حقوق شهروندی اولین بار در زمان امیرکبیر فرمانی به قرار ذیل صادر گردید:
« در این وقت از قرار شکایاتی که مقرون به سمعِ همایون افتاد، حُکّامِ ولایات مکرر بندگانِ خدا را خواه به جهتِ اقرار تقصیری که متهم می شوند، خواه محضِ ابراز جائی که اموالشان پنهان بوده، به شکنجه می گذارده اند. چنین حرکتی منافی مروت و احکام شرع و خلافِ رأی اقدس شهریاری است. لهذا قدغن می فرمائیم که به هیچ بهانه متهمین را به شکنجه نگذارند. پس از این که تقصیر متهمین ثابت و محقق گردید به اندازه تقصیرشان گرفتار همان سزای شرعی و عرفی می گردند. حکام ولایات مزبور به هیچ وجه کسی را به شکنجه اذیت نرسانند و مراقب باشند که اگر احدی مرتکبِ چنین عملی گردد مورد مؤاخذه و سیاست خواهد شد. می باید حسب الامر معمول داشته تخلف و تجاوز از مدلول حکم قضا مشمول ننمایند. (25 شهر ربیع الثانی 1266) »
                          داستانهائی از زندگانی امیرکبیر (محمود کریمی) ص 28
در دوران مشروطیت تمام گروههای مبارز از روشنفکران تا روحانیون فعالیت می کردند تا شرایط لازم را برای حقوق شهروندی فراهم سازند. ولی چرا موارد نقضِ حقوقِ شهروندی بدون تغییری تکرار می شوند؟ چرا ما تجربه های قبلی را از یاد برده ایم و هزاران چرای دیگر. شاید در پاسخ بتوان به این موضوع اشاره کرد چون آموزش و پرورش، نهادی است که موظف است در این حوزه فعالیت های بنیادین و مؤثر انجام دهد و مهارت های پایه ای و ارزش های بنیادین زندگیِ مدرن را به کودکان و نوجوانان بیاموزد. اما به نظر می رسد آموزشی که شرط ضروری دموکراسی و حقوق شهروندی است مورد غفلت آموزش و پرورش ماست. حقوق شهروندی از اَهمِ مباحثِ حقوقِ بین المللی و نیز حقوقِ ملل است حقوق بشر و شهروندی ناظر به حقوقِ فطریِ انسانِ آزاد و سلب ناپذیری غیر قابل انتقال و ازلی و ابدی می باشد. تضمینِ این موهبتِ سرمدی در جهتِ تأمینِ حقوق و آزادی های اساسیِ انسان دارای اهمیتِ خاصی است و خدا آن را در محورِ تشریعِ خود قرار داده است و حق الناس در اسلام ناظر به همین مطلب است.
سراسر زندگانی پیامبر اسلام (ص) و حضرت علی (ع) گواه روشن به حفظِ حقوقِ انسان و حمایت و نظارت بر آن است. در نصِ صریحِ قرآن نیز آیاتِ فراوانی در بابِ کرامتِ انسان، آزادی بالفطره او، اَرج نهادن به مقام و منزلتِ انسان و رعایتِ حقوقی که بواسطه این کرامت و مقام و منزلت بدست می آید داریم ... چنانکه در قرآن مجید می فرماید: " وَ لَقَدْ کَرَّمنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلناهُم فِی البَرِّ وَ البَحرِ وَ رَزَقناهُم مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَلنا هُمْ عَلیٰ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقنا تَفصیلاً". (یعنی) ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و کرامت بخشیدیم و آنان را بر خشکی ها و تری ها (بر و بحر) تسلط دادیم. از طیبات و پاکی ها روزی شان قرار دادیم و آنان را بر بسیاری از موجوداتمان فضیلت و برتری بخشیدیم.
                                                                                                   ( سوره بنی اسرائیل، آیه 70 )

حقوق شهروندی دارای ویژگی های خاصی است که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1-   هدیه ای است الهی، بنابراین جزء حقوق ذاتی و فطری انسانهاست وابستگی به هیچ قرارداد و صنفی ندارد و هیچیک از مقامات بشری از جمله حکومت ها یا مقامات مذهبی این حقوق را هدیه نمی کند.
2-   غیر قابل انتقال است و از انسان انفکاک ناپذیر است، چرا که بدون آن فرد را نمی توان بشر به معنای واقعی کلمه دانست.
3-   تقسیم ناپذیر است و نمی توان به خاطر تشخیص در کم اهمیت بودن یا عدم ضرورت آن را از کسی سلب کرد.
4-   عناصر آن لازم و ملزوم یکدیگرند و نیز متمم و مکمل هم.
5-   جهانی است زیرا حق مسلم هر عضو خانواده بشری است و هر فرد در هر مکانی که باشد و از هر رنگ و نژاد، جنس، زبان و مذهبی که باشد استحقاق برخورداری از آن را دارد.

خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #14 : آذر 09, 2009, 04:16:02 pm »


حقوق شهروندی در قانون اساسی ایران:
تبعیض در فقه اسلامی:
قوانین کیفری ایران بر اساس فقه سنتی صراحتاً و بطور واضح بر تبعیض جنسیتی صحه می گذارد. نمونه بارز این تبعیض دیه قتل زن مسلمان که نصف دیه مرد مسلمان است (ماده 300 قانون مجازات اسلامی)، بنابراین می بینیم که نظام حقوق اسلامی با حقوق بشر جهانی همخوانی ندارد و دلیل آن اسلامی و مذهبی بودن این نظام است. علمای اسلامی در نظام مذهبی معتقدند که احکام فقهی نه تنها بر تعهدات بین المللی بلکه حتی بر قانون اساسی نیز اولویت دارد.
به بیان دیگر در نظام حقوقی دینی اصل بر این است که افراد جامعه به انجام تکالیف و وظائف شرعی مکلف اند که از طریق وحی تشریع شده است و قابل تغییر و تبدیل نیست. "حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرام محمد حرام الی یوم القیامه."

اصل 40:
در اصل چهلم حفظ حقوق جامعه و منافع عمومی (نحوه تعامل بین حقوق شخصی افراد با حقوق عمومی) را مشخص نموده که این اصل نیز از حیث مصداق شامل عموم مردم ایران می باشد.
حقوق شهروندی و نیازهای انسان:
بندهای 1 و 2 اصل چهل و سوم و بند 12 اصل سوم به منظور تأمین نیازهای مادی و جسمانی شهروندان وضع شده است که شامل نیازهای اساسی مانند خوراک، مسکن، پوشاک، بهداشت، درمان، کار، بازنشستگی، بیکاری، از کار افتادگی و بی سرپرستی، حوادث و سوانح است.
اصول 22 و 32 و 34 و 35 و 36 و 37 و 38 و 39 و 40 و بند 14 اصل سوم قانون اساسی ناظر به تأمین نیازهای امنیتی انسان است. بدیهی است از آنجائی که تأمین امنیت امری عام و شامل حقوق همه شهروندان می گردد و برای برقراری امنیت گروهی نمی توان به حریم امنیتی دیگران تجاوز کرد، این دسته از اصول قانون اساسی مقید به قید (قانون) است که تفصیل و جزئیات شرایط و چگونگی تأمین امنیت افراد در برابر تجاوز احتمالی را تبیین می کند.
2- اصول در ارتباط با حقوق شهروندی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
رعایت اخلاق و عدل اسلامی:
اصل چهاردهم: « به حکم آیه شریفه " لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ "   دولت جموری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند. این اصل در حق کسانی اعتبار دارد که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام نکنند. »
همه از حمایت قانون برخوردارند:
اصل بیستم: « همۀ افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند. »
عدم تعرض به افراد:
اصل بیست و دوم: « حیثیت، جان، حقوق، مسکن، شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند. »
اصل بیست و سوم: « تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد. »
آزادی نشریات و مطبوعات:
اصل بیست و چهارم: « نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می کند.»
عدم بازرسی و تجسس:
اصل بیست و پنجم: « بازرسی و نرساندن نامه ها و ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشاء مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون.»

عدم بازداشت جز به حکم قانون:
اصل سی و دوم: « هیچ کس را نمی توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضائی ارسال و مقدماتی محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود. »
تبعید:
اصل سی و سوم: « هیچکس را نمی توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقه اش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت مگر در مواردی که قانون مقرر می دارد. »
دادخواهی:
اصل سی و چهارم: « دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هر کس می تواند به منظور دادخواهی به دادگاههای صالح رجوع نماید. همۀ افراد ملت حق دارند اینگونه دادگاهها را در دسترس داشته باشند و هیچکس را نمی توان از دادگاهی که به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد، منع کرد. »
عدم شکنجه:
اصل سی و هشتم: « هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است، اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فقدان ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود. »
آزادی شغل:
اصل چهل و سوم: « رعایت آزادی انتخاب شغل و عدم اجبار افراد به کاری معین و جلوگیری از بهره کشی از کار دیگری. »



3- حقوق شهروندی در قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی  (منتشر شده در روزنامه رسمی شماره 17249 - 20 / 3 / 83 )
( این قانون در مورخ 20 / 1 / 83 به مراجع انتظامی و اطلاعات کشور ابلاغ گردید. )
ماده واحده از تاریخ تصویب این قانون کلیه محاکم عمومی، انقلاب، نظامی، و دادسراها و ضابطان قوه قضائیه مکلفند در انجام وظائف قانونی خویش موارد ذیل را به دقت رعایت و اجرا نمایند. متخلفین به مجازات مندرج در قوانین موضوعه محکوم خواهند شد.
بند 1: «کشف و تعقیب جرایم و اجرای تحقیقات و صدور قرارهای تأمین و بازداشت موقت می باید مبتنی بر رعایت قوانین و با حکم و دستور قضائی مشخص و شفاف صورت گیرد و از اِعمال هر گونه سلایق شخصی و سوء استفاده از قدرت و یا اعمال هرگونه خشونت و یا بازداشت های اضافی و بدون ضرورت اجتناب شود. »

خارج شده است
صفحه: [1] 2
  چاپ صفحه  
 
پرش به :  

Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.5 | SMF © 2006, Simple Machines LLC | Persian Language Pack by YaranTOOS Group
Iranian Date By Iran Modern Co
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!