???????? ??????  ???? ?????
ارديبهشت 05, 2012, 07:09:03 am *
خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
اخبار: لطفا برای استفاده بهتر از انجمن، ثبت نام کنید!
 
   فهرست   راهنمايي جستجو تقویم ورود عضويت  
صفحه: [1] 2
  چاپ صفحه  
نويسنده موضوع: مجموعه دفاعیات 2 - پاسخی بر اتهامات وارده بر یاران ایرا  (دفعات بازدید: 1203 بار)
admin
مهمان
« : دي 14, 2009, 07:26:30 am »

اين پاسخ :
نظرِ شخصيِ يكي از بهائيان مي باشد

كه تقديم مي شود به :
همۀ قُضّاتِ محترمي كه مسئولِ پرونده يارانِ ايران مي باشند.


به عنوانِ مقدمه :
بدواً دوستانِ عزيز را به تلاوتِ فرازهائي از سخنانِ گهربارِ حضرت علي عليه السلام كه دربارۀ مسائلِ مهمه اي نظيرِ :
آزادي و مساوات ، قضاوت و داوري و روشِ حكومت داري
ايراد فرمودند دعوت نموده و تقاضا دارد كه مجموعۀ كاملتري از اين نوع سخنان را كه در پايانِ اين مجموعه آمده است و بهترين راهنما به جهتِ كساني است كه در مقامِحكومت داري و قضاوت مي باشند با دقّتِ تمام مطالعه نموده واز حق ، طلب نمايند كه بيش از پيش ، بر حَسَبِ فرامين و توصيه هائي كه آن حضرت دربارۀ حقوقِ طبقاتِ مختلفِمردم از جمله غير مسلمانان و دگر انديشان فرمودند عمل نمايند.
حال به چند فراز از سخنانِ حضرت علی علیه السلام خطاب به محمدبن ابوبکر و نیز مالک اشتر که یکی پس از دیگری به حکومت مصر منصوب شده بودند گوشِ جان سپرده و مابقيِ بياناتِ آن حضرت را در پايانِ همين دفتر زيارت نمائيد:
1-   "ما مسلمانان ناگزیریم که به هر چه غیر از آزادی و مساوات است، پشت پا بزنیم و همگان را با همه، همسر و هموزن دانیم."
2-   "در دولتِ ما هیچ عزیزی از عدل و داد عزیزتر نیست."
3-   "اَلا ای محمد (محمد بن ابوبكر )! ما پیروانِ صمیم و ثابت قدمِ حضرتِ محمد بن عبدالله (ص) پیشوای محبوبِ اسلام و علمدارِ مساوات و آزادی بشریم. بنابراین سزاوار اینست که پیش از همه چیز اصولِ مقدّسِ مساوات را نَصب العین قرار دهیم."
4-   " خداوند را گوشی شنواست که گفتارِ بندگانِ خویش را همی شنود و به دادِ دادخواهان رسیدگی و توجّه همی فرماید."
5-   " اَلا ای فرمانفرما، فرمانبران تو از دو صنف بیرون نیستند؛ یا مسلمانانند که با تو یک کیش و یک دین دارند و یا پیروِ مذاهبِ بیگانه که با تو همنوع و همجنسند . . . ای بشر، آنها هم بشرند ... پس باید با آن دیده در آنان بنگری که توقّع داری خداوند در تو بنگرد. "
6-   " هرگز مگو که من مأمورم و معذور ، هرگز مگو که به من دستور داده اند و باید کورکورانه اطاعت کنم. ( و نیز ) هرگز طمع مدار که ترا کورکورانه اطاعت کنند. "
7-   "من هم میدانم که پروردگاررا رحمتی بی پایان و شفقتی پدرانه است، ولی با آهِ ستمدیدگان چه می کنی؟ "


----------------------------
- نقل از سخنان علی (ع) ، ترجمۀ جواد فاضل.
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #1 : دي 14, 2009, 07:27:17 am »

سخنی دربارۀ یاران ایران
سوابق مسئله :
در نامۀ سرگشاده ای که توسطِ جامعۀ جهانی بهائی پس از تعطیل شدنِ تشکیلاتِ بهائی در ایران، خطاب به دادستانِ کلِّ کشور آیت الله دُرّی نجف آبادی به تاریخ 14/12/1387 نگاشته شد ، از جمله آمده است كه :
" بهائیانِ ایران که همیشه در معرضِ خشونت های اَدواری قرار داشتند، از جمله عملیّاتی که با تحریکِ ساواکِ بی رحم انجام می شد، بعد از انقلابِ اسلامی در سال 1357 دست خوشِ موجِ جدیدی از تضییقات گشتند.
•   در ماه مردادِ سال 1359، هر نُه نفر اعضای محفلِ روحانیِ ملّیِ بهائیانِ ایران – هیئت ملّی که طرزِ انتخاب و وظایفِ آن در تعالیمِ بهائی آمده است و قسمتی از ساختارِ اداریِ بهائی را در همۀ کشورها تشکیل می دهد- ربوده و ناپدید گردیدند و مطمئناً اعدام شده اند.
•   کسانی که متعاقباً به عضویّتِ این هیئت انتخاب شدند و همچنین جمعی از افرادِ برجستۀ جامعۀ بهائی از جمله چندین عضو از اعضای محافلِ روحانیِ محلّی یعنی هیئت هائی که در سطحِ محلّی فعّالیّت داشتند، توسّطِ دولت دست گیر و اعدام گردیدند.
•   در پاسخ به اعلانی که از طرفِ دادستانِ کلّ در سال 1362 صادر و خواستارِ انحلالِ تشکیلاتِ اداریِ بهائی شده بود، محفلِ روحانیِ ملّیِ ایران به نشانۀ ابرازِ حسنِ نیّت به دولت، خود و دیگر مؤسساتِ اداریِ بهائی در کشور را منحل نمود.
•   بعد از مدّتی و به جهتِ پاسخگویی به نیازهای روحانی و اجتماعیِ جامعۀ 300000 نفریِ بهائیانِ ایران، گروه یاران در سطحِ ملّی و گروه های خادمین در سطح محلّی به طور غیر رسمی شروع به کار کردند.
•   حدود 20 سال است که نهادهای مختلفِ دولتی با یاران و خادمین به طورِ مرتّب، گاه با روشی دوستانه و گاه تحتِ بازجویی های خشن و طولانی، در ارتباط بوده و با آنان مشورت نموده و از فعّالیّت های آنها کاملاً آگاه بوده اند. چنین به نظر می رسید که امکانِ گفتگو بین بهائیان و نهادهای دولتی در حالِ شکل گیری بود.
•   اما در طیِّ همین مدّت، در سال 1369 نامه ای با امضای حجّت الاسلام سیّد محمّد گلپایگانی که در آن زمان دبیرِ شورای عالیِ انقلابِ فرهنگی ایران بودند منتشر گردید. در این سند از مراجعِ دولتی خواسته شده است که اقداماتِ مختلفِ پیشنهادی در آن را به منظورِ مسدودکردنِ "راه ترقّی و توسعۀ" بهائیانِ ایران به مرحلۀ اجرا درآورند و طرحی برای "از بین بردن ریشه های فرهنگی آنان در خارج" تهیّه نمایند.
•   اذیّت و آزارِ بهائیان در طیّ این مدّت به طور پیوسته ادامه داشته است ولی در سال های اخیر با افزایشِ نفوذِ عناصری خاصّ که همواره هدف شان ریشه کن کردنِ جامعۀ بهائیِ ایران بوده، این روند شدّت و حدّتِ بیشتری یافته است. ... " الی آخر


اتهاماتِ یارانِ ایران
1-   جاسوسی برای اسرائیل و براندازيِ نرم
2-   تبلیغ علیه نظام و امنيتِكشور
3-   توهین به مقدّساتِ اسلام
4 و 5 – مَحارِب و مُفسِدِ فِي الاَرض
شکی نبوده و نیست که اظهار و انتشارِ چنین اتّهاماتی به یاران یا سرپرستانِ بهائیانِ ایران که کاری جز رسیدگی به احوالِ شخصیه و تعلیم و تربیتِ افرادِ جامعۀ خویش و به طور کلی امور خیریه نداشتند، حکایت از اوجِ تعصّب و بغض و کینۀ بعضی از مسئولینِ قضائیِ جمهوری اسلامی نسبت به بهائیان و در اصل به آئین بهائی دارد! البته با اوضاعی که پس از انتخاباتِ اخیر (خرداد 1388) در ایران به وجود آمده است، یعنی "پس از کنار رفتنِ پرده ها" آیا از هموطنانِ عزیز و هوشیارِ ما کسی است که چنین تهمتها و نسبتهای بی اساس و واهی را قبول نماید؟!
ما یقین داریم که حتّی خودِ مسئولینِ قضائی و اطلاعاتی که به هدایتِ بعضی از افرادِ خاص، دست به چنین اقداماتِ غیر قانونی و غير اسلامي، جهتِ بدنام کردنِ آئینِ سراسر وحدت شِعار و صلح آمیز بهائی زده اند، آن اتّهامات را باور نداشته و ندارند و بعید نیست که بعضی از این مسئولینِ نامهربان که هنوز اندک ایمان و ترسی از خداوندِ یکتا در وجودشان باقی مانده، در نزدِ وجدانِ خویش شرمنده شده و آرزو نمایند که ای کاش در پُست و مَسندی نبودند تا مجبور شوند هرچه بر آنها دیکته می کنند بگویند و بنویسند و در نهایتِ بی انصافی، اتّهاماتی سراسر کِذب و دروغ را از طریقِ رسانه های مختلف به سَمع و نظرِ مردم برسانند و موجبِ تشویشِ اَذهانِ بعضی از هموطنانِ ساده دل و ناآگاهِ ما شوند ، بی آنکه اجازۀ کوچکترین دفاعی به بهائیان در همان رسانه ها داده شود. لذا تنها کاری که فعلاً جهت پاسخگویی به اتّهامات فوق الذکر و رفع سوء تفاهمات می توانیم انجام دهیم ، همین راهی است که به فضل حق، تکنولوژیِ جدید در اختیارِ همگان گذاشته است تا بدینوسیله آدمیان بتوانند صدای مظلومیتِ خویش رابه گوشِ نوع دوستان و آزادیخواهانِ جهان برسانند. بدین منظور مجموعه ای تحت عنوان "لایحۀ دفاعیۀ یارانِ ایران" فراهم شده که بَدواً تقدیمِ دادستان و قـضّاتِ محـترمِ دادگاهـهای جـمهوری اسلامی وسپس همۀ ملّتِ هوشمند و آزادیخواهِ ایران و جهان می شود. باشد که زبانهای بیشتری در دفاع از یارانِ دربند و همۀ بهائیانِ مظلومِ ایران باز شده و حرکتی هرچه بیشتر و سریعتر در اِحرازِ آزادیِ کسانی که بر حسبِ آموزه های بهائی، باید خیرخواهِ همۀ مردم جهان بوده و هدفشان جز ایجادِ صلح و اتّحاد و اِزالۀ تعصّبات از قلوبِ همنوعانِ خویش نبوده و نیست، نمایند. ما بهائیان پیوسته از درگاهِ خداوندِ یکتا برای اُمرا " عدل " و برای علما طلبِ " انصاف" می کنیم.
به امیدِ روزهای بهتر

------------------------
- این لایحه و آنچه در دفترِ اوّل (دفاعياتِ يك ) منظور شده است، در عین حال می تواند لایحه ای برای دفاع در مقابلِ اتّهاماتِ مشترکِ همۀ بهائیانِ ایران باشد.
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #2 : دي 14, 2009, 07:28:11 am »

اتهام اول:
جاسوسی برای اسرائیل و براندازيِ نرم

سابقۀ نسبتِ جاسوسی به بهائیان:
بدواً لازم است به این نکتۀ مهم اشاره شود که در کُتُبی که تقریباً تا دهۀ پنجم از ظهورِ آئینِ جدید بر علیه بهائیان ، توسّط بعضی از علمای شیعه ، تألیف و نَشر گریده است هیچ سخنی از جاسوسی و وابستگیِ بهائیان به کشورهای بیگانه نیست . و مخالفینِ این آئین ، دلیلِ آن همه اذّیت و آزار و قتل و غارت و شکنجه و کشتارِ بابیان و بهائیان را به خاطرِ اِرتدادِ آنها از اسلام و پیروی از دینِ جدید بیان می کردند. به عبارتِ دیگر ، آزار و تکفیرِ بهائیان ، به خاطرِ آن بود که شخصی به نامِ " سید علی محمد باب " در مجلسِ تبریز ، در حضورِ علمایِ بزرگِ اسلام و شخصِ ناصرالدین شاه و دهها نفرِ دیگر از علما و اُمَرا ، به صِراحت ادّعایِ مهدویت نموده و نیز مُدَّعیِ نزولِ وحی از جانبِ خداوند شدند. و به همین اتّهام ، مدّتی تبعید و زندانی و نهایتاً هدفِ هفتصد و پنجاه گلوله گردیده و به شهادت رسیدند. و این مسائل در قدیمیترین کُتُبی که در ردِّ این آئینِ جدید نگارش یافته ، ثبت و ضبط گردیده است." (1)
و هیچ یک ذکری نکرده اند که " سید علی محمد باب " و پیروانش را به خاطرِ جاسوسی و وابستگی به دُوَلِ خارج ، به قتل رسانده اند. چنانچه مؤلّفِ کتابِ مفتاح باب الابواب (یعنی کتابی که در نگارشِ مجلۀ ایّام شماره 29 موردِ استفاده و استنادِ نویسندگانِ آن مجله قرار گرفته است) دربارۀ علتِ به دار آویختن و تیرباران نمودنِ سیّدِ باب ، چنین می نگارد : " و چون بعد از واقعۀ انقلابِ مازندران ، فتنۀ زنجان پیش آمد و اخبارِ آن وفداکاریِ پیروانِ باب در پیِ خوشنودیِ او و اَخبارِ نَشرِ دعوتش به مردم رسید ، از طرفی مردم در شک و شبهه افتادند و از طرفی از باقی گذاشتنِ باب در زندان و از حدوثِ این انقلاباتِ پی در پی و خونین ، روز به روز تَزَلزُل و اضطرابِ مردم افزوده می شد . " لذا اُمَرا با صلاحدیدِ پادشاهِ ایران ، چارۀ کار را در نابودیِ " سیّدِ باب " دانستند. از این جهت " والی ، علما را برای مُناظره با باب و مشورت در امرِ او دعوت کرد. ولی آنها (علما) دعوتِ والی را اِجابت نکردند و گفتند : این مردِ امروز همان مردِ دیروز است که ما با او مُناقشات و مُناظراتِ طولانی داشتیم و از نظرِ فسادِ معتقداتش ، در نزدِ ما محکوم به اعدام شد. پس اگر هنوز بر معتقداتِ فاسدِ خود باقی باشد ، باید او را اعدام کرد. "(2)
همچنين مؤلّفِ " ناسخ التّواريخ " علّتِ قتلِ عامِ پيروانِ آئينِجديد را كه بدواً به " بابي "مشهور بودند سه مورد ذكر كردند:
1-   مُرتد ( يعني بازگشت از دينِ اسلام )
2-   مخرّبِ دينِ محمدي
3-   اينكه بابيان قصدِ كشتنِ شاهنشاه يعني ناصرالدّين شاه را دارند.
چنانچه صاحبِ ناسخ التّواريخ مي نويسد : ". . . علماي بَلَد و چاكرانِ درگاهِحضرتِ شاهنشاه ، خواستار شدند كه هر كس اين مردمِ مُرتد را كه مُخَرِّبِ دينِسيّدِ اَنام ( حضرت محمد (ص) ) و قاصدِ جانِ شاهنشاهِ اسلامند به دستِ خويش سربرگيرد ،او را ثوابِ " جهادِ اكبر " است." (3)
و در همين صفحه تقاضاي علماي دربار و چاكرانِ مُفتخوار كه آئينِ جديد را سَدّي بزرگ در مقابلِ مَنافعِ فانيۀ اين جهانِ فاني ميدانستند ، اين گونه ذكر مي كند : " بهتر آنست كه شاهنشاهِ دادخواه ، هر يك از ايشان (بابيان) را به دستِ طايفه اي از مردم بسپارد تا عرصۀ هلاك (نابودي)و دمار سازند و در اين ثواب اَنباز ( شريك) باشند." (4)
منظور این است که اعتراض و تکفیرِ علمایِ شیعه به شخصِ باب و پیروانش به خاطرِ فسادِ اعتقادات (البته به گمانِ علمایِ عصر) بود نه اتّهامِ جاسوسی برای دُوَلِ بیگانه. و در موردِ اعتقاداتِ فاسد ، منظورشان این بود که " سیّد باب " چیزهائی آورده که : " مخالفِ دینِ کاملِ جدّش"( یعنی پیامبرِ اسلام (ص) ) می باشد.
از آنچه ذکر شد نتیجه می گیرئم که در بدوِ ظهور ، تکفیرِ پیروانِ آئینِ جدید و قتلِ عامشان، صرفاً به دلیلِ اعتقاد به ظهور آئینِ جدید اعلان گردید نه به دلایلی نظیرِ جاسوسی.
پس داستانِ جاسوسی از کجا آمد؟
حقیقت این است که داستانِ جاسوسیِ پیروانِ این آئین ، از آنجا شروع شد که با به شهادت رسیدنِ بیش از بیست هزار نفر از آنان و تحمّلِ انواع و اقسامِ شکنجه های قرونِ وُسطائی ، علما و اُمَرا و مسئولینِ مملکتی ، انتظار داشتند که به قولِ خودشان " آن فتنه خاموش شود و این جریان فراموش گردد " اما زمانی که بر خلافِ تصوّرشان انتشارِ روزافزونِ آئینِ جدید را در قارّاتِ خَمسۀ عالم مشاهده نمودند ، در صددِ توجیه این پیشرفت و توسعه برآمدند و به جایِ اینکه از راهِ تحرّی و تحقیقِ بی غرضانه ، اِذعان کنند که این امر، منشأِ الهی دارد ، در نهایتّ بی انصافی اعلام نمودند که این " فرقۀ ضالّه " ، ساخته و پرداختۀ دولتِ روس و انگلیس بوده و حمایت هایِ بیدريغ این دو اَبَر قدرت ، موجبِ پیشرفت و انتشارِ سریعِ آن گردیده است. ولکن به این مقدار نیز بَسَنده نکردند ، چنانچه زمانیکه به دلایلِ سیاسی به دشمنی با کشورهای آمریکا و اسرائیل قیام نمودند ، برای بی اعتبار کردنِ بهائیان در نزدِ هموطنانشان ، پیروانِ این آئین را به همکاری و ارتباط با این کشورها مُتَّهم نمودند. و بعدها در صددِ جمع آوریِ اَسناد و مدارکی برآمدند تا به زعمِ خود ثابت کنند که این چهار کشورِ بزرگ و قدرتمند ، دست به دستِ هم دادند تا با حمایت از بهائیان بر علیه اسلام و مسلمین توطئه نموده ، موجبِ تفرقه و ضربه زدن به نظامِ جمهوریِ اسلامی گردند! البته اگر چه ، چنین هماهنگی در میانِ کشورهایِ مذکور از عجایبِ جهانِ سیاست محسوب می شود ، ولکن این دوستان اِظهار می دارند که هیچ اتّهامی را بدونِ ذکرِ دلیل و سَنَد و مدرک به کسی یا گروهی وارد نمی کنند. چنانچه به عنوانِ بهترین نمونه اگر مجلۀایّام ( 6/6/1386) شمارۀ 29 را خوانده باشید خواهید دید که ده ها دلیل و بُرهان به جهتِ اثباتِ اتّهاماتِ وارده بر بهائیان ، ارائه داده و آن مجلۀ ردّيه را رایگان در اختیارِ ملّت ایران گذاشته اند ، تا همه بخوانند و آگاه شوند که این بهائیان ، چه آدم های خائن و وطن فروش و چه جاسوس های خطرناکی هستند. ولكن در این میان كوچكترين حقّی برای بهائیان جهتِ دفاع در هيچ رسانه اي قائل نشده اند. لذا همین منعِ از دفاع ، کذب و بي اساس بودنِ اتّهاماتِ وارده را نزدِ هر متفکّر و آزاد اندیشی ، مُدَلَّل و ثابت می نماید. ولی از آنجا که ممکن است برای بعضی از ساده دلان و ناآگاهان، شُبُهات و يا سؤالاتي از طریقِ خواندنِ آن ردّیه ها پیش آید ، بهائیان خود را موظّف می دانند که فعلاً از طریقِ سایت های اینترنتی به رفعِ شُبُهات و سوء تفاهمات اقدام نمایند تا بدین وسیله ندایِ بی گناهی و مظلومیتِ خویش را به ملّتِ ایران و جهان برسانند.

--------------------

1) مفتاح باب الابواب – تأليفِ ميرزا مهدي خانِ زغيم الدوله تبريزي ،ترجمۀ حجه الاسلام فريد گلپايگاني ، چاپ سوم ، سال 1346 ، موسسه انتشاراتِفراهاني
2) به نقل از كتابِ رگِ تاگ ( دوجلدي )، تأليفِ دلارامِ مشهوري ، 273 .
3) و در كتابِ فتنۀ باب كه از قديمي ترين ردّيه برعليهِ آئينِ جديد است ، مي توان نمونه هاي زيادي از قساوت و سنگدليِعُمّالِ حكومتي را در زجر و شكنجه و قتلِ عامِ بابيان كه كلاً به دستورِعلمايِ دربار يا همان روحاني نماها انجام كرديد، ملاحظه نمود.
4) همان مأخذ ، ص 149
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #3 : دي 14, 2009, 07:29:40 am »

در مجلسِ اوّلِ محاکمۀ یارانِ ایران :
حق این است که این دادگاه به طورِ عَلَنی و با حضورِ هیئتِ بی طرف و وُکَلای مربوطه ، تشکیل شده و به همۀ متّهمینِ بهائی اجازه داده شود تا آزادانه و به اندازۀ کافی در مقابلِ اتّهاماتِ وارده ، از خود دفاع نمایند . و نیز لازم است که در این دادگاه گروهی از خبرنگارانِ داخلی و خارجی نیز حاضر بوده و منعکس کنندۀ مذاکراتِ فی ما بین به جهتِ اطلاع به عمومِ مردم باشند و نيز تشكيلِ يك هيئتِ مُنصِفه و بيطرف از اَقشار و گروه هاي مختلف و سازمانها ، بسيار ضروري به نظر مي رسد.چه که این یک ظلمِ آشکار است که گروهی را بارها از طریقِ رسانه ها و مطبوعات و نیز در مجامعی نظیرِ نمازِ جماعات و کنفرانس های خصوصی ، به عنوانّ جاسوس ، ضدّ اسلام و خائن به مردم معرفی نمایند ، ولکن مردم از دفاعیاتِ آنها کاملاٌ بی خبر و بی اطلاع باشند. حال در این قسمت یک دادگاهِ فرضي را به نمایش می گذاریم که در آن دادگاه ، قاضیِ محترم بر حَسَبِ توصیه های حضرت علی (ع) در نهایتِ بی طرفی ، با نرمی و حوصله به قضاوت و داوری پرداخته و به متّهمینِ بهائی نیز فرصتِ کافی جهتِ جوابگوئی مرحمت می نماید. و هر جا جوابِ حقّی می شنود مُهرِ تأئید بر دفاعیات زده و یا حداقل سکوت می نماید.
شروعِ دادگاه و طرحِ اولین اتّهام :
فرض می کنیم که جهتِ تَسریع در کار ، از آنجا که همۀ یارانِ ايران دارای اتّهاماتِ مشترک و واحدی هستند ، یک نفر از میانِ آنها انتخاب شده تا از طرفِ خود و دیگر بهائیان به دفاع در مقابلِ اتّهاماتِ وارده مبادرت نماید و ما از ایشان دراین دادگاهِ فرضی به عنوانِ نمایندۀ بهائیان نام می بریم.
•   قاضیِ محترم خطاب به نمایندۀ یاران :
شما متّهم به جاسوسی برای اسرائیل و اقدام علیه امنیتِ ملّی هستید! آیا این اتّهام را می پذیرید؟
نمایندۀ بهائيان : خیر.
•   قاضیِ محترم :
ولی ما برای اثباتِ این قضیه ده ها دلیل و مدرک داریم!
•   نمایندۀ بهائیان:
از قاضیِ محترم تقاضا دارم قبل از ارائۀ مدارکِ موردِ نظر به این سؤالِ بنده به طورِ دقیق و روشن جواب داده و بگویند که ما و دیگر مسئولینِ جامعۀ بهائی از چه زمان ، چگونه و در کجا به جاسوسی مبادرت نمودیم. اصلاً با چه وسایلی و با اتّکا به کدام نیرویِ نظامی و سلاح و مهمّات بر علیهِ امنیتِ ملّی قیام نمودیم و نتیجۀ اقداماتِ ما چه شد.یعنی مثلاً کدام منطقه را به آتش کشیدیم ؟ چند نفر را به قتل رساندیم ؟ چه تعداد بانک را غارت نمودیم؟
•   قاضیِ محترم :
در موردِ اول باید بگویم که اسناد و مدارکی در دست است که نشان می دهد که سال های مُتِمادی است که شما به عنوانِ یارانِ ایران و دیگر اعضایِ تشکیلاتِ بهائی با نقشه های طرح شده از طرفِ بیت العدل که مقرّش در اسرائیل می باشد ، به جاسوسی و ضدّیت با نظامِ جمهوریِ اسلامیِ ایران مشغول بوده اید. و در موردِ دوّم بايد بگويم كه برای مخالفت و ضربه زدن ، لازم نیست که حتماً گروهی اسلحه به دست بگیرند و بر علیه ملت و حکومت قیام نمایند. بلکه از طریقِ تهاجمِ فرهنگی و يا با انتشارِ عقایدِ فاسد و گمراه کننده نیز می توان به ضربه زدن به نظام و امنیتِ کشور قیام نمود. این راه ، تنها تفاوتی که با مخالفتِ مسلّحانه (قتل و غارت و آتش سوزیِ اماکن و غیره دارد) این است که به تدریج و به نرمی انجام می شود که ما نامش را براندازیِ نرم یا انقلابِ مخملی گذارده ايم. (1)
•   نمایندۀ بهائیان :
در آنچه اظهار فرموديد لازم است به چند موردِ آن ، پاسخِ صريح داده شود.
1: در موردِ اینکه فرمودید بهائیان سالهای متمادی به جاسوسی مشغولند ، باید عرض کنم که " حدودِ بیست سال است که نهادهای مختلفِ دولتی با یاران و خادمین به طورِ مرتب ، گاه با روشی دوستانه و گاه تحتِ بازجوئی هایِ خشن و طولانی ، در ارتباط بوده و با آنان مشورت نموده و از فعّالیت های آنها کاملاً آگاه بودند." (2)
لذا در اینجا این سؤال مطرح می شود که آیا وزارتِ محترمِ اطلاعات با این نیرویِ گسترده ای که در سطحِ کشور و در هر کوی و برزن به فعالیت ، جهتِ رساندنِ اخبار مشغول بوده و هستند ، قادر نبودند که در این مدتِ طولانی حتّی یک نفر بهائی را (چه تشکیلاتی ، چه غیر تشکیلاتی ) در حینِ جاسوسی دستگیر و با ارائۀ مدارک ، تحویلِ مقاماتِ قضائی دهند؟! چه شد که این مدارکِ جاسوسیِ ما و دیگر سرپرستانِ روحانیِ بهائیان ، را سالهای متمادی پنهان داشته و یکی دو یا سه سالِ اخیر در صددِ اِفشاگری و در نتیجه دستگیری و زندانیِ آنان برآمدید؟ در صورتي که بالعکس همانطوري كه در جوابيۀ مذكور آمده است: " مأمورینِ دولت در طیِ بیست سالِ گذشته بارها به اعضایِ یاران و خادمین گوشزد نموده اند که مسئولینِ امور در حقیقت ، بهائیان را در مقابلِ کسانی که اعضای این جامعه را عناصری منفی در اجتماع می دانند ، حفظ می کند." (3) آخر چگونه مي شود مأمورينِ اطلاعاتي و مسئولينِقضائي ،به جايِ دستگيري و تنبيهِ جاسوسان ،در صددِ حفظِ آنان از عناصرِ منفيِ جامعه برآيند؟ لذا مي توان نتيجه گرفت كه مسئولينِ مملكتي در دوره هاي قبل ، كاملاً بر بي اساس بودنِ اتّهامِ جاسوسي پي برده و حتي در صددِ دفاع و حفظِ جامعۀ بهائي ، از عناصرِ ضدِّ بهائي برآمدند.
2: اما اینکه فرمودید بهائیان به هدایتِ بیت العدلِ اعظم جهتِ براندازیِ نظام و امنیتِ کشور اقدام می نمودند ، لازم است به قسمتی از پیام بیت العدلِ اعظم که در هفتۀ اول بعد از انتخابات مورخ 2 تير 1388 ، یعنی در بحرانی ترین و حساس ترین بُرحه از تاریخِ سی سالۀ انقلاب صادر شده است،اشاره نمائیم، تا شايد اندكي چشمِ انصاف باز شده و يارانِ ايران و ديگر بهائيانِمتهم را ، از اين نوع اتهامات كه در تصوّرِ بهائيان نمي گنجد مُبَرّا و مقدش شمريد. این مرجعِ جهانی و روحانیِ بهائیانِ عالم در پیامِ مذكور همچون پیام های دیگر ، بهائیان را از دخالت در هر نوع فعالیت های سیاسی برحذر داشته و از جمله می نویسند : " اطمینان داریم که شما عزیزان در این ایام نیز به آن اصلِ اساسیِ آئینِ بهائی که هر نوع فعالیتِ سیاسیِ حزبی را بر مؤمنین و مؤسساتِ خود شدیداً منع می کند با خلوصِ کامل تمسّک خواهید جست." و در قسمتی دیگر از پیامِ مذکور آمده است که : " بهائیانِ ایران با سلوک و منشِ خود نشان داده اند که واکنشِ صحیح در مقابلِ ظلم نه قبولِ خواسته های سرکوب گران است و نه پیروی از خوی و روشِ آنان.نفوسی که گرفتارِ جور و ستم هستند می توانند با اتّکا به قدرتی درونی که روحِ انسان را از آسیبِ کینه و نفرت محفوظ می دارد و موجبِ تداومِ رفتارِ منطقی و اخلاقی می شود ، ورایِ ظلم و عُدوان بنگرند و برآن فائق آیند." (پیام 23 جون 2009)
3: در موردِ تهاجمِ فرهنگي (كه منظور نفوذِ فرهنگِ غربي مي باشد) بايد گفت كه هرگز يك فرهنگِ مُنحَط و منحرف بالاخص در جنبه هاي اخلاقي نمي تواند در جامعه اي كه از فرهنگي اصيل و والا تبعيت مي كند نفوذ نمايد، جز آنكه قبول كنيم كه مسئولينِ محترمِ جمهوريِاسلامي (البته گروهي خاص) به جايِتعليمِ فرهنگِ اصيلِ ايراني و اسلامي ،چند سالي است كه در صددِ تعليمِخرافات و موهومات ، كه هيچ ارتباطي با تعاليمِاصيلِ اسلامي ندارد نموده اند و بدينوسيله زمينه را براي پذيرشِ فرهنگ هاي ناهنجارِ غربي آماده كرده اند. در نتيجه طبقۀ روشنفكر و تحصيل كرده ها بيشتر به فرهنگ هاي مِلَلِ بيگانه ميل نمودند و بقيه دچارِ انحراف از اصولِ منطقي و معتدلِ اسلامي شده اند. البته در اين ميان گروهي نيز ثابت قدم و معتقد به اصول و تعاليمِاسلامي باقي مانده اند.
4: و اما در موردِ براندازیِ نرم از طریقِ انتشارِ فرهنگ فاسد ، چنین استنباط می شود که منظورِ آن جناب تبلیغِ بهائیت و اشاعۀ آن در میانِ مسلمین باشد در این مورد باید گفت: شكي نيست كه پیروان همۀ ادیانِ بزرگ ، از جمله مبلغینِ مسلمان در کشورهای دیگر مشغولِ تبلیغِ آئینشان می باشند حال آیا دولت هاي متبوع شان ، آنها را به خاطرِ اشاعۀ فرهنگِ دینی و مذهبیشان به اتّهامِ براندازیِ نرم یا انقلابِ مخملی محکوم نموده و روانۀ زندان ها می کنند؟! و یا اگر روزی دست به چنین عملی بزنند آیا شما عملشان را منطقی دانسته و موردِ تأئید قرار می دهید؟
از این گذشته ما در " دفاعياتِ 1 " با دلایلِ عقلی و نقلی ثابت نمودیم که در ایران از طرفِ بهائیان بر حَسَبِ تعریفی که از کلمۀ تبلیغ از فرهنگ ها آمده است ، تبلیغی بالاخص در دورانِ انقلاب صورت نگرفته است. و در نهایت با استناد به آیاتِ قرآن کریم و تفاسیرِ بزرگانی همچون استاد مطهری ثابت نموده ایم که اگر هم تبلیغی از جانبِ بهائیان انجام شده باشد نه تنها از نظرِ احکامِ اسلامی منعی در تبلیغِ غیرِ مسلمین از دین و عقیده شان نشده است ، بلکه بسیاری از آیاتِ قرآنِ کریم مؤیدِ آزادیِ عقیده و بیان می باشد که مهمترین نمونۀ آن آیۀ مشهورِ " لا اِکراهَ فِی الدّین " می باشد ، که طبقِ این آیه وقتی گفته می شود که در دین اجباری نیست این بدان معناست که هر فردی در اختیارِ دین آزاد است. (4) منظور از ذكرِ اين دلايل اينكه ثابت شود كه هم در قانونِاساسي و هم در شريعتِ اسلام تبليغِ عقايد و اشاعۀ فرهنگي ، آزاد بوده و حتّي انتقاد از كارهاي دولتمردان و ديگر مسئولينِمملكتي نيز طبقِ بيانِحضرتِ علي (ع) در نامه اي خطاب به مالكِ اشتر، مجاز مي باشد. لذا نبايد چنين گروههائي را به اتهامِ برهم زدنِ امنيت ، متهم نمود.
•   قاضی محترم :
ظاهراً از مطلب دور شدیم. این گونه بحث ها وقتِ زیاد و مکانِ مخصوص می خواهد، حال بهتر است به ذكرِ دلایل و مدارکی که دلالت بر جاسوسیِ سرانِ بهائی و دیگر اعضایِ تشکیلاتِ بهائی می نماید ، بپردازیم. و شما هم سعی کنید تنها در پیرامونِ اتّهامِ مطرح شده اظهارِ نظر کنید. و ما نیز دفاعیاتِ شما را ثبت و بعداً دربارۀ آن تصمیم خواهیم گرفت. و امّا باید بگویم که مسئولین و محقّقینِ پروندۀ بهائیت نوشته اند که : (5)
- " از فصولِ بسیار مهم در پروندۀ بهائیت ، روابطِ صمیمانه و همکاریِ تنگاتنگِ سرانِ آن با صهیونیسم به طورِ عام ، و رژیمِ اشغالگرِ قدس به طورِ خاصّ می باشد. "
- " سرزمینی که بیش از نیم قرن است صهیونیسم بر آن چنگ افکنده ، از دیرباز قبلۀ بهائیان محسوب می شود. "
- "افزون بر اين ،سالهاست مركزيتِ جهانيِبهائيت( بيت العدلِاعظم )در آن كشور قرار دارد.
•   نمایندۀ بهائیان :
دربارۀ آنچه که به عنوانِ مدارکِ جاسوسیِ ( بیت العدلِ اعظم ) و یارانِ ایران و دیگر بهائیان گفته می شود ، چند عاملِ مهم ، موردِ سوءِ تفاهم قرار گرفته است که اجازه می خواهم در موردِ هر یک از آنها مطالبی عرض کنم:
الف - اینکه یکی از دلایلِ جاسوسیِ ( بیت العدلِ اعظم ) را داشتنِ ارتباطِ صمیمانه و همکاریِ تنگاتنگ با کشورِ اسرائیل دانسته اید ، و از آنجا كه يارانِ ايران نيز با بيت العدلِاعظم در ارتباط اند ، پس نتيجه گرفته ايد كه آنها هم بايد جاسوسِ اسرائيل باشند. باید عرض کنم که :

1: اگر صِرفاً ارتباطِ صمیمانه با کشوری ، بايد به جاسوسی برای آن کشور تلقّی شود ، در این صورت شما ارتباطِ نزدیکترِ دولتمردانِ ایران را با بعضی از کشورها نظیرِ روسیه و چین، به چه چیز تعبیر می کنید؟ آیا چنین تصوّری ناشی از سوء ظن و تعصّبِ مغرضانه نمی باشد؟
2: از آنجا که هدفِ اصلیِ آئینِ بهائی ، " وحدتِ عالمِ انسانی " است ، لذا از وظایفِ دینیِ پیروانش ، داشتنِ روابطِ حَسَنه و صمیمانه با همۀ دُوَل و مِلَلِ عالم می باشد و اختصاص به کشوری خاص ، نظیر اسرائیل نداشته و ندارد و جهانیان بر این مسئله شهادت می دهند که ارتباط و همکاریِ جامعۀ جهانیِ بهائی با کشورهایِ مختلف ، صِرفاً در مسیرِ خدماتِ اجتماعی و فرهنگی و در راستای ایجادِ تفاهم و همبستگیِ بیشتر ، میانِ مِلَل و ادیانِ گوناگون می باشد نه اینکه به گفتۀ نویسندگانِ مجلۀ ایام ، اعضايِ بيت العدلِ اعظم با دولتمردانِ اسرائيلي بنشینند و مثلاً بر ضدّ شیعیانِ لبنان و فلسطین و یا ایران توطئه نمایند ، عجب است که شیعیانِ فلسطینی و لبنانی در این مدتِ طولانی ، یکبار هم متوجه توطئه هائی که از طرفِ بهائیان بر علیه شان شده است نشده اند. و درهیچ یک از جرائد و رسانه هایِ کشورهای عَرَبی نیز ، اشاره ای به ضدّیتِ بهائیان علیه مسلمین نشده است. ولکن مسئولینِ محترمِ جمهوریِ اسلامیِ ایران ، سالهاست که بر این رمز و رازهای خیالی ، میانِ بهائیان و صهیونیسم آگاهی داشته و هیچ هشداری نیز به شیعیانِ آن سامان ، نداده اند ، یا داده اند ولکن موردِ قبول و تأئیدِ آنها قرار نگرفته است ، وگرنه می بایست در مطبوعات و رسانه هایشان منعکس شده و در نتیجه مردمِ جهان متوجه این صفتِ قبیحۀ بهائیان می شدند.
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #4 : دي 14, 2009, 07:30:56 am »

3: و اما دربارۀ جاسوسیِ یارانِ ایران و دیگر اعضایِ تشکیلاتِ بهائی ، ابتدا لازم است کلمۀ جاسوس را تعريف و معني نمائیم و سپس با آن میزان ببینیم و بسنجیم که چه کسانی می توانند متّهم به جاسوسی شوند. زیرا در عالمِ سیاست جاسوس به کسی اطلاق می شود که قادر باشد به اطلاعاتِ طبقه بندی شدۀ نظامی و نیز اسرارِ محرمانۀ دولت دسترسی داشته و آنها را به دُوَل و کشورهای مُتِخاصِم ارائه دهند و در فرهنگِ مشهورِ دکتر محمد معین نيز، ذِیلِ کلمۀ جاسوس آمده است که : " جاسوس ، آنکه اخبار و اطلاعاتِ کسی یا مؤسسه ای و یا کشوری را مخفیانه گِرد آورد و به شخص یا مؤسسه و یا کشوری دیگر اطلاع دهد. "
با چنین تعابیری از کلمۀ جاسوس ، بهائیانی که در طولِ انقلابِ اسلامی از تمامِ وزارت خانه ها ، اداراتِ دولتی و دوائرِ نظامی و غیره اخراج شده اند ، چگونه و از چه راهی می توانستند به جاسوسی برای اسرائیل و یا دُوَلِ دیگر اقدام نمایند؟ آیا می توانید تنها یکی از آن اسنادِ محرمانه را که از طرفِ بهائیان به اسرائیل یا کشورهای اروپائی و آمریکائی فرستاده شد است ، ارائه دهید؟

4: اينكه بعضي از مسئولينِ جمهوريِ اسلامي ، هر فردي را صرفاً به خاطرِعضويت در تشكيلاتِ بهائي (چه ملي و چه محلي) متهم به جاسوسي براي اسرائيل نموده و مي گويند كه اينها از صهيونيستها دستور مي گيرند، با يد بگويم : " . . . آنچه در جامعه بهائي به نامِ تشكيلات ناميده مي شود ، عبارت از جمع هائي مشورتي است كه عهده دارِ اداره امورِ جامعه بهائي هستند. (زيرا) در اين جامعه مناصبي مانند كشيش يا مُلّا يا كاهِن يا مُجتهد و امثالهم وجود ندارد و همه افراد از اين لحاظ با يكديگر برابرندو اما براي ادارۀ امورِ جامعۀ بهائي ، در هر سال ، بهائيان جمعي نه نفره را از بين خود انتخاب مي كنند . اين جمعِنه نفره كه محفل روحاني ناميده مي شود ، عهده دارِ احوالِ شخصيه ، اَعَم از ازدواج و طلاق و تولد و وفات ، و حلِّ اختلافاتِ افراد ، و نظارت بر تعليم و تربيتِ اطفال و جوانان ، و دستگيري از فقرا و ايتام و ترويجِ فضائلِ اخلاقي و گسترشِ دائرۀ صنعت و هنر و به طورِ خلاصه هر اقداميست كه به نحوي جامعه را در طريقِ رشد و تعاليِ هر چه بيشتر ياري مي كند. محفلِ روحاني اين اقدامات را از طريقِ شور و مشورت و با مساعدتِ هيئتهائي كه خود منصوب مي دارد ، انجام مي دهد. به مجموعه اين هيئتها و محافل ، تشكيلاتِبهائي گفته مي شود. . . اين جمعهايِ مشورتيِ تشكيلاتي ، مخفي نيست و اعضاءِ آن افرادي هستند كه بدونِ هيچ چشم داشتي و به طورِ داوطلبانه و تنها به قصدِخدمت ، براي مدتي مسئوليتِ انجام دادنِ اموري را در جامعه به عهده مي گيرند. همه افراد ،آنها را مي شناسند و براي نهادها و اُرگانهاي دولتي نيز شناخته شده اند."
حال اگر به فرضِ محال گروهي به نامِ يارانِ ايران چنين اهداف و وظايفي كه سراسر حاكي از ايثار و خدمت به عالمِانساني مي باشد را از جانبِاسرائيل يا آمريكا و يا مثلاًيكي از دُوَلِ عَرَبي اخذ و بموقعِ اجراء گزارند، چه ضرري دارد؟ مگر نشنيده ايد كه حضرت علي (ع) مي فرمايند : " اُنظُروا اِلي ما قالَ و لا تَنظُر الي مَن قالَ " ؟يعني ببينيد چه مي گويد و نگاه نكنيد كه چه كسي مي گويد.
البته همانطور كه عرض شد اين مطلب ، تنها يك فرض بود .وگرنه دهها دليل و مدرك است كه چنين رهنمودهائي از طرف پيشوايانِ اين آئين به جامعۀ بهائي ارائه شده و در آثاري كه به نامهاي نظمِ بديع و نظمِ اداري منتشر گشته ، درج شده است.

ب - دربارۀ قبلۀ بهائیان ، که قاضیِ محترم آن را به عنوانِ دلیل و مدرکِ جاسوسی ذکر نموده اند ، باید عرض شود که ديگر کمتر کسی از هموطنانِ عزیزِ ما هستند که از این قضیه (وجودِ قبله در اسرائیل) و علل و عواملِ آن اطلاعی وَلو اندک نداشته باشند. ولکن ما فرض را برآن قرار می دهیم که قاضیِ محترم از کم و کیفِ قضیه بی اطلاع بوده و یا لازم می دانند که یک بارِ دیگر این مسئله را پی گیری نمایند تا انشاءالله در قضاوتِ خود در حقّ یارانِ ایران ، علی وار رفتار و داوری نمایند. چنانچه آن حضرت خطاب به مالک اشتر می فرمایند : " خداوندِ متعال ، آفریدگارِ همگان است این طبقاتِ مختلف را خود آفریده و زمامِ مقدرات و حیاتشان را تنها به دستِ قدرتِ خویش گرفته است. پروردگار با یک نظر در همه می نگرد . . . از همین است که ملتِ مصر (ملتی که تعدادِ کثیری از آنان بت پرست و مشرک بودند) بر درگاه فرمانداری ، مساوی و در برابرِ قرآن برابرند و هر یک به نوبۀ خود بر گردنِ تو که در رأسِ ملت قرار داری ، حقّی ویژه و ثابت دارند "
" ای بشر ، آنها هم بشرند . . . پس باید با آن دیده در آنها بنگری که توقع داری خداوند در تو بنگر" (6)
•   حال به اختصار به جوابِ اتّهامِ طرح شده از جانبِ قاضیِ محترم میپردازیم:
1- اینکه قاضیِ محترم فرمودند که از دیرباز قبلۀ بهائیان در اسرائیل قرار دارد و موردِ توجه همه بهائیانِ جهان می باشد ،باید عرض کنم آیا خیلی " دیربازتر " این اراضیِ مقدسه که فعلاً در محدودۀ حکومتِ اسرائیل قرار دارد ، موردِ توجه و احترام و تقدیسِ مسلمانان ، مسیحیان و خودِ یهودیان نبوده است؟ آیا نمی توان آنجا را به قولِ یکی از پیشوایانِ بهائی " لانۀ انبیا " نامید؟ مگر مسلمین ، بیت المقدس را که در آن سرزمین واقع است ، قبلۀ اولِ خویش نمی دانند ؟ مگر معتقد نیستند که رسولِ گرامی (ص) از همان مکان به معراج ، عروج نمود؟ آیا مسلمینِ کشورهای دیگر برای زیارتِ آن اراضیِ مقدسه می توانند بدونِ اجازه و صلاح دیدِ دولتِ اسرائيل واردِ آنجا شوند؟ یا اینکه باید از طریقِ ارتباط با مقاماتِ اسرائیلی به انجام چنین امرِ مقدسی اقدام نمایند؟ آیا می توان این چنین روابطی را مرموزانه و اسرار آمیز جلوه داد و موجبِ تشویشِ اَذهانِ مردمِ ساده لوح و ناآگاه گردید؟ و ديگر آنكه آیا تولّد و ظهورِ حصرتِ مسیح (ع) در آن اراضیِ مقدسه واقع نشد؟
با این تفاصیل ، آیا می توان از میانِ پیروانِ ادیانِ فوق ، تنها بهائیان را که ارتباطشان صِرفاً به جهتِ حفظ و رسیدگی به امورِ اماکنِ مقدسه شان می باشد ، موردِ سوءِ ظَن قرار داده و آنها را به جاسوسی و ارتباط با دولتِ اسرائيل متّهم نمود؟
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #5 : دي 14, 2009, 07:33:55 am »


2- و اما درموردِعلتِ مركزيتِ جهانيِ بهائي در اسرائيل ، از آنجا كه در اين مورد ، نويسندگان و محققينِبهائي به اندازۀ كافي قلم فرسائي نموده و به تفصيل جوابهائي مستدلّارائه نموده اند ، لذا در اينجا به مناسبت ، به ذكرِقسمتي از مقالۀ محقق و جامعه شناسِ بهائي «جناب دكتر نادرِ سعيدي» بسنده نموده و از دوستداران ،تقاضا مي شود كه مجموعه اين مقالۀ ارزشمند را كه تحتِ عنوانِ" بهائي ستيزي و اتّهامِبهائيان به جاسوسي "منتشر شده است، در سايتهاي بهائي مطالعه نمايند.
مشارٌ اليه در مقالۀ مذكور از جمله مي نويسد : " مکرراً بهائیان را به صِرف اینکه برخی اماکنِ مقدسه و در نتیجه مرکزِروحانی و اداری انان یعنی بیت العدل در اسرائیلِ کنونی قرار دارد به صهیونیست بودن و جاسوس بودن متهم می کنند. اما هیچیک به خواننده خود نمی گویند که علت اینکه این اماکن و بیت العدل دراسرائیل کنونی قرار دارد چیست چون چنین توضیحی نفی کننده اتهام صهیونیستی است. این امر مستلزم توضیح است بخصوص که (مخالفانِآئينِبهائي) هزاران بار بهائیان را متّهم به جاسوسی برای اسرائیل کردهاند و دلیل عمدهشان هم این است که مرکز اداری و روحانی بهائیان در اسرائیل قرار دارد و لذا بهائیان نیز مبالغی را برای مراکز خود در اسرائیل می فرستند.
پس از آغاز آئین بهائی، سرکوب و تکفیر و کشتار بابیان و بهائیان بدست سران مذهبی و سیاسی ایران آغاز گردید. نظر به همان ناشکیبائی مذهبی، شارع آئین بهائی بهاءالله در سال ١٨٥٣ میلادی از وطن خود به بغداد در امپراطوری عثمانی تبعید گردید. به خاطر گسترش نفوذ بهاءالله در بغداد بود که به تشویقِ سرانِ مذهبی و سیاسیِ ایران ، ایشان به نقاطِ دورتری در مملکت عثمانی تبعید گردید تا آنکه در سربازخانه عکّا در سرزمین فلسطین محبوس شد. بهاءالله درسال ١٨٩٢ میلادی در عکّا وفات يافت و بدین ترتیب عکّا محلِ استقرارِ جسدِ ایشان شد و مقدّسترین اماکن بهائی در جهان محسوب میگردد. به همین ترتیب عبدالبهاء نیز که در سن ٩ سالگی بهمراه پدرش به خاک عثمانی تبعید گشت در نزدیکی عکّا یعنی بر فراز کوه کرمل در شهر حیفا وفات کرد و مَرقَدَش بهمراه جسدِ باب، که ایرانیان اجازه دفن آن را نمی دادند و هنوز هم مقابر مقدّس بهائی را خراب کرده و میسوزانند، در آن کوه استقرار یافت. وفات عبدالبهاء در سال ١٩٢١ میلادی بود. پس به علّت ناشکیبائی و ظلم تنگ نظران مذهبیِ ایرانی بود که بهاءالله به فلسطین تبعید گردید و بخاطر ظلم و کینه همانها بود که فلسطین ، مقدّسترین مرکز روحانی و اداری بهائی گردید. بیش از ٥٠ سال پس از وفات بهاءالله در فلسطین بود که کشور اسرائیل بوجود آمد. در نتیجه بخاطر ظلم و ناشکیبائی سران ایرانی بود که مرکز اداری و روحانی بهائی در محلی قرار گرفت که بعدا به کشور اسرائیل تبدیل گشت. حال تنگنظران مذهبی ایرانی که خود بخاطر سیاست ظلم و ستمشان شارع بهائی را به فلسطین تبعید کردند و باعث شدند که مراکز اداری و روحانی بهائی در اسرائیل کنونی قرار یابد طلبکار و مظلوم هم شدهاند و بودن این مراکز در اسرائیل را دلیلی بر ظالم بودن بهائیان و جاسوس بودن و بیگانه پرست بودن ایشان تلقی می کنند. از این جالبتر اعتراض این افراد به فرستادن تبرعات به مراکز اداری و روحانی خویش است که آنرا کمکی به اسرائیل تلقی میکنند. این مطلب درست مانند آنست که مسلمانان ایران برای نگاهداری و حفظ کعبه و ضریح ائمه تبرعاتی به عربستان و عراق بفرستند و آنگاه این امر دلیلی برای سرسپردگی و جاسوسی مسلمانان ایران برای شیوخ حاکم عرب و صدام حسین و یا هم اکنون امریکا تلقی گردد. از آن گذشته مسلمانان دنیا برای حفظ بیت المقدّس همواره مخارجی می نمایند و بیت المقدّس نیز در داخل اسرائیل قرار دارد آیا میشود گفت که حضورِ بیتُ المُقدَّس در اسرائیل دلیل آنستکه همه مسلمانانِ جهانِ ، جاسوس اسرائیل هستد؟
اصولا باید همواره سخنان (مخالفينِ آئينِ بهائي) را در ارتباط با بهائیان و اسرائیل مورد ترجمه قرار داد تا بتوان ان را فهمید. بعنوان مثال برخی از روزنامه های ایران پس از دستگیری هفت نفر رهبران اداری بهائی در ایران نوشته و می نویسند که آنها به ارتباط و تماس با دولت صهیونیستی اعتراف کرده اند. این (گروه از مسئولين) دارای یک کُدِ رمزی هستند که کار این کُد این است که بهائیان را مَنفُور ، جلوه دهد. حقیقت این است که سرانِ بهائی و هر بهائی در سرتاسر دنیا با افتخار اعلان می کند که با بیت العدل که رهبرِ روحانی و اداریِ جامعه جهانیِ بهائی است و البته بر خلاف نظامهای سنتیِ گذشته توسطِ انتخاباتِ دمکراتیک در سرتاسرِ جهان انتخاب می گردد در تماس است و در مورد نحوه اداره جامعه بهائی با ان مرکز مشورت می نماید. البته این مطلب کوچکترین ربطی به دولت اسرائیل ندارد و هیچ بهائی کاری به هیچ دولتی از جمله دولت اسرائیل ندارد."
توجه : شكّي نيست كه قاضيِ منصف ، مؤمن و شجاع كه بخواهد علي وار قضاوت كند، با شنيدنِ همين مقدار دلايل و استدلالاتِ عقلي و منطقي كه در ردِِّ اتّهامِجاسوسيِ يارانِ ايران ذكر گرديد ،به بي اساس بودنِ اين اتهام پي برده و در صددِ اِحقاقِ حقّ از بهائيانِمظلوم برخواهد آمد. حال با اين فرض كه قاضيِ دادگاهِ يارانِ ايران داراي خصوصياتِ فوق باشد ، نظرش را جويا مي شويم.
•   قاضيِ محترم :
اگر چه هنوز بسياري از مداركِ مربوط به جاسوسي كه - بازجويان و مسئولينِ اطلاعات در اختيارِما گزارده اند - مطرح نشده است ، ولكن با شنيدنِ همين مقدار دفاعيات ،متوجّه قضايا شده و دربارۀ اتّهاماتِ ديگر ( يعني : تبليغ عليه نظام ، توهين به اسلام ، محارب و مفسد في الارض ) اين اجازه را داريد كه پس از مشورت با يكدگر لايحه اي جهت دفاع در مقابلِاتّهاماتِ ياد شده تنظيم نموده و تسليم نمايئد ، تا انشاءالله پس از مطالعه و تحقيق ، رأيِ مُقتَضي را صادر نمائيم .
•   رفعِ اتّهام از نويسندۀ اين لايحه :
شايد خوانندگانِ عزيز ، نويسندۀ اين سطور را به خاطرِتنظيمِ چنين نمايشِغيرِ واقعي ، به خيال پردازي متّهم نمايند. ولي حقيقت اين است كه در طولِ انقلاب ( بر حَسَبِ تجربياتِ شخصي و نيز اظهاراتِ بعضي از بهائيانِ بازداشت شده در شهرهاي مختلفِ ايران ) بودند قُضّات و بعضي ديگر از مسئولين كه پس از شنيدنِ دفاعياتِ بهائيان و آگاه شدن از حقاي قِامر ، زبان به انصاف گشودند و يا قلم به عدل راندند.(7) چنانچه با شواهد و اسنادِموجود مي توان ثابت كرد ، گروهي از قُضّات محترم در بعضي از شهرها اقدام به تبرئۀ بهائيان از اتّهاماتِ وارده نمودند و بعضي نيز اگر چه تحتِ فشارِ اطلاعات بودند به حداقلِّ جريمه در قِبالِ بهائيانِ متّهم، بسنده نمودند.ولكن اكثرِ قُضّاتِ محترم با علمِ به اين كه بهائيان از نظرِمسئولينِ قضائي دارايِ اتّهاماتِمشترك و واحدي نظيرِ ( تبليغ عليه نظام و جاسوسيِ اسرائيل ) مي باشند ،براي ديگر بهائيان، با همان اتهام ، حكم هاي سنگيني قائل شدند. ولي شكي نيست كه به قولِ شاعر:
هركسي آن دِرَوَد عاقبتِ كار كه كِشت


--------------------------

1) نظيرِ اين نوع استدلالات ، از زبانِ بعضي از مسئولينِ قضائي در دادگاه ها شنيده شد.
2) جوابیۀ جامعۀ جهانیِ بهائی خطاب به دادستانِ کلّ کشور آیت الله قربانعلیِ درّیِ نجف آبادی.پاورقی
3) برای اطلاعاتِ بیشتر به دفاعياتِ 1 رجوع نمائید
4) چون به پروندۀ یارانِ ایران دست رسی نداریم، به احتمالِ قوی اینطور به نظر می رسد که دلايل و مدارکِ ارائه شده همانهائي باشند که در جرائد و نشریاتِ دوستانِ نامهربان ، از جمله مجلۀ ایام شماره 29 ، چاپ و منتشر شده است

5) نهج البلاغه ، نامه حضرت علی به مالک اشتر

6) دردفاعياتِ ضمنِ جواب به نامه هاي رئيسِ سابقِ قوّۀ قضائيه (آيت الله شاهرودي) و دادستانِ كلِّ كشور (آيت الله درّيِ نجف آبادي) شواهدي از قضاوتِ عادلانۀ قُضّات و نظرياتِمنصفانۀ بعضي از هموطنانِ عزيز مبادرت مي نمائيم.
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #6 : دي 14, 2009, 07:34:46 am »

اتهام دوم:
تبلیغ علیه نظام و امنیتِ کشور


شکی نبوده و نیست که بی دلیل نمی شود فرد یا گروهی را متهم به عمل و اقدامی بر علیه نظام و امنیتِ کشور نمود و از آنجا که بر مبنای قائدۀ حقوقی ( بَیّنه بر عهده مُدّعی است) ، پس اتهام زننده باید با دلایلی قاطع و اسناد و مدارکی جامع و واقعی ، به اثباتِ جرم یا جرائمِ متهمین مبادرت نماید ، نه این که با حدس و گمان و یا دلایلِ بسیار ضعیف که هیچ ارتباطِ درست و منطقی با اتهاماتِ متهمین ندارد، گروهی را مجرم قَلَمداد نموده ، روانۀ زندان کند.
و اما راجع به این که گروهی از مسئولینِ محترمِ جمهوریِ اسلامیِ ایران ، تبلیغِ بهائیت را ، تبلیغ بر علیه نظام و نیز تبلیغ به نفعِ گروه ها و سازمان های مخالفِ نظام تصوّر نموده اند ، اگر چه این مسئله در دفترِ اوّلِ این مجموعه (دفاعياتِ 1) از دیدگاهِ دینی و اعتقادی موردِ نقد و بررسی قرار گرفته است ، ولکن در این جا نیز جهتِ تکمیلِ گفته ها و دلایلِ قبلی به ذکرِ چند نکتۀ مهمِ دیگر از نقطه نظرِ قوانینِ مجازاتِ اسلامی اشاره می نمائیم.
1: در قانونِ مجازاتِ اسلامیِ ایران ، فعل یا عملی جرم محسوب می شود که مجازاتی برای آن در قانون پیش بینی شده باشد. حال از آنجائی که مسئولینِ محترمِ جمهوریِ اسلامی ، بارها اعلام نموده اند که بهائی بودن جرم نیست و در قانونِ مجازاتِ اسلامی نیز ، هیچ گونه اشاره ای به جرم بودنِ بهائیت نشده است ، و نیز از آنجا که بنا بر قاعدۀ فقهی که می گوید " اِذن در شئی ، اِذن در لوازمِ آن نیز هست ." آیا می توان اعمالِ بهائیان را که در راستایِ وظایف و فرائضِ دینی و عقیدتیشان انجام می شود ، جُرم محسوب نمود؟ قطعیاً خیر. چون طبقِ قاعدۀ مذکور ، وقتی که قانون ، وجودِ اصلِ شیئی (يعني آئينِبهائي )را جُرم نمی داند ، چگونه ممکن است فرعِ آن یا به اصطلاحِ فقهی " لوازمِ " آن که همانا اجرایِ احکام و فرائضِ دینی و عقیدتی باشد جُرم محسوب شده و مُجازات هائی را در پی داشته باشد؟ پذیرشِ این مسئله (آزاديِ عقايد و بيانِ آن) نه تنها در قوانینِ اساسیِ جهان و منشورِ حقوقِ بشر از بدیهیاتِ حقوقِ انسانی تلقّی می شود ، بلکه در قانونِ اساسیِ ایران نیز ( از جمله اصل 23 ) این قاعدۀ فقهی به نوعی موردِ قبول قرار گرفته است و مهمتر از همه ، در قرآنِ کریم در چندین آیه به صِراحت از آزادیِ دین و عقیده و بیان سخن رفته است. و یکی از لوازمِ مهمّۀ دین و عقیده نیز ، تبلیغ و انتشارِ آن است و این مسئله موردِ قبولِ بسیاری از بزرگانِ دیانتِ مقدّسِ اسلام نیز قرار گرفته است.
2: البته از آنچه ذکر شد مقصود ، مجاز دانستنِ تبلیغِ عقایدِ غیرِ اسلامی از دیدگاهِ اسلام و قرآن و حتّی قانونِ اساسی می باشد . و این بدان معنا نیست که بهائیان در ایران به معنیِ اَخَصِّ کلمه ، تبلیغ نموده و یا علناً به انتشارِ احکام و تعالیمشان مشغول بوده یا هستند. زیرا " بر اساسِ تفسیرِ شورایِ عالیِ انقلابِ فرهنگی ، تبلیغ عبارت است از اشاعۀ یک فکر یا عقیده . و لازمۀ اشاعۀ آن استفاده از لوازم و ضروریاتِ آن یعنی مستلزمِ استفاده از وسائل و لوازمِ گسترش و انتشار است ، مثلِ وسایلِ ارتباطِ جمعی (رادیو ، تلویزیون ، مطبوعات ، نطق در مجامعِ رسمی و انتشارِ کتب و مقالات و غیره )". همانطور که مستحضرید ، بهائیان در ایران هرگز به این وسایل دسترسی ندارند ، لذا چنین اتّهامی نیز ضرورتاً مُنتَفی است. بنابراین زمانی که یک فردِ بهائی از واژۀ تبلیغِ دینی استفاده می کند ، هدفش صرفاً بیانِ حقایقِ صحیحِ دینیِ خود ، آن هم در مقابلِ طرحِ اتّهاماتِ ناروا و تهمت ها و افترائاتِ کثیره از طرفِ بعضی از مسئولینِ حکومتی و نویسندگانِ جرائد و نشریات می باشد.
3: حال فرض را بر آن قرار می دهیم که بهائیان در ایران تبلیغ می کنند. در اینجا این سؤال مطرح می شو د که بهائیان چه چیزی را تبلیغ می کنند؟ مثلاً یک فردِ مسیحی یا مسلمان اگر بخواهد به تبلیغِ دین و عقیده اش مبادرت نماید به طرفِ مقابل چه می گوید؟ قطعیاً از احکام و تعالیمِ کتابِ آسمانیش ( حالا هر چه که باشد ) گفتگو نموده و در نهایت ، دوست يا هم صحبتش را در انتخابِ عقيده و دين آزاد می گذارد . پس اگر بهائیان هم بخواهند تبلیغ کنند به طورِ حَتم باید از اهداف و احکام و تعالیمِ دینیشان که مهمترینِ آن ، گسترشِ وحدت و اتّحاد ، میانِ همۀ مِلَلِ جهان می باشد ، گفتگو نمایند. و اگر فردی از بهائیان بخواهد بر خلافِ اهدافِ آئینِ خویش ، مثلاً سخنی بر علیه نظام بر زبان راند ، دیگر او تبلیغِ بهائیت نکرده است ، چون این نوع گفتگو با افرادِ غیرِ بهائی ، خلافِ اهدافِ جهانیِ بهائیان می باشد. ضمنِ اینکه مسئولینِ محترم ، هرگز سندی ارائه نداده اند که مثلاً یک فردِ بهائی را در حالی که مشغولِ صحبت بر علیه نظام و اسلام بوده است ، دستگیر نموده اند. اگر چه معقول و منطقي نیست که کسی را به خاطرِ اعتراض به کارهای یک دولت و نظام به زندان محکوم کنند ( در این باره بعداً سخن خواهیم گفت ) و بهائیان نیز اگر اعتراض و شکایتی داشته باشند ، اولاً اعتراضشان به رفتارِ غیرِ قانونیِ بعضی از مسئولین بوده (نه نظامِ جمهوريِ اسلامي )و دیگر اینکه این نوع اعتراضها را طبقِ معتقداتِ دینیشان ، تنها با روشِ مسالمت آمیز می توانند به مقاماتِ بالاتر اظهار نموده و تظلّم نمایند. و این یک امرِ عادّی و قانونی به جهتِ همۀ افرادِ بشر در همۀ جهان می باشد و کوچکترین ارتباطی با موضوعِ " براندازیِ نظام " یا " تبلیغ بر علیه آن " نداشته و ندارد. لذا از محضرِ محترمِ دادگاه تقاضا می شود که در رفعِ چنین اتّهامِ ناروائی در موردِ یاران و بالطّبع همه بهائیانِ ایران ما را یاری دهند. یعنی به دلایلی که عرض شد میانِ " تبلیغ به نفی بهائیت " و " تبلیغ علیه نظام " ، تفکیک قائل شوند ، زیرا در خصوصِ اتّهاماتِ مربوط به مادۀ 500 قانونِ مجازاتِ اسلامی ، علمایِ حقوق معتقدند که " . . . منظورِ قانون گذار در متنِ موادِ یاد شده ، نظامِ سیاسی است نه اعتقادی و این موادِ یاد شده مربوط است به افرادی که با سوءِ نیت بخواهند امنیتِ داخلی را بر هم زنند و از مردم سَلبِ آسایش نمایند و با اقدام علیه حکومت دست به عملیاتی بزنند که به امنیتِ جامعه لطمه وارد سازند. از این لحاظ این عملیات اقداماتِ سیاسی تلقّی می گردد. مسلّماً نظام اعتقادی کاملاً متفاوت با نظامِ سیاسی است. چون اعتقاد ، یک امرِ شخصی و درونی است و فعالیتِ سیاسی ، یک امرِ بیرونی و مادّی است که با هم قابلِ جمع نمی باشد." (1)

---------------------
1) قسمتهائی از مقالۀ یکی از وکلای بهائی
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #7 : دي 14, 2009, 07:35:35 am »

اتهام سوم :
توهين به مقدّساتِ اسلام



امروز نالۀ عدل بلند است . . .
آیا ممکن است کسی دارای ذره ای انصاف و ایمان باشد و با خواندنِ مطالبی که از پیشوایانِ بهائی دربارۀ اسلام (قرآن، پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار علیهم السلام) ذکر شده است، زبان خویش را به چنین اتّهاماتِ ناروائی باز نماید؟! آیا کسی از مسلمین می تواند در سراسرِ ایران به فردي از افرادِ بهائی ، با سند و دليل ، اشاره کند که آنها به اسلام و مقدّساتِ آن توهین نموده و يا به هَتكِ حرمتِ مسلماني ، زبان گشوده اند؟ قطعیاً خیر، چنین امری هرگز اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد؛ چه که بر حَسَبِ تعلیماتِ بهائی، بهائیان توهین به اسلام و هر دینِ دیگری را مستقیماً توهین به مقدّساتِ خود یعنی دیانت بهائی تلقی می نمایند. دليلِ اين امر آن است كه بهائيان معتقدند كه اساسِ همۀ اديانِ الهي يكيست و ما بهائیان در مقامِ توحیدِ انبیاء، همۀ پیامبران را انوارِ یک چراغ دانسته و تفاوتی میانشان قائل نیستیم، چنانچه حضرت بهاء الله در کتابِ مُستطابِ ایقان می فرمایند:
« اين انوار (پيامبران) از يک مصباح ظاهر شده‏اند و اين اَثمار از يک شجره روئيده‏اند. فی الحقيقه فرقی مَلحوظ نه و تغييری مشهود نه.»
لذا جايِ بسي تعجّب و در عينِحال تأسّف است كه جمهوريِاسلاميِايران ، بهائيان را كه از ميانِگروههاي غيرمسلمان ، تنها گروهي هستند كه اسلام را به عنوانِ ديانتِ آسماني پذيرفته اند ،ضد اسلام و مسلمين ، به ملت عزيزِ ايران معرفي مي نمايند.
يكي از دوستان با استناد به آثار ِبهائي ، در مقاله اي مي نويسد : " ديانتِبهائي . . . حقّانيتِجميعِ انبياء را تصديق و تمامِ كتبِآسماني و اديانِ الهي را تَجليل و تكريم مي نمايد. رسولِ اكرم را در مقامِ سيد المرسلين مي شناسد و به تقديس مي ستايد و از اين بابت در بينِ اديانِ جهان تنها ديني است كه مصدّقِ ديانتِ اسلام بوده ، قبولِ حقّانيتِ آن را لازمۀ اعتقاد به ديانتِبهائي مي داند و آشنائي با قرآن و تاريخِاسلام را ،در مدارسِ بهائي در سراسرِعالم ، علي الخصوص در اروپا و امريكا ، جزءِ موادِ اَصليِدروس ، مقرّر مي دارد. بهائيانِ ايران از تهمتِمخالفتِ با اسلام كه برخي ، مُغرِضانه به آنان مي بندند ، سخت شاكيند و آنرا منصفانه نمي دانند. مضمونِ يكي از دعاهاي آنها چنين است : پروردگارا ، شهادت مي دهم به آنچه كه انبياء و اَصفياءِ تو شهادت دادند و از تو مي خواهم كه شفاعتِ سيّد رسولانِ الهي ، رسول اكرم را شاملِحالِ من قرار بده . . . ؛ كه نمونۀ بارزي از اعتقادِ بهائيان نسبت به پيامبرِاسلام مي باشد. "
با اين تفاصيل ،وقتي شخصِ بهائي ، شاهد و ناظرِ اينهمه بي انصافي از جانبِبعضي از علما و اُمَرا مي باشد ، بيش از پيش متوجۀ عمقِ بيانِبنيانگذارِ آئينِبهائي ( حضرت بهاءالله ) مي شود كه مي فرمايند : " امروز نالۀ عدل بلند است و حَنينِ انصاف مرتفع."
و در اين ميان تنها كاري كه بهائيان مجازند انجام دهند ، اينست كه گاهي به لسان و گاهي به قلم ،در رفعِ چنين افتراء و تهمتِ بي اساسي بكوشند . باشد كه گروهِ بيشتري از آزاد انديشان ، قد عَلَم نمايند و به دفاع از جامعۀ مظلومِبهائيان حرفي بزنند و يا مطلبي بنگارند.
به اميدِ روزي كه همۀ انسانها به يك چشم ديده شوند.
توجه:
در ضميمۀ 1 مي توانيد نظرِ ديانتِ بهائي را دربارۀ پيامبرِ اسلام (ص) ، قرآن كريم و ائمّۀ اطهار عليهم السلام جويا مي شويد. باشد كه مطالعۀ اين مجموعه موجبِ رفعِ هرگونه سوء تفاهمي در زمينۀ موردِبحث شده باشد.
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #8 : دي 14, 2009, 07:37:07 am »

اتهام 4 و 5
مَحارِب و مُفسِدِ فِی الاَرض

مقدمه
اتهامِ مَحارب و مفسد فی الارض از عجیب ترین و در عینِ حال قبیح ترین تهمت هائی هستند که ممکن بود به گروهی از پاک ترین و صالح ترین افرادِ جامعۀ بهائی یعنی یارانِ ایران داده باشند. از آنچه دربارۀ کلمۀ محارب و واژۀ مفسد فی الارض در قرآنِ کریم و تفاسیرِ مفسّرینِ اسلام از شیعه و سنّی ، ذکر شده است جوهرِ کلام آنکه در پاسخ به این سؤال که اصولاً " محاربین و مفسدینِ فی الارض " چه کسانی هستند ؟ می توان گفت که آنها کسانی هستند که با اِرتکاب به اَعمالی نظیرِ قتل و غارت ، دزدی و چَپاوُل ، فَحشاء و بی عِفّتی و حتّی ترساندن و تهدیدِ مردم با اسلحه و از این قبیل کارها، موجبِ سَلبِ امنیتِ کشور شده و مُخِلِّ آسایشِ همگان شوند. و در این مورد " . . . علمای دین اِتّفاق دارند که بالاترین دستاوردِ دینی « امنیت » است ، جامعه ای که جامعۀ اَمن نباشد ، جامعۀ دینی نیست. در جامعۀ دینی ، چه صالح ، چه فاسد ، کارِ خود را انجام می دهد. آنکه مؤمن است به مقتضایِ ایمانِ خود عمل می کند ، آنکه فاسد است نیز در پیِ شهوت رانی و لَذّاتِ دُنیَوی می رود. جامعۀ تحتِ ولایتِ خدا و رسول ، امنیت دارد. کسی که امنیتِ این جامعه را بر هم می زند، فِی الواقع به جنگِ خدا و رسول رفته است. " (1)
و امّا دربارۀ " مفسدِ فی الارض " قرآن با تعبیرِ کسانی که سعی می کنند زمین را فاسد کنند به مفسدِ فِی الارض اشاره دارد. . . فساد در زمین یعنی اینکه ، زمین را از صلاحیتِ مسکن و مأوی بودن می اندازند. لذا مفسّرین ذکر کردند که سالِبِ امنیتِ جامعه ، مُفسِدِ فِی الارض است. . . این دو عنوان ( مَحارب و مفسد فی الارض ) برایِ یک جرم است ، سَلبِ امنیتِ مردم با زور. فُقَهای فَریقَین - شیعه و سنّی - در این مطلب اتّفاقِ نظر دارند . "(2)
لذا در قرآنِ کریم " سورۀ مائده ، آیۀ 37 " برای چنین اشخاصی که به جان و مال و ناموسِ مردم ، تعرض و تجاوز می نمایند ، حُکمِ قتل و یا تبعید در نظر گرفته است. این بود جوهرِ کلام، و حال به تفصيلِ کَلام برای روشن شدنِ هر چه بيشترِ مطالب و اینکه با این توصیفات ، آیا یارانِ ایران را می توان مشمولِ چنین تهمت هایِ ناپسند و ظالمانه دانست؟ ،
محاربین و مفسدین چه کسانی هستند؟
(نظرها و دیدگاه ها)
الف - از منظرِ قرآنِ کریم :
خداوند در قرآنِ کریم در پاسخ به سؤالِ فوق می فرمایند :" إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ." (سورۀ مائده آيۀ 33 )
(مضمونِ آيۀ فوق : سزاى كسانى كه با [دوستداران] خدا و پيامبر او مى‏جنگند و در زمين به فساد مى‏كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت‏يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت)
از این آیه مواردِ ذیل استنباط می شود:
1- محارب کسیست که نه تنها خدا و رسولش را انکار می کند ، بلکه به مقابله و کارزار بر عليه شان قیام مینماید. « یُحاربونِ اللهَ و رَسولَهُ »
2- اینکه مقصود از حَرب و جنگ با خدا و رسول چیست؟ همانطور که عرض شد به عقیدۀ علمای فریقَین ( شیعه و سنّی ) مقصود ایجادِ ناامنی و فِساد در جامعه می باشد.
3- از آنجا که کلمۀ محاربه مأخوذ از حَرب می باشد و حَرب (جنگ) نیز بدونِ سلاح انجام نمی شود ، پس برهم زدنِ امنیتِ کشور و براندازیِ نظام نیز ، قطعیاً باید به واسطۀ استفاده از سلاح و به طورِ کلّی آلاتِ مربوط به حَرب و جنگ انجام شود.
بَحثی در پیرامونِ براندازیِ نرم :
قبل از اینکه نظریاتِ بزرگانِ دین را دربارۀ موضوعِ موردِ بَحث دنبال کنیم ، دربارۀ اینکه بعضی از مسئولینِ محترم ، تبلیغِ عقیده ای غیر از اسلام را جُرم دانسته و به عنوانِ براندازیِ نرم یا انقلابِ مخملی از آن نام می برند ، باید عرض کنم که این دوستان ، خود بهتر می دانند که چنین تعبیری نه در قرآن کریم از آن ذکری رفته و نه در فِقه اسلامی و یا حتّی همین قانونِ اساسی . چه که در غیرِ این صورت ، آزادیِ دین و عقیده و بیان که ذکرش در اسلام اعم از قرآن و غیره ، مُصَرَّح و مُدَلَّل می باشد معنا و مفهومِ حقیقیِ خود را از دست می دهد. آیا آن همه دلایل و شواهدی که در مجموعۀ دفاعیاتِ یک منظور گردید ، حاکی از آزادی و مساوات در زمینۀ دین و بیانِ عقاید از منظرِ اسلام نیست؟ وقتی خداوند و پیشوایانِ دین ، صَلاحِ اُمَتّشان را در اجرایِ چنین اَوامِر و احکامی مُقَید می نمایند، آیا هیچ مسلمانِ مؤمنی به خود اجازۀ نسخ و به کنار نهادنِ این نوع تعلیمات که اساسِ لَن یَتَغَیَّر ، در تمامِ ادیانِ الهی می باشد را می دهد؟ قطعیاً خیر . بلکه مؤمنِ حقیقی خود را مُجریِ اَوامرِ الهی و تعالیمِ ربّانی دانسته و هرگز به نتيجه يا عواقبِآن فكر نمي كند. لذا وقتي در قرآنِكريم سخن از آزاديِ عقيده ( بقره 256 ) و آزاديِبيان (زمر 18) مي شود ، آيا نعوذ بالله كسي از مسلمين مي تواند آن را انكار كند؟ بگذاريد در پايانِاين قسمت ،تاريخِحياتِپيامبرِ اكرم (ص) را ورق بزنيم و صفحه اي از آن را مطالعه كنيم تا معلوم شود كه تنها خواستۀ آن حضرت از سرانِقريش چه بود : " رسولِ خدا (ص) همچنان بكارِتبليغِدين اشتغال داشت و مردم را به خداي يگانه دعوت مي نمود تا اينكه رفته رفته كارِ مخالفتِ قُرِيش با آن حضرت بالا گرفت و نزاع و جدال ميانِ طرفدارانِ آن جناب با مخالفينِ او شروع شد ، و قُرِيش نيز مردم را بر عليه آن حضرت تحريك مي كردند.
سرانِ قريش براي بار دوم به نزد ابوطالب رفتند و بدو گفتند : اي ابوطالب تو در ميان ما مردي بزگوار و شريف هستي و ما يكبار دربارۀ برادر زاده ات به نزد تو آمديم و از تو خواستيم جلوي او را بگيري ولي تو به سخن ما ترتيب اثري ندادي و به خدا سوگند طاقت ما تمام شد و بيش از اين نمي توانيم نسبت به پدرانِ خود دشنام شنيده و به بزرگانِ ما بد بگويند ،بر خدايانِ ما عيب گيرند. اينك يا خود جلوي او را بگير يا ما با تو كارزار مي كنيم تا يكي از دو طرف از پاي درآيد و به هلاكت رسد و امثال اين سخنان را گفته و از نزدش بيرون رفتند ،اين جريان بر ابوطالب گران آمد زيرا دشمني و جدا شدن قريش از او برايش سخت و مشكل بود و از آن سو نمي توانست رسول خدا (ص) را نيز بدانان تسليم كند و يا دست از ياريش بكشد.
از اين رو نزدِ آن حضرت فرستاده و چون پيش او بيامد بدو گفت : برادر ، اين قريشند كه به نزدِ من آمده و چنين و چنان گويند ، اكنون بر جانِ خود و جانِ من نگران باش وكاري كه از من ساخته نيست و طاقتِ آن را ندارم بر من تحميل مكن. (يعني دست از بيان و انتشار عقيدۀ جديد بردار.)
رسول خدا (ص) گمان كرد كه عمويش مي خواهد او را واگذازد و دست از ياريِ او بردارد از اين رو فرمود: به خدا اگر خورشيد را در دستِ راست من بگذارند و ماه را در دستِ چپ من قرار دهند ، من دست از اين كار نخواهم كشيد تا اينكه در اين راه هلاك گردم يا اينكه خداوند مرا نصرت داده و بر آنان غالب آيم." (3) مطالعۀ اين بخش از حياتِ پيامبرِ اكرم (ص) اين حقيقت را روشن مي كند كه آن حضرت از سرانِقُريش ، تنها آزاديِ بيان را طلب نموده و به هيچ يك از وعده و وَعيدهاي قريشيان اَدني توجه اي نمي كردند.
حال خواهشِ ما این است که اگر شما جزءِ کسانی هستید که فکر می کنيد ، آزادیِ بیان تنها برازندۀ مسلمین است و دیگران ، حقِ تکلُّم دربارۀ عقایدشان را ندارند ، بهتر است به این بیانِ استاد مرتضی مطهری که کاملاً با آیاتِ قرآن ، سیرۀ نبوی و سیرۀ ائمه مطابقت دارد، توجه کنید. استاد مطهری که مرحوم امام خمینی از ایشان به عنوانِ اسلام شناسی کم نظیر یاد می کند ، خطاب به مسلمین بالاخصِ جوانان می گوید: " من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم که یک وقت خیال نکنند که حفظ و نگهداری اسلام با سلب آزادی بیان تحقق می یابد. برخی جوانان خیال نکنند که راه حفظ معتقدات اسلامی و جهان بینی اسلامی این است که نگذاریم دیگران حرفهایشان را بزنند. نه، بگذارید بزنند ... تصور نشود که با جلوگیری از ابرازِ اَفکار و عقاید می شود از اسلام پاسداری کرد. از اسلام فقط با یک نیرو می شود پاسداری کرد و آن منطق و آزادی دادن و مواجهه صریح و رُک و روشن با افکار مخالف است. " (4)
پس تبليغِ عقايد و آزاديِ بيان ،حقّ قانونيِ هر انساني بوده و هرگز نبايد كساني را به اين دليل به براندازيِنرم متّهم نمود.
ب – از منظرِ حضرتِ علی (ع)
در سخنان و سیرۀ حضرتِ علی (ع) نه تنها آزادیِ بیان محکوم نبوده و مخالفینِ سیاسیِ آن حضرت تحتِ عناوینی چون محارب ، مفسد فی الارض ، براندازندۀ نظام (براندازیِ نرم و انقلابِ مخملی ) به قتل نرسیدند و یا حداقل روانۀ زندان ها نشدند ، بلکه ، هم تعلیماتِ آن حضرت در نهج البلاغه و هم رفتارِ آن حضرت نسبت به معترضينِ حكومت و دشمنان ،خلافِ آن را به ما نشان می دهد. ذیلاً به دو نمونه از بیاناتِ آن حضرت ونیز
یک نمونه از رفتارِ ایشان با دشمن ترین دشمنانش یعنی اِبن ملجِم اشاره می کنیم :
1: خطاب به مالکِ اشتر می فرمایند:" به مردم درس آزادمنشی بده، کاری نکنی که چون تو مافوقِ مردم هستی مردم را ساکت کنی، مردم را تحقیر کنی، صدای مردم را خفه کنی... (بعد می گوید): به مردم جرأت و شهامت بده، میدان را برای اعتراضِ مردم باز کن، بگذار بیایند حقِ خودشان را از تو مطالبه کنند و نترسند. چرا باید مردمی از والی و حاکمِ خودشان ترس و رعب داشته باشند؟ " (5)
2- و نیز حضرتِ علی (ع) در نهج البلاغه ، به مسلمین امر می فرمایند که خوارج را با آن همه فتنه انگیزی ها نکشند. و دلیلِ آن حضرت در این باره بسیار جالب و جایِ بسی تأمّل و تفکر است. چنانچه می فرمایند : " پس از من ، خوارج را نکشید. زیرا آنکه به طلبِ حق درآید و راهِ خطا پیماید ، همانند آن نیست که باطل می جوید و بدان دست می گشاید. " (6)
و همانگونه که در تاریخِ صدرِ اسلام مذکور است ، خودِ آن حضرت نیز به خاطرِ این همه کَجرَوی ها و فتنه انگیزیهای خوارج ، با آنها مستقیماً واردِ کارزار نشد.چنانچه در تاریخِ اسلام آمده است ، که آن حضرت " تا وقتیکه (خَوارِج) به طورِ رسمی به مبارزۀ مسلحانه نپرداختند ، با آنها نبرد نکرد" (7)
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #9 : دي 14, 2009, 07:37:50 am »


3- مؤلّف کتابِ حق الناس (اسلام و حقوق بشر) در صفحۀ 236 از کتابش می نویسد : " مخالفِ سیاسی که به گونۀ مسالمت آمیز به حاکمیت ، شخصِ حاکم یا مَشیِ حکومت انتقاد می کند، و اصولاً چون دست به سلاح نبرده است. اصلاً جرمی مرتکب نشده تا در مجازاتِ محاربه یا بَغیِ (طغيان و سركشي )او بحث شود. قِصاصِ قبل از جنایت شرعاً ممنوع است. " اِبن مُلجِم مرادی " که خوابیده بود ، اصحاب آمدند گفتند : یا علی ، تو گفته بودی این فرد تو را خواهد کشت ، چرا علیه اش اقدام نمی کنی؟ امام علی (ع) گفت : هنوز مرا نکشته است که بخواهم او را مجازات یا قِصاص کنم . . . امروز ممکن است علی را شماتت بکنیم که او باید چنین می کرد ، اما اگر می کرد ، علی نبود. مگر می توان قِصاصِ قبل از جنایت کرد؟ مگر علی نمی دانست که خَوارِج می خواهند علیه او اقدام کنند؟ چرا قبل از اینکه آنها دست به سلاح ببرند علیه آنها اقدام نکرد و به اصطلاح توطئه را در نُطفِه خَفه نکرد؟ اطمینان داشته باشیم علی به اندازۀ ما از سیاست مطلع بوده است . علی بن ابی طالب (ع) به مخالفِ سیاسی، مادامی که دست به اسلحه نبرده بود ، آزادیِ کامل می داد. خطِّ قرمزِ علی(ع) مبارزۀ مُسلَّحانه بود ، نه مخالفتِ سیاسیِ زبانی و قلمی . ما کجائیم و علی کجا؟ "
ج- نظرِ مرحوم امام خمینی (قدس سره)
مرحوم امام خمینی در کتابِ تحریرالوسیله ؛ یک فصل را اختصاص به مسائلِ مربوط به مَحارب و شرایطِ مجازاتِ او اختصاص داده اند ، که ذیلاً به قسمت هائي از آن اشاره می شود.
1: مرحومِ امام ، محارب را به کسی اطلاق نموده است که با اسلحه به ترساندنِ مردم اقدام نماید. چنانچه در ابتدای بحث می گوید : " محارب هرآن کسی است که شمشیرش را برهنه می کند یا آن را تجهیز می نماید تا مردم را بترساند ، و می خواهد در زمین افساد نماید." (Cool و در همین صفحه می نویسند:" اگر بدونِ سلاح بر دیگری حمله کند تا مالِ او را بگیرد یا او را به قتل برساند ، جائز بلکه دفاع در دوّمی واجب است . . . و اگر مردم را با تازیانه و عصا و سنگ بزند در ثبوتِ این حکم اشکال است. . ." نکتۀ قابلِ توجه در سخنانِ مرحوم امام خمینی دربارۀ اینکه ایشان نيز همانندِ دیگر فُقَها و مراجعِ تقلید ، نسبتِ محارب را به افرادِ دزد و قاتل و کسانی که با اسلحه موجبِ ترس و وحشتِ مردمان می شوند ، وباعثِ فساد در زمین می گردند ، اِطلاق می نمایند و هرگز اشاره ای به این مطلب که اگر کسی به تبلیغِ عقیده اش مبادرت نماید ، محارب و مفسد فی الارض محسوب می شود ، نمی کنند. حال این سؤال مطرح است که آیا مسئولینِ محترمی که یارانِ ایران را به اتّهامِ محارب و مفسد فی الارض متّهم می کنند ، حتّی یک دلیل یا سند می توانند ارائه دهند که آنها مشمولِ یکی از اَعمالِ مذكور در تعريف محارب و مفسد في الارض، شده باشند؟ به یقین می گوئیم ، لاوالله. زیرا که در نظمِ اداریِ بهائی در شرایطِ انتخاب شوندگان ، این مسئله ذکر نشده است که اعضایِ محافلِ ّمحلّی و ملّی (خادمین و یاران ) باید افرادی دزد ، قاتل ، قاچاقچی و متجاوز باشند ، بلکه به سه شرطِ عمده اشاره گردید که نمایندگانِ جامعه بیش از دیگر بهائیان باید دارایِ آن سه شرط باشند:
1- نفوسِ سلیمه
2- نفوسِ مؤمنه
3- نفوسِ فعّاله
پس گردانندگانِ جامعۀ بهائی (از جمله یارانِ ایران) می باید ابتدا از سلامتِ نفس برخوردار بوده و نسبت به دیگران نیز مؤمن تر و خَدوم تر و فعال تر باشند. و این فعالیتشان نیزباید در راستایِ رسیدگی به مشکلاتِ افرادِ جامعه ، تعلیم و تربیت و مسائلی که در قسمتِ " وظایفِ یارانِ ایران " بدان اشاره گرديد ،باشد.
د- نظرِ آیت الله منتظری
مَنگَر که می گوید ، بِنگر چه می گوید (امام علی(ع) )
قبلاً باید عرض شود که از دیدگاهِ قرآن و فقه اسلامی ، اختلافِ نظرِ مرجعی با مراجعِ دیگر نه تنها موجبِ سَلبِ مرجعیت از مرجعِ مخالف نمی شود ، بلکه اصولاً انتقادات و اختلافِ نظرها ، همیشه مایۀ اصلاح و سلامتِ بیشترِ جامعه از جهاتِ مختلف می شود. و اینکه این مراجع عِظام ، هر یک صاحبِ رسالۀ فِقهیِ جداگانه ای هستند نیز حاکی از همین آزادی در بیانِ عقاید و استنباطاتِ شخصیِ آنان می باشد. لذا بر خود واجب می دانم، به عنوانِ یک عضوِ بی طرف ، نظر آیت الله منتظری را نیز ، که عهده دارِ مرجعیتِ تعدادِ کثیری از شیعیانِ ایران و جهان می باشند در موردِ این سؤال که " محارب " کیست و" مفسد فی الارض " کدام است ، جویا شوم. مواردی که ذیلاً ذکر می شود ، از کتابِ دیدگاه ها ، چاپ دوّم ( قم ، 1381 ) می باشد. که ما به چند نکتۀ مهم از کتابِ مذکور ( مندرج در صفحاتِ 498-453) اشاره می نمائیم:
1- از آن مرجعِ عالیقدر سؤال شده است که آیا برای تحققِ حدّ شرعیِ " محارب و اِفساد " اقدامِ مسلحانه در سَلبِ امنیتِ مردم ضروری است؟ در جواب فرمودند : " در عنوانِ محارب بنا به آنچه در روایاتِ اهلِ بیت علیه السلام و فَتاویِ فُقَها تصریح شده - داشتنِ سلاح قید شده است. انتهی."
آیت الله منتظری ، جهتِ اثباتِ مدّعای خویش به ذکرِ هشت سَند از بعضی ائمه و فُقَهای بزرگِ شیعه و سنّی مبادرت می نمایند ، که دوستداران می توانند در کتابِ مذکور آن را مطالعه نمایند.
2- مرجعِ شیعیان ، در قسمتی دیگر از جوابیۀ خویش دربارۀ اِفسادِ فی الارض می نویسد :" کلمۀ فساد دربرابرِ صَلاح و سلامت است ، و ظاهراً مقصود از " اِفسادِ فی الارض " انجامِ هر عملی است که مسیرِ عادّی و سلامتِ امنیتی یا اخلاقی یا اقتصادیِ جامعه را بر هم زند و موجبِ تَباهی در نظامِ آن گردد.
هر چند ایجادِ هر فسادی ، گناه و جرم است و طبعاً استحقاقِ حد یا تَعزیر یا توبیخی را شرعاً در پی دارد ، ولی کلمۀ «یَسعُون» و قیدِ «فی الارض»(مندرج در سورۀ مائده آيۀ 33) حکایت از اِفسادِ خاصّی می کنند که ضررِ آن تنها متوجهِ شخصِ گناه کار نیست ، بلکه سلامتِ عادّیِ یک مجتمعِ انسانی را برهم می زند ، مادّۀ «سَعی» دلالت می کند بر تلاش و دویدن برای اِفساد. . ."
3- مشارٌالیه دربارۀ شأنِ نزولِ آیۀ محاربه که قبلاً ذکر شد ، چنین اظهار می کنند : " شأنِ نزولِ آیۀ محاربه نیز - بنا به قولِ مشهور- موردی بوده که طبعاً از سلاح استفاده شده است ، بنابر آنچه از امام صادق (ع) در رابطه با نزولِ این آیه وارد شده است ، گروهی از قوم «بنی ضیه» در حالی که بیمار بودند بر پیامبر(ص) وارد شدند ، حضرت به آنان فرمودند: نزدِ من بمانید تا هنگامی که سالم شدید شما را به سریه بفرستم. آنان از پیامبر خواستند تا از مدینه به جایِ دیگری روانه شان کند ، و آن حضرت آنان را به جائی که محل نگهداری شترهای زکات «در خارج از مدینه» بود فرستاد. آنان از شیرِ شتران می نوشیدند تا هنگامی که سلامتیِ خود را باز یافتند به سه نفر از چوپانان شتران حمله کرده و آنان را کشتند. این خبر به پیامبر رسید و ایشان علی (ع) را برای دستگیریِ آنان فرستاد ، و آنان در حالی که در دره ای نزدیکِ مرزِ یمن، محصور شده بودند ، دستگیر و خدمتِ پیامبر فرستاده شدند. آن گاه آیۀ محاربه نازل شد." (9)
4- نیز آن مرجعِ عالیقدر ، در جوابِ این سؤال که آیا اقداماتِ سیاسیِ مسالمت آمیز و غیرِ مسلّحانۀ اشخاص را می توان جرم تلقی نمود و عاملین را به عنوانِ محارب و مُفسدِ فی الارض تحتِ تعقیب قرار داد، فرمودند : " فعالیت های سیاسی از قبیلِ انتقاد ، تَجَمُّعات، راه پیمائیِ آرام ، مقاله نویسی ، تشکیلِ جمعیت ها و اَحزاب و مانندِ این ها مصداقِ هیچکدام از عناوینِ «محاربه» ، «بغی» و «فساد» نمی باشد. زیرا عنوانِ «محاربه» مَتِقَوِّم است به ترساندنِ مردم و سَلبِ امنیتِ جامعه با استفاده از سلاح و زور."
5- ایشان جهتِ اثباتِ گفتۀ خویش از جمله می فرمایند : " در دستوراتِ اسلام و سیره رسولِ خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) بازداشت و محکومیتِ سیاسی و این که کسانی را به مجردِ اعتقاد و یا اظهارِ نظر در برابرِ حاکمیت و انتقاد از آن بازداشت و محاکمه نمایند وجود ندارد.مخالفانِ سیاسیِ حضرت امیر(ع) در زمانِ حکومتِ آن حضرت به صورتِ علنی و با آزادیِ کامل ، علیهِ ایشان فعالیت می کردند و حتی عبداله بن کواء که از خوارج بود در حضورِ آن حضرت علناً علیه ایشان شعار می داد ولی تا زمانی که آنان دست به سلاح نبردند آن حضرت نه تنها آنان را بازداشت نکرد ، بلکه حقوق آنان را نیز از بیت المال قطع ننمود."
ه- نظرِ رئیسِ سابقِ قوّۀ قضائیه (آیت الله شاهرودی)
از عجایب اینکه رئیسِ سابقِ قوّۀ قضائیه ، قبل از ریاستش در مقاله ای به نامِ مَحارب کیست و محاربه چیست؟ به صراحت ، اثبات کرده است که اگر کسی با قلم یا زبان و مانندِ آن جامعه را فاسد کند ، مَحارِب محسوب نمی شود و مَحارب منحصراً کسی است که با سلاح ، امنیتِ جامعه را بر هم بزند. یعنی مطابقِ ضوابطِ فِقهی که قاضی القُضّات هم به آن معتقد است، افرادی که با زبان یا قلم ، مخالفتی با حاکمیت انجام دهند ، اینها مصداقِ مَحارِبِ قرآنی و فقهی محسوب نمی شوند. (10)

-------------------------

1و2)حقّ النّاس اسلام و حقوقِ بشر ، حجة الاسلام دکتر محسن کدیور ، چاپ دوم ،آبان 1387 ، ص 234 و 235
3) از ترجمۀ سيره النّبويِاين هشام ، ص 166 و 167
4) استاد مطهری، کتاب " آینده انقلاب اسلامی ایران "،ص 48و49
5) تألیف استاد مطهری،کتاب "آینده انقلاب اسلامی ایران"، ص 127
6) ترجمۀ خطبۀ 61 از نهج البلاغه
7) تاریخِ تحلیلیِ صدرِ اسلام ، تألیفِ محمد نصیری ، 206
Cool امام خميني ، تحریرالوسیله ، جلد 4 ، فصل ششم ،ص 239
9) وسائل ، ج 18 ، ص535 ، کتاب الحدود ، باب1 از ابواب حدالمحارب، حدیث
10) فصل نامۀ فقه اهلِ بیت علیه السلام كه در زمستانِ 76 و بهارِ 77 منتشر گرديد)
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #10 : دي 14, 2009, 07:39:35 am »

ضميمه 1
اسلام از مَنظرِ آئین بهائی
الف : بیانات پیشوایان آئین بهائی دربارۀ قرآن کریم
حضرت بهاء الله پیشوای دیانت بهائی می فرمایند:
"شکی نبوده که قرآن مِن عِندالله نازل شده و شکی هم نیست که کلمات الهیه مقدس بوده از آنچه توهّم نموده اند. "
همچنین می فرمایند:
"هر کس تصدیق فرقان ننمود فی الحقیقه مُصَدّق کتبِ قبل از فرقان هم نبوده. "
حضرت عبدالبهاء (جانشین حضرت بهاء الله) در حضور جمعی از مسیحیان خطابه ای ایراد فرمودند که به قسمتی از آن ذیلاً اشاره می شود:
" از جمله برهان حضرت محمد قرآن است که به شخص امّی وحی شده و يک معجزه از معجزات قرآن اينست که قرآن حکمت بالغه است، شريعتی در نهايتِ اِتقان که روح آن عصر بود تأسيس مي فرمايد * و از اين گذشته مسائل تاريخيه و مسائل رياضيه بيان مي نمايد که مخالفِ قواعدِ فَلَکيۀ آن زمان بود * بعد ثابت شد که مَنطوقِ قرآن حق بود * در آنزمان قواعد فلکيه بطلميوس مسلّم آفاق بود و کتاب مجسطی، اساسِ قواعدِ رياضيه بين جميعِ فلاسفه، ولی منطوقات قرآن مخالفِ آن قواعدِ مسلّمه رياضيه * لهذا جميع اعتراض کردند که اين آيات قرآن دليل بر عدمِ اطلاع است * امّا بعد از هزار سال تحقيق و تدقيقِ رياضيون اخير واضح و مشهود شد که صريحِ قرآن مطابقِ واقع و قواعدِ بطلميوس که نتيجهء افکار هزاران رياضيّ و فلاسفه يونان و رومان و ايران بود باطل * مثلاً يک مسئله از مسائل رياضيهء قرآن اينست که تصريح به حرکت ارض نموده ولی در قواعد بطلميوس ارض ساکن است * رياضيونِ قديم آفتاب را حرکت فَلَکيه قائل ولی قرآنْ حرکتِ شمس را مِحوريه بيان فرموده و جميعِ اجسامِ فلکيه و ارضيه را متحرک دانسته * لهذا چون رياضيونِ اخير نهايت تحقيق و تدقيق در مسائلِ فلکيه نمودند و آلات و ادواتْ اختراع کردند و کشف اسرار نمودند ثابت و محقق شد که منطوقِ صريحِ قرآن صحيح است و جميع فلاسفه و رياضيون سَلف بر خطا رفته بودند * حال بايد انصاف داد که هزاران حکما و فلاسفه و رياضيون از اممِ مُتمدِّنه با وجود تَدَرُّس و تدريس در مسائل فلکيه خطا نمايند و شخصِ امّی از قبائلِ جاهلۀ باديهُ العرب که اسمِ فنِ رياضی نشنيده بود با وجود آنکه در صحراء در وادیِ غير ذی زرع نشو و نما نموده به حقيقتِ مسائلِ غامضهء فلکيه پی برد و چنين مشا کلِ رياضيه را حل فرمود * پس هيچ شبهه نيست که اين قضيه خارق العاده بوده و به قوت وحی حاصل گشته * برهانی از اين شافی تر و کافی تر ممکن نيست و اين قابل انکار نه * "
و نیز در بیانی دیگر می فرمایند:
"در قرآن، آیاتی مُصرح نازل، که مخالفِ آراءِ حِکَمیّه و مسائلِ فَنیّه و قواعدِ ریاضیۀ اهلِ فنونِ آن عصر بود، لهذا همچو گمان شد که این نصوصِ الهیه خلافِ واقع، زیرا مخالفِ قواعدِ فنیۀ ریاضیۀ مُسَلَّمه در آفاق بود و در آن زمان مسائلِ ریاضیه به تمامها مؤسس بر قواعدِ بطلمیوسیه بود و مَجَسطی در جمیعِ اقالیم، مسلَّمِ جمیعِ اهلِ فنون بود و مبنای رصد بطلمیوس بر سکونِ ارض و حرکتِ افلاک بود و نصوص قرآنیه چنانچه می فرماید: "و کُلٌ فی فَلَکٍ یَسَبحُون" مخالفِ آن و همچنین از اساس رَصدِ بطلمیوس آفتاب را حرکتِ فَلَکی قائل و به نصِ قرآن، آفتاب را حرکتِ محوری ثابت. چنانچه می فرماید : "والشمسُ تَجری لِمُستَقَرٍ لَها ذلک تقدیرُ العزیز العیم" ولی بعد از آنکه اصحابِ فنون و ریاضیّون، هزار سال تَدقیق کردند و تحقیق نمودند و آلات و ادواتِ راصِده ایجاد کردند و رَصدِ نُجوم نمودند، واضح و مشهود شد و ثابت و محقق گشت که نصِ صریحِ قرآن، مطابقِ واقع و جمیعِ قواعدِ بطلمیوسیه باطل، "اِنَّ فی ذلکَ لَعِبرَۀٌ لِاُولیِ الاَلباب"
ب : بیانات پیشوایان بهائی راجع به پیامبر اسلام (ص)
حضرت بهاء الله می فرمایند:
"در ظهورِ رسول روح ماسواه فداه علمای مکه و مدینه در سنینِ اولیه بر اِعراض و اعتراض قیام نمودند، نفوسی که ابداً اهل علم نبودند به ایمان فائز شدند . قدری تفکر فرمائید بلال حبشی که کلمه (ای) از عِلم نخوانده بود به سماءِ ایمان و ایقان ارتقاء نمود و عبدالله اُبَی که از علماء بود به نفاق برخاست، راعیِ غَنَم به نفحاتِ آیات به مقرِ دوست پی برد و به مالکِ امم پیوست و صاحبانِ علوم و حِکَم ممنوع و محروم. اینست که می فرماید حتّی یُصیرُ اَعلاکُم اَسفَلَکُم و اَسفَلَکُم اَعلاکُم و مضمون این فقره در اکثرِ کتبِ الهیه و بیاناتِ انبیاء و اَصفیاء بوده. "
همچنین در حقّانیّتِ رسالتِ آن حضرت و عدمِ قبولِ آن، از جانبِ مشرکین و کفار چنین می فرمایند:
"حضرتِ خاتَمِ انبیاء روحُ ماسواهُ فداه از مشرقِ امرِ الهی ظاهر و با عنایتِ کبری و فضلِ بی منتهیٰ ناس را به کلمۀ مبارکۀ توحید دعوت نمودند و مقصود آنکه نفوسِ غافله را آگاه فرمایند و از ظلماتِ شرک نجات بخشند، ولکن قوم بر اِعراض و اعتراض قیام کردند و وارد آوردند آنچه را که مَعشرِ انبیاء در جنتِ عُلیا نوحه نمودند. "
و نیز دربارۀ اعراض و دوریِ کفار و علل و عواملِ آن از جمله می فرمایند:
"در خاتمِ انبیاء روحُ ماسِواهُ فداه تفکر نمائید، چون آن نَیّرِ حقیقی به ارادۀ الهی از افقِ حجاز اِشراق نمود، اَحزاب، اِعراض نمودند و بر سَفکِ دَمِ اَطهَرش قیام کردند. وارد شد بر آن حضرت ، آنچه که عُیونِ ملاء اَعلی گریست و افئدۀ مخلصین و مقرّبین محترق گشت. باید در سبب و علتِ اعتراض، تفکر نمود. حق جلَّ جلاله می فرماید: "ما یَأتیهِم مِن رسولٍ اِلّا کانوا بهِ یَستَهزِؤن " و شکی نبوده و نیست که اگر مظاهرِ اوامرِ الهی و مصادرِ احکامِ ربّانی موافق و مطابقِ آنچه در دست قومست از اشاراتِ ظهور و اَخبار و نصوص، ظاهر می گشتند احدی اعراض نمی نمود.
همچنین حضرت بهاء الله در ایقانِ شریف در بحث سلطنتِ ظاهره و باطنۀ انبیاء و مرسَلین از جمله می فرمایند:
" بلکه مراد از سلطنت، سلطنتی است که در ايّامِ ظهورِ هر يک از شموسِ حقيقت بنفسه لِنفسه ظاهر می شود و آن احاطۀ باطنيّه است که به آن احاطه می نمايد کلِّ مَن فِی السّمواتِ وَ الارض را، و بعد به استعدادِ کون و زمان و خلق در عالمِ ظاهر به ظهور می آيد چنانچه سلطنتِ حضرت رسول، حال در ميانِ ناس ظاهر و هويداست. و در اوّلِ امرِ آن حضرت، آن بود که شنيديد. چه مقدار اهلِ کفر و ضلال که علمای آن عصر که اصحابِ ايشان باشند بر آن جوهرِ فطرت و ساذجِ طينت وارد آوردند. چه مقدار خاشاک ها و خارها که بر محلِّ عبور آن حضرت ريختند. و اين معلوم است که آن اشخاص به ظنونِ خبيثۀ شيطانيّۀ خود، اذيّت به آن هيکلِ ازلی را سبب رستگاریِ خود می دانستند زيرا که جميع علمای عصر به مثل عبداللّه اُبَيّ و ابو عامر راهب و کعب بن اشرف و نضر بن حارث، جميع آن حضرت را تکذيب نمودند و نسبت به جنون و افترا دادند ... و اين معلوم و واضح است که علمای وقت اگر کسی را ردّ و طرد نمايند و از اهل ايمان ندانند چه بر سرِ آن نفس می آيد چنانچه بر سر اين بنده آمد و ديده شد. اين است که آن حضرت فرمود: "ما اُوذِيَ نَبِيٌّ بِمِثلِ ما اوذيتُ." و در فرقان نسبت ها که دادند و اذيّت ها که به آن حضرت نمودند همه مذکور است. فَارجِعُوا إلَيهِ لَعَلّکُم بِمَواقعِ الاَمرِ تَطَّلِعُونَ. حتّی قسمی بر آن حضرت سخت شد که احدی با آن حضرت و اصحاب او چندی معاشرت نمی نمود و هر نفسی که خدمت آن حضرت می رسيد کمال اذيّت را به او وارد می نمودند.
در اين موقع يک آيه ذکر می نمايم که اگر چشمِ بصيرت باز کنی تا زنده هستی بر مظلومیِت آن حضرت نوحه و نُدبه نمائی. و آن آيه در وقتی نازل شد که آن حضرت از شدّتِ بلايا و اعراضِ ناس، به غايت افسرده و دلتنگ بود، جبرئيل از سدرۀُ المُنتهای قُرب نازل شد و اين آيه تلاوت نمود: "وَ إنْ کَانَ کَبُرَ عَلَيکَ إعرَاضُهُم فَاِنِ اسْتطَعْتَ اَن تَبْتَغِيَ نَفَقاً فی الاَرضِ اَو سُلَّماً فی السَّماء. " که ترجمه آن اين است که اگر بزرگ است بر تو اعراضِ معرضين و سخت است بر تو ادبارِ مُنافقين و ايذای ايشان، پس اگر مستطيعی و می توانی، طلب کن نَقبی در زيرِ ارض يا نردبانی به سوی آسمان، که تَلويحِ بيان اين است که چاره نيست و دست از تو بر نمی دارند مگر آنکه در زير زمين پنهان شوی و يا به آسمان فرار نمائی. و حال امروز مشاهده نما که چقدر از سلاطين به اسم آن حضرت تعظيم می نمايند و چقدر از بلاد و اهل آن که در ظلّ او ساکن اند و به نسبت به آن حضرت افتخار دارند، چنانچه بر منابر و گلدسته ها اين اسم مبارک را به کمال تعظيم و تکريم ذکر می نمايند. و سلاطينی هم که در ظلّ آن حضرت داخل نشده‏اند و قميصِ کفر را تجديد ننموده‏اند ايشان هم به بزرگی و عظمتِ آن شمس عنايت مُقِرّ و معترف اند. اين است سلطنتِ ظاهره که مشاهده می کنی. و اين لابدّ است از برای جميع انبياء که يا در حيات و يا بعد از عروج ايشان به موطنِ حقيقی ظاهر و ثابت می شود چنانچه اليوم ملاحظه می گردد. و ليکن آن سلطنت که مقصود است لم يزل و لايزال طائفِ حول ايشان است و هميشه با ايشان است و آنی انفکاک نيابد و آن سلطنت باطنيّه است که احاطه نموده کلّ من فی السّموات و الارض را."
حال به قسمتهائی از بیاناتِ حضرت عبدالبهاء که در جمعِ گروهی از مسیحیان در راستای حقانیتِ حضرت محمد (ص) ایراد شده است توجه فرمائید:
" امّا حضرت محمّد: اهل اروپا و امريکا بعضی روايات از حضرت رسول شنيدهاند و صدق انگاشتهاند و حال آنکه راوی يا جاهل بوده و يا مُبغِض و اکثر راويها قِسّيسها بودهاند ...
... مثلاً شخصِ جاهلی در نزدِ قسّيسی گفته که دليلِ بزرگواری، شدّت شجاعت و خونريزيست و يک شخص از اصحابِ حضرت محمّد در يک روز صد نفر را در ميدانِ حَرب سر از تن جدا کرد. آن قسّيس گمان نمود که فی الحقيقه برهانِ دينِ محمّد قتل است . و حال آنکه اين صرف اوهام است بلکه غزواتِ حضرت محمّد جميع، حرکت دفاعی بوده و برهانِ واضح آنکه سيزده سال در مکّه چه خود و چه احبّايش نهايت اذيّت را کشيدند و در اين مدّت هدف تير جفا بودند، بعضی اصحاب کشته گشتند و اموال به يغما رفت و سائرين ترکِ وطنِ مألوف نمودند و به ديار غربت فرار کردند و خودِ حضرت را بعد از نهايتِ اذيّت، مصمّم به قتل شدند؛ لهذا نصف شب از مکّه بيرون رفتند و به مدينه هجرت فرمودند . با وجود اين اعدا، ترکِ جفا نکردند بلکه تعاقب تا حبشه و مدينه نمودند و اين قبائل و عشائر ِعرب در نهايت توحّش و درندگی بودند که برابره و متوحّشينِ امريکا نزد اينها افلاطونِ زمان بودند زيرا برابره امريکا اولادهای خويش را زنده زير خاک نمي نمودند، امّا اينها دختران خويش را زنده زنده زير خاک مي کردند و مي گفتند که اين عمل منبعث از حميّت است و به آن افتخار مي نمودند . مثلاً اکثرِ مردان به زنِ خويش تهديد مي نمودند که اگر دختر از تو متولّد شود تو را به قتل رسانم. حتّی اِلی الآن قومِ عرب از فرزندِ دختر، اِستيحاش کنند . و همچنين يک شخص، هزار زن مي برد. اکثرشان بيش از ده زن در خانه داشتند و چون اين قبائل، جنگ و پرخاش با يکديگر مي نمودند، هر قبيله که غلبه مي کرد اهل و اطفال قبيلۀ مغلوبه را اسير مي نمود و آنها را کنيز و غلام دانسته خريد و فروش مي نمودند . و چون شخصی فوت مي نمود و ده زن داشت، اولاد اين زنان بر سر مادران يکديگر مي تاختند و چون يکی از اين اولاد، عبای خويش را بر سر زن پدر خود مي انداخت و فرياد مي نمود که اين حلال منست. فوراً بعدِ اين، زنِ بيچاره اسير و کنيزِ پسرِ شوهر خويش مي شد و آنچه مي خواست به زن پدر خود مي نمود، مي کشت و يا آنکه در چاهی حبس مي کرد و يا آنکه هر روز ضرب و شتم و زجر مي کرد تا به تدريج آن زن هلاک مي شد. به حَسَبِ ظاهر و قانون عرب مختار بود ...
... حضرت محمّد در ميان اين قبائل، مبعوث شد و سيزده سال بلائی نماند که از دست اين قبائل نکشيد. بعد از سيزده سال خارج شد و هجرت کرد. ولی اين قوم دست برنداشتند، جمع شدند و لشکر کشيدند و بر سرش هجوم نمودند که کلّ را از رجال و نساء و اطفال محو و نابود نمايند. در چنين موقعی حضرت محمّد مجبور بر حَرب با چنين قبائلی گشت، اين است حقيقت حال. ما تعصّب نداريم و حمايت نخواهيم ولی انصاف مي دهيم و به انصاف مي گوئيم . شما به انصاف ملاحظه کنيد اگر حضرت مسيح در چنين موقعی بود در بين چنين قبائلِ طاغيهء متوحّشه و سيزده سال با جميع حواريّين، تحمّلِ هر جفائی از آنها مي فرمود و صبر مي کرد و نهايت از وطنِ مألوف از ظلم آنان هجرت به بيابان مي نمود و قبائل طاغيه باز دست بر نداشته تعاقب مي کردند . و بر قتلِ عمومِ رجال و نَهبِ اموال و اسيریِ نساء و اطفال مي پرداختند آيا حضرت مسيح در مقابل آنان چه نوع سلوک مي کردند ؟....
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #11 : دي 14, 2009, 07:40:05 am »


....اگر حضرت مسيح در چنين موقعی بودند، البتّه رجال و نساء و اطفال را از دست اين گرگانِ خونخوار به قوّه قاهره نجات مي دادند . حضرت محمّد با نَصاری محاربه ننمود، بلکه از نصاری بسيار رعايت کرد و کمال حرّيّت به ايشان داد در نَجران طائفه ای از مسيحی بودند و حضرت محمّد گفت هر کس به حقوقِ اينها تعدّی کند، من خصم او هستم و در نزد خدا بر او اقامه دعوی کنم. اوامری که نوشته است در آن صريحاً مرقوم که جان و مال و ناموس ِنصاری و يهود در تحت حمايت خداست . اگر چنانچه زوج، مسلمان باشد و زوجه مسيحی، زوج نبايد زوجه را از رفتن کليسا منع کند و نبايد او را مجبور بر حجاب نمايد و اگر چنانچه فوت شود، بايد او را تسليم قسّيس کند و اگر چنانچه مسيحيان بخواهند کليسا سازند. اسلام بايد آنها را اعانت کند و ديگر اينکه در وقتِ حربِ حکومتِ اسلام با دشمنانِ اسلام بايد نصاری را از تکليفِ جنگ معاف بدارد، مگر به دلخواهیِ خود، آرزوی جنگ نمايند و معاونتِ اسلام کنند زيرا در تحتِ حمايتند، ولی در مقابلِ اين معافيّت بايد يک چيزِ جزئی در هر سال بدهند . خلاصه هفت امر نامه مفصّل است از جمله صورتِ بعضی از آنها الی الآن در قدس موجود است اينست حقيقت واقع . " انتهی
.... مختصر اينست که حضرت محمّد در صحرای حجاز در جزيره العرب ظاهر شد. بيابانی بی زرع و بی اشجار، بلکه ريگ زار و بکلّی از عمار بيزار و بعضی مواقع مثل مکّه و مدينه در نهايت گرمی. اهالیِ باديه نشينِ اخلاق و اطوارِ بيابانی از علوم و معارف به کلّی عاری. حتّی خود حضرت محمّد امّی بود و قرآن را روی کتف گوسفند مي نوشتند و يا برگ خرما. از اين نمونه بفهميد که چه اوضاعی بود و محمّد ميان اينها مبعوث شد .... در چنين اقليمی بين چنين قبائلِ متوحّشه، شخصی امّی کتاب آورد که آن کتاب، بيانِ صفاتِ الهيّه و کمالاتِ الهيّه و نبوّتِ انبيا و شرائعِ الهيّه و بيانِ بعضی از علوم و بعضی از مسائلِ علميّه در نهايت فصاحت و بلاغت است .
و آن حضرت در خطابه ای در حضورِ جمعِ کثیری از مسیحیان از اسلام در مقابلِ اعتراضاتِ مخالفین دفاع نموده و از جمله می فرمایند: (1)
" ... پس ای طالبانِ حقيقت، آنچه در حقِ سَرورِ کائنات حضرت محمد عليه السلام تا به حال شنيدهايد، جميعِ روايات از روی غرض و تعصبِ جاهلانه بوده ابداً مقارنِ حقيقت نبوده * حال من حقيقتِ واقع را برای شما بيان مي نمايم روايات نميکنم به ميزان عقل صحبت مي شود زيرا وقائعِ اَزمنۀ سابقه را به ميزان عقل بايد سنجيد * اگر مطابق آيد مقبول است و الّا سزاوارِ اعتماد نيست * اوّلاً اينکه آنچه در حقِ حضرتِ رسول عليه السلام در کتبِ قسيسها مي خوانيد مانند شرح حالِ مسيح است در کتبِ يهود * شما ملاحظه کنيد مسيحِ به اين بزرگواري را خَلق در حقش چه نسبتها مي دادند و حال آنکه حضرت مسيح با وجهِ صَبيح و نطقِ فصيح مبعوث شده بود* بر سر مطلب رَويم حال نصفِ اهلِ عالم، بت پرست است و نصف ديگر دو قسمت. قسمِ اعظم مسيحی است و قسم ثانی مسلمان و مللِ ديگر قليلند * اين دو قسم مهم است * هزار و سيصد سال است ميان مسلمان و مسيحی نزاع و جدالست و حال آنکه به سببی جزئی اين عداوت، اين سوء تفاهم زائل مي شود و نهايتِ الفت حاصل مي گردد نه جدال مي ماند نه نزاع، نه ضرب و نه قتال * و آن اينست که مي گوئيم حضرت محمد عليه السلام چون مبعوث شد اول اعتراض که به اُقربای خويش کرد گفت چرا به انجيل و تورات مؤمن نشديد * و اين به موجب نص قرآنست حکايت تاريخی نيست * گفت چرا به جميع انبياء مؤمن نشديد * چرا به بيست و هشت پيغمبران مذکور در قرآن مؤمن نشديد * و بنص قرآن ميفرمايد تورات و انجيل کتابِ خداست حضرت موسی نَبیِّ عظيمی بود حضرتِ مسيح از روح القدس تولد يافت و روح اللّه و کلمه اللّه بود * حضرت مريم، مقدس بود حتی در قرآن ميفرمايد حضرت مريم نامزد کسی نبود، بلکه در اورشليم قدس الاقداس معتکف و منزوی بود، شب و روز مشغول عبادت بود، مائده از آسمان برای او مي آمد، حضرت زکريا پدر يحيی هر وقت مي آمد مي ديد مائده پيش مريم است. سؤال مي کرد مريما اين مائده از کجاست مريم ميگفت از آسمانست و حضرت مسيح در گهواره تکلم کرد و حضرت مريم را خدا بر جميع زنان عالم ترجيح و تفَوُّق داده اين نُصوصِ قرآن در حقِ حضرت مسيح است * حضرت محمد عليه السلام قومِ خود را توبيخ و ملامت کرد که چرا مؤمن به مسيح و موسی نشديد* قوم گفتند ما مؤمن مي شويم به مسيح و موسی و تورات و انجيل، اما حالِ آباء و اجداد ما چه مي شود يعنی آباء و اجداد ما که به آنها افتخار مي کنيم * حضرت محمد فرمود هرکس به حضرت مسيح و موسی مؤمن نبود از اهل نار است * اين نصّ قرآنست تاريخ نيست حتی فرمود چون پدران شما مؤمن به حضرت مسيح و انجيل نبودند در حق آنها طلب مغفرت ننمائيد به خدا واگذاريد. اين قِسم، قوم خود را ملامت مي کرد * و حضرت محمد وقتی مبعوث شد که آنها بهيچ وجه انسانيت و تربيتِ مَدنيّت نداشتند * به درجه ای درنده بودند که دختر های زنده خود را زير خاک دفن مي کردند و زنان، پيش آنها از حيوان پست تر بودند * وقتی مي خواستند عطر بخودشان بزنند بولِ شتر استعمال مي کردند و بولِ شتر را مي خوردند * حضرت محمد ميان اينها ظاهر شد اين قومِ جاهل را همچو تربيت کرد که در اندک زمان تفوق بر سائرِ طوائفِ حاصل نمودند، عالم شدند، دانا شدند و اهل معارف شدند، اهل صنائع شدند * نص قرآن است که مي فرمايد نِصاریٰ دوست شما هستند لکن بت پرستان عرب را از بت پرستی و درندگی به قُوّت منع نمائيد * اصلِ حقيقتِ اسلام اينست * اما نگاه به معاملاتِ بعضی از امراءِ اسلام نکنيد زيرا تعلق به حضرت محمد ندارد * تورات را بخوانيد ببينيد احکام چگونه است ولی ملوکِ يهود چه کردند * انجيل را بخوانيد ببينيد رحمتِ صرفست. مسيح همه را منع از حرب کرد، وقتی پطرس شمشير کشيد گفت بگذار در غلاف * امّا امراءِ مسيحی چه قدر خونريزی نمودند و ظلم شديد کردند و بعضی از قِسيسها بر خلافِ مسيح معامله نمودند اينها دخلی به مسيح ندارد * باری مقصد اينجاست مسلمانان معترف بر آن هستند که حضرت مسيح روح اللّه است، کلمه اللّه است، مقدس است، واجب التَّعظيم است، و حضرت موسی نبی ذی شأنی بود صاحب آياتِ باهرات بود و تورات کتاب اللّه است * خلاصه مسلمانان رئيس مسيحيان و رئيس موسويان را نهايت تمجيد و تقديس مي نمايند * اگر مسيحيان هم رئيسِ اسلام را مقابله بالمثل تمجيد و تقديس کنند اين نزاع بر داشته مي شود * آيا از اين قضيه، ايمانِ مسلمانان کاسته مي شود استغفراللّه * آيا مسلمانان چه ضرر از ستايشِ رئيسِ مسيحيان ديدند و چه گناهی نمودند بلکه بالعکس مقرّبِ درگاهِ الهی شدند که انصاف دادند * حضرت مسيح را روح اللّه و کلمه اللّه گفتند * آيا نبوّت محمد به دلائل باهره ثابت نيست؟"
لازم به ذکر است که نظیرِ چنین اقداماتی در اثباتِ حقانیّتِ دیانتِ مقدّسِ اسلام از طرفِ پیروانِ ان حضرت نیز گاهاً در گوشه و کنارِ جهان انجام شده و می شود که به عنوانِ نمونه به ذکر قسمتی از مقاله ی یکی از محققینی که در سایتِ ولوله در شهر تحت عنوان دین بهائی ضدّ اسلام نیست درج شده است، اشاره می کنیم.
نویسندۀ مقاله، جناب "مهرپور" می نویسد:
" چند ماهِ قبل در پايتخت يکى از کشورهاى شمالِ اروپا به دعوت جامعۀ بهائى، کنفرانسِ آزادى تحت عنوانِ "اسلام و ميراث فرهنگى آن" برگزار شد که در آن عدّۀ نسبتاً کثيرى يا از روى کنجکاوى و يا تحقيق در مورد ديانتى که تا اندازه اى در غرب ناشناخته است شرکت کرده بودند. سخنرانِ جلسه يک جوانِ ايرانى تبارِ بهائى بود که شرحى جامع در بارۀ تاريخ اسلام و دست آوردهاى علمى و فرهنگى آن در طى قرنهاى گذشته بيان کرد. ضمناً با نشان دادنِ اسلايدهاى متعدّد و جالب که نمايانگرِ ميراثِ فرهنگى و تمدّنِ اسلامى در کشورهاى خاورميانه چون ايران و شمال آفريقا و اسپانيا بود، موجب آشنائى و علاقمندىِ شرکت کنندگان به مطالعۀ بيشترِ اسلام شد و در پايان به پرسشهاى متعدّد آنان که غالباً مسيحى بوده و با پيش داوريهاى غَرَض آلود و غلط، اسلام را به صورتِ ديگرى مجسّم و تصّور نموده بودند پاسخ داده شد."
پيروان آيين بهائى از بدو پيدايش ... تا کنون همواره با صداقت و صميميّت از اسلام دفاع کرده و بدون هيچ ملاحظه، حقّانيّتِ پيامبر اسلام و منشأ الهىِ آن دين را ثابت کرده اند. در اين راستا کتب و رسالات و مقالاتِ مختلف نوشته اند و در سخنرانيها و سمينارهاى منعقده در اروپا و آمريکا که به واسطۀ رواجِ شايعات و رواياتِ بى اساس تا حدى با نظرِ شکّ و ترديد به مروّجِ آيينِ مبينِ اسلام مى نگرند، حقائقِ اساسىِ شريعتِ مقدّسِ اسلام را بيان مى کنند. بديهى است در هنگامِ تشريحِ تاريخ و تعاليمِ اسلام بين اساس و حقيقتِ اسلام وپيرايه ها و خرافات و رسومِ منتسَب به آن تميز قائل مى شوند و به اصطلاح آب را از سرچشمۀ آن گرفته و از بدعتها و آلودگيهاى ناشى از افکار و پندارهاى ناصواب جدا مى کنند.
قابل ذکر است که بسيارى از پيروانِ آيينِ بهائى قبلاً مسيحى و يا معتقد به اديان ديگرى بوده اند و در آن وقت حضرت محمّد (ص) را به عنوانِ پيامبرِ راستين نمى شناختند، ولى پس از ايمان به امر بهائى به حقّانيتِ رسولِ اکرم و ائمۀ اطهار اقرار و اعتراف کرده و قرآنِ مجيد را وحى الهى و کلامِ آسمانى محسوب مى دارند. متأسّفانه اين حقيقت به واسطۀ تبليغاتِ سوء از نظرِ اکثرِ مسلمين پوشيده است و خدمتى را که جامعۀ بهائى در شناساندن مقام و رتبۀ رسالتِ نبىِ اکرم در بين مليونها پيروانِ اديان ديگر نموده مسکوت مانده و ناديده گرفته شده است.
گفتنى است که (حدود) ۸۰ سالِ قبل حضرت عبدالبهاء فرزندِ شارعِ امرِ بهائى و مرجع ِ بهائيانِ جهان طى سفرِ سه سالۀ خويش در اروپا و آمريکا در مجالس و کليساها و حتّی کنيسۀ يهوديان در اثبات مقامِ نبوّت و عظمتِ رسولِ اکرم داد ِسخن داده در نامه اى از آمريکا خطاب به بهائيان شرق مى نويسد:
"... تابحال در اين ديار نفسى نتوانست ذکرى از حضرتِ رسولِ عليه السلام کند. على الخصوص در کنائس و معابدِ مسيحيان و کليميان، بلکه حکايات و رواياتِ عجيبۀ مفتريه در السنِ خلق منتشر بود که جميع استهزاء مى کردند، ولى حال الحمدﻟﻠﻪ در صدر ِکنائس، اثباتِ نبوّت حضرت مى شود و ابداً نفسى اعتراض ننمايد و جميع گوش مى دهند و ساکت و صامت هستند. ..."
ديدگاه ديانت بهائى در مورد اسلام مختصراً از اينقرار است:
•   اسلام آيين بر حقّ و مؤسّس ِآن رسول اکرم (ص)، مبعوث مِن جانب اﻟﻠﻪ است و قرآن مجيد، کتاب آسمانى است.
•   اساس اسلام بر پايۀ ايمان به يکتائىِ خداوند، حقّانيت همۀ انبياء و کتب مقدّ سه از تورات و انجيل و زبور است. در قرآن مجيد مکرراً به صحّت و اصالت انبياء گذشته تأکيد و تصريح گشته و تفاوت و تبعيض در مورد مقام و منزلتِ آن بزرگواران قائل نشده است."لا نفرّق بين احد من رُسُلِه"
•   هدف غائى نبى اکرم (ص) بر طبق آيات قرآن مجيد ، تزکيه و تهذيب اخلاق و تعليمِ حکمت بين مردمان و رفعِ اختلافاتِ قومى و ايجادِ الفت بين مؤمنين بوده است.
•   شريعت اسلام حاوى اصول و احکامى بود که مدت يک هزار سال ضامنِ حفظ و بقاءِ امّت و موجبِ نظم و ادارۀ جامعه و امّتِ اسلامى و ارتباطِ بين اقوام و ملل متفاوت بود.
•   اصول و مبادى اخلاقى و روحانىِ اسلام شامل حقائق ِمعنوى است که پايدار و دائمى است همچون اصلِ عدالت، مروت، صداقت، محبّت که در واقع در همۀ اديان نيز ملاحظه مى شود و تغيير ناپذير است.
اکنون اگر پرسيده شود پس اختلافِ ديدگاه بهائى با اعتقاداتِ رايجِ مسلمانان کدامست؟ مى توان به اجمال گفت: فلسفۀ اعتقادىِ بهائى بر اين امر تأکيد مى کند که فرامينِ هدايت و فيضِ الهى، مستمرّ و بدون انقطاع است، به عبارتِ ديگر، خداوندِ منّان بر حسب شرائط و ضرورياتِ هر عصر و زمان، تعاليم و احکامِ مناسبى براى حلّ مشکلات فردى و اجتماعىِ بشر عنايت مى کند. پر واضح است که حاملِ اين پيام و احکامِ الهى غير از انبياء و پيمبران يعنى نمايندگانِ حقّ تعالى که واسطۀ ارتباطِ عالمِ بالا با مردمِ زمين مى باشند، نمى تواند باشد. چنانچه در قرآن مجيد آمده که هرگاه نسخِ حکم و آيه اى لازم آيد، خداوند به نفسه اقدام مى نمايد و وضعِ قانون و شريعتِ تازه مى فرمايد... الخ "

----------------------------
1) خطابات عبدالبهاء، جلد اول، چاپ کراچی، 137 بدیع، صفحات 87-
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #12 : دي 14, 2009, 07:41:13 am »

ج : بیانات مبارکه در ذکرِ مقاماتِ ائمۀ اطهار علیهم السّلام
حضرت بهاء الله می فرمایند:
"ائمهء اطهار مَطالعِ الهام بودند و مظاهرِ فیض حضرت رحمن ... لهذا کلام ائمه اطهار را .... به الهام رحمانی دانیم. "
حضرت عبدالبهاء می فرمایند:
"در حَجهُ الوِداع، حضرت رسول در غدیرِ خم که منزلی از منازل مابین مدینه و مکه است، کمربندِ حضرتِ امیر را گرفتند و بلند فرمودند و گفتند ایها الناس مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا علیُ مولاهُ ... حتی عمَر "بَخٍ بَخٍ لَکَ یا علی لَقَد اَصبَحتَ مولای و مولیٰ کلُّ مؤمنٍ و مؤمنه" گفت. "
و نیز می فرمایند:
"سلطانِ عرصۀ علم و حکمت و پادشاهِ کشورِ ولایت، حضرتِ علی بن ابیطالب علیه التحیه والثناء می فرماید "کمالُ التوّحیدِ نفیُ الصّفات عنهُ "
همچنین آن حضرت را با عبارتِ:
" بدرِ منیرِ افلاک علم و معرفت و نقطۀ مرکزِ دائرۀ ولایت، اسدالله الغالب علی بن ابیطالب" توصیف می فرمایند.
و نیز حضرت علی (ع) را به القابی نظیر:
"پادشاهِ عرصۀ ولایت و عنقاءِ مَشرقِ علم و حکمت... " تسمیه فرمودند.
ایضاً:
"بلبلِ بستانِ تمجید و عندلیبِ گلستانِ تجرید."
زیارت نامۀ سَیّدالشّهداء
یکی از آثارِ بی نظیر و بی بدیل بنیانگذارِ آئینِ بهائی در موضوعِ موردِ بحثمان، همانا زیارتنامه ایست که در مراتب و مقاماتِ حضرتِ سیدالشهداء (حسین بن علی) انشاء شده است که ذیلاً قسمتهائی از آن همراه با ترجمۀ فارسی، تقدیم قارئین محترم می شود.
در شروع زیارتنامه بدواً به مدح و ستایشِ خداوندِ یکتا پرداخته و
می فرمایند:
" هُوَ الـمُعَزِّي المُسلِّيُ النّاطِقُ العَليمُ .شَهِدَ اللّهُ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلّا هُو"
"اوست تعزیّت گو و تسلّی دهندۀ گویا و دانا، خداوند خود گواه است که هیچ خدایی جز او نیست ..."
و در قسمتهای دیگر قلم مبارک به این توصیفات ناطق:
" اَلْحُزنُ لِاُولياءِ اللّه و اَصفِيائِهِ * وَ البَلاءُ لِأَحِبّاءِ اللّهِ وَ اُمَنائِهِ * وَ الهَمُّ وَ الغَمُّ لِمَظاهِرِ أَمرِ اللّهِ مالِکِ ما کانَ و ما يَکونُ * يا اَهلَ مَدائِنِ الأَسماءِ وَ طَلَعاتِ الغُرَفاتِ فِی الـجَنَّةِ العُليا وَ أصحابَ الوَفاء فی مَلَکوتِ البَقاء * بَدِّلوُا أثوابَکُمُ البَيضاءَ وَ الـحَمراءَ بِالسَّوداءِ بِما أَتَتِ الـمُصيَبةُ الکُبری * وَ الرَّزيَّةِ العُظمَی الَّتی بِها ناحَ الرَّسولُ و ذابَ کبِدُ البَتُولِ * وَ ارْتَفَعَ حَنينَ الفِردَوسِ الأَعلی * وَ نَحيبُ البُکاءِ مِن أَهلِ سُرادِقِ الأَبهی * وَ أَصحابِ السَّفينَةِ الحَمراءِ الـمُستَقَرّينَ عَلیٰ سُرُرِ الـمَحَبَّةِ وَ الوَفاءِ * آهٍ آهٍ مِنْ ظُلمٍ بِهِ اشتَعَلَتْ حَقَائقُ الوُجوُدِ."
"... حزن و اندوه، مخصوصِ اولیاءِ خدا و برگزیدگانِ اوست. رنج و بلا، خاصِ دوستانِ خدا و امنای اوست. همّ و غم از آنِ پیامبرانِ خدا و مظاهرِ اَمرِ اوست.
ای ساکنانِ مدائنِ اَسماء ، و ای طَلعاتِ غُرفه های جنَّتِ عُلیا ! و ای اصحابِ وفا در ملکوتِ بقا ! جامه های سرخ و سفیدِ خویش را به جامه ای تیره و سیاه بَدَل نمایید، زیرا ایّامِ مصیبتِ کبری و رَزیّۀ عُظمیٰ فرا رسیده، مصیبتی که رسولِ خدا را به نوحه و زاری انداخت و دخترِ گرامی اش فاطمه زهرا را جگر بگداخت، نالۀ فردوسِ اعلی بلند گشت و صدای گریه و زاری از اهلِ سراپردۀ جلال و راکبینِ سفینۀ حَمراء که بر تختهای محبّت و وفا آرمیده بودند به فراز آسمان رسید . آه و فغان از ظلمی که حقایقِ وجود را مشتعل ساخت ...."
"فَآهٍ آهٍ اَرواحُ الـمَلَأءِ الأَعلیٰ لِمُصيبَتِکَ الفِداءُ يَا ابنَ سِدرَةِ الـمُنتَهی و السِّرُّ الـمُستَسِرَّ فِی الکَلِمَةِ العَلياءِ * يا لَيتَ ما ظَهَرَ حُکمُ الـمَبداءِ وَ الـمَآبِ وَ ما رَأَتِ العُيُونُ جَسَدَکَ مَطروحاً عَلَی التُّرابِ * بِمُصيبَتِکَ مُنِعَ بَحرُ البَيانِ مِن أمواجِ الـحِکمَةِ وَ العِرفانِ وَ انقَطَعَتْ نَسائِمُ السُّبحانِ * بِحُزنِکَ مُحِيَتِ الآثارُ وَ سَقَطَتِ اَلاَثمارُ وَ صَعِدَتْ زَفَراتُ الأَبرارِ وَ نَزَلَتْ عَبَراتُ الأَخيارِ * فَآهٍ آهٍ يا سَيِِّدَ الشُّهَداءِ وَ سُلطانَهُم * وَ آهٍ آهٍ يا فَخرَ الشُّهَداءِ و مَحبُوبَهُم * اَشهَدُ بِکَ اَشرَقَ نَيِّرُ الاِنقِطاعِ مِن اُفُقِ سَماءِ الاِبداعِ وَ تَزَيَّنَت هَياکِلُ الـمُقَرَّبينَ بِطِرازِ التَّقویٰ * وَسَطَعَ نُورُ العِرفانِ فی ناسوتِ الاِنشاءِ * لَو لاکَ ما ظَهَرَ حُکمُ الکافِ و النُّونِ و ما فُتِحَ خَتْمُ الرَّحيقِ الـمَختومِ * وَ لَو لا کَ ما غَرَّدَتْ حَمامَةُ الـبُرهانِ عَلی غُصنِ البَيانِ * وَ ما نَطَقَ لِسانُ العَظَمَةِ بَينَ مَلأءُ الأَديانِ *"
" ...ارواح ملاءِ اعلی فدای مصیباتت ای فرزندِ سدرۀ منتهیٰ و ای رازِ نهفته در کلمۀ عُلیا، ای کاش ( قلم تقدیر رقم نمی خورد و ) فرمان خداوند در آغاز و انجام به ظهور نمی رسید و دیدگانِ خلق، پیکرِ پاکت را افتاده بر خاک نمی دید . مصیبتِ تو دریای بیان را از تلاطم بینداخت و امواجِ حکمت و عرفان را فرو نشاند و هُبوبِ نسائمِ پروردگار را متوقّف ساخت. به حزنِ تو آثار، محو شد و اَثمار، ساقط گشت و آه از نهادِ اَبرار بلند گردید و اشک از دیدگانِ اَخیار فرو ریخت. افسوس و دریغ ! ای سیّدالشهداء و ای سلطان الشهداء ! ای فخرِ شهداء و ای محبوبِ شهداء ! گواهی می دهم به وجود تو، (به خاطرِ تو) خورشیدِ انقطاع از آسمانِ اِبداع، اِشراق نمود و هیاکلِ مقرّبین به زیورِ تقوی آراسته گشت و نورِ عرفان در عالمِ خاک بتابید. اگر نبودی دو حرفِ کاف و نون به هم نمی رسید ( و عالمِ وجود محقّق نمی گشت ) و شرابِ سَر به مُهرِ الهی باز و گشوده نمی گردید. اگر نبودی کبوترِ برهان بر شاخسارِ بیان نمی سرایید و لسانِ عظمت بین ملاءِ ادیان سخن نمی گفت ...."
" اَشهَدُ أِنَّکَ کُنتَ آيَةَ الرَّحمنِ فِی الأِمکانِ * وَ ظهورَ الـحُجَّة ِوَ البُرهانِ بَينَ الأَديانِ * "
"... براستی که تو بین عالم امکان آیتِ خدایی، تو بین ملل و ادیان مبدءِ ظهورِ حجّت و برهانی ..."
" بِمُصيبَتِکَ تَبَدَّل فَرَحُ الجَنَّةِ العُليا وَ ارْتَفَعَ صَريخُ أَهلِ مَلَکوتِ الأَسماءِ*"
" مصیبتِ تو، سُرور و شادیِ اهلِ بهشت را بر هم زد و فریاد و فغانِ اهلِ ملکوتِ اَسماء را به اوجِ آسمان رساند ...."
" کُلُّ الوُجودِ لِوُجوُدِکَ الفِداءُ يا مَشرِقَ وَحيِ اللّهِ وَ مَطلَعَ الآيَةِ الکُبریٰ *و کلُّ النّفوس لمصيبتک الفداء يا مظهرَ الغَيب فی ناسوت الانشاء * اشهد بِکَ ثَبَتَ حُکمُ الاِنفاقِ فِی الآفاقِ * وَ ذابَتْ أَکبادُ العُشّاقِ فِی الفِراقِ * اَشهَدُ أَنّ َالنُّورَ ناحَ لِمُصيباتِکَ و الطُّورَ صاحَ بِما وَرَدَ عَلَيکَ مِن أَعدائِکَ."
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #13 : دي 14, 2009, 07:41:45 am »

"... همۀ هستی، فدای هستی اَت، ای مَشرقِ وحیِ خدا و ای مطلعِ آیتِ کبری! همۀ نفوس فدای مصیبتت ای مظهرِ غَیبِ خدا ! گواهی می دهم (که) به وجودِ تو، اِنفاق در بینِ خلق رواج یافت و جگرهای عاشقان در هجر و فراق بگداخت. براستی که نور از مصیباتِ تو، نوحه نمود و طور از بلایای وارده بر تو، صیحه کشید ..."
" بِکَ فُتِحَ بابُ الکَرَمِ عَلَی العالَمِ * وَ اَشرَقَ نُورُ القِدَمِ بَينَ الأُمَمِ * اَشهَدُ بِارْتِفاعِ يَدِ رَجائِکَ ارْتَفَعَتْ أيادِی الـمُمکِناتِ اِلیَ اللّهِ مُنزِلِ الآياتِ * وَ بِاِقبالِکَ إِلَی الاُفُقِ الاَبهیٰ أَقبَلَتِ الکائِناتُ اِلَی اللّهِ مُظْهِرِ البَيّناتِ * اَنتَ النُّقطَةُ الَّتی بِها فُصِّلَ عِلْمُ ما کانَ و ما يَکونُ * وَ الـمَعدِنُ الَّذی مِنهُ ظَهَرَتْ جَواهِرُ العُلوُمِ وَ الفَُنُونِ * بِمُصيبَتِکَ تَوَقَّفَ قَلَمُ التَّقديرِ * وَ ذَرَفَتْ دُموُعُ أَهلِ التَّجْريدِ * فَآهٍ آهٍ بِحُزنِکَ تَزَعزَعَتْ أَرْکانُ العالَمِ * وَ کادَ أنْ يَرجِعَ حُکمُ الوُجودِ إِلَی العَدَمِ * اَنتَ الَّذی بِاَمرِکَ ماجَ کُلُّ بَحرٍ وَهاجَ کُلُّ عَرْفٍ وَ ظَهَرَ کُلُّ أمرٍ حَکيمٍ * "
".... گواهی می دهم که بابِ کَرَم به وسیلۀ تو در عالم گشوده شد و نورِ قِدَم توسطِ تو بین اُمم طلوع نمود. دستِ امیدِ تو به سوی خدا، دستهای امیدِ خلق را به جانب مُنزلِ آیات بالا بُرد و اقبالِ تو به سوی افقِ ابهی، اقبالِ کائنات را به مَظهرِ بیّنات موجب گشت. تویی آن نقطه ای که عِلمِ ما کانَ و ما یَکون از آن مُنشَعِب و مُتِکَثِّر گردید، تویی آن معدنی که جواهرِ علوم و فنون از آن استخراج گشت و به ظهور رسید. به مصیبتِ تو قلمِ تقدیر متوقّف شد و آب از دیدگانِ اهلِ تجرید جاری گردید. حُزنت اساس و بنیانِ عالم هستی را بلرزاند و حکمِ وجود را به ورطۀ عَدم نزدیک ساخت. هر بحری به امر تو موّاج است و هر نسیمی به ارادۀ تو در هبوب و مرور و هر امرِ محکمی به خواستِ تو ظاهر و آشکار ..."
"لَولاکَ انقَطَعَ عَرْفُ العِرفانِ عَنِ الأِمکانِ وَ رائِحَةُ الرَّحمنِ عَنِ البُلدانِ * بِقُدرَتِکَ ظَهَرَتْ قُدرَةُ اللّه ِوَ سُلطانُهُ و عِزُّهُ وَ اقتِدارُهُ * وَ بِکَ ماجَ بَحرُ الـجُودِ وَ استَویٰ سُلطانُ الظُّهوُرِ عَلیٰ عَرشِ الوُجُودِ * اَشهَدُ بِکَ کُشِفَتْ سُبُحاتُ الـجَلالِ * وَ ارْتَعَدَتْ فَرائِضُ أَهل ِالضَّلالِ * و مُحِيَتْ آثارُ الظُّنونِ وَ سَقَطَتْ اَثمارُ سِدرَةِ الاَوْهامِ * بِدَمِکَ الأَطهَرِ تَزَيَّنَتْ مَدائِنُ العُشّاقِ * وَ أَخَذَتِ الظُّلمَةُ نورَ الآفاقِ * وَ بِکَ سَرَعَ العُشّاقُ إِلی مَقَرِّ الفِداءِ * وَ أَصحابُ الاِشتياقِ إِلیٰ مَطلَعِ نورِ اللِّقاءِ * "
"... اگر نبودی در عالمِ وجود، بویی از عرفان به مشام نمی رسید و از روائحِ قدسِ الهی در شهرها و دیار نسیمی نمی وزید. قدرتِ تو ، قدرت و سلطنتِ خدا را نشان داد و عزّت و اقتدار او را آشکار ساخت. به وجود تو دریای جود به موج آمد و سلطانِ ظهور بر عرش وجود مُستَوی گردید. براستی تو بودی که پرده های جلال را شکافتی و بنیانِ اهلِ ضلال را متزلزل ساختی، تو بودی که آثار ظنون را محو نمودی و اثمارِ درختِ اوهام را ساقط کردی. خونِ پاکت مدینۀ عشّاق را بیاراست و نورِ آفاق را ظلمانی ساخت. به وجودِ تو عاشقان به مقرّ فدا و مشتاقان به مبدءِ نورِ لقا شتافتند...."
" يا حَفيفَ سِدرَةِ البَيانِ و شَجَرِ الايقانِ فی فِردَوسِ العِرفانِ * بِکَ اشرَقَتْ شَمسُ الظُّهُورِ وَ نَطَقَ مُکَلِّمَ الطُّورِ * وَ ظَهَرَ حُکمُ العَفوِ وَ العَطاءِ بَينَ مَلَأَ الاِنشاءِ * اَشهَدُ أَنَّکَ کُنتَ صِراطَ اللّهِ و ميزانَهُ و مَشرِقَ آياتِهِ و مَطلَعَ اقتِدارِهِ و مَصدَرَ أوامِرِهِ الـمُحکَمَةِ وَ أَحکامِهِ النّافِذَةِ * اَنتَ مَدينَةُ العِشقِ وَ العُشّاقُ جُنُودُها * "
"... ای نسیم سدرۀ بیان ! و ای بوی خوشِ درختِ ایقان در فردوس عرفان ! خورشیدِ ظهور به وسیلۀ تو طلوع نمود و مکلّم طور توسط تو نطق فرمود و حکمِ عفو و بخشش به وجودِ تو در بین خلق ظاهر گردید. گواهی می دهم که تویی صراط خدا، تویی میزان خدا، تویی مَشرق آیات و مطلعِ اقتدارِ خدا، و تویی مصدرِ اوامرِ مُحکمه و احکامِ نافذۀ خدا . تویی مدینۀ عشق و عاشقان سپاهان آن."
"بِمُصيبَتِکَ ارْتَفَعَ نَحيبُ البُکاءِ مِنَ الفِردَوسِ الأَعلیٰ * وَ اتَّخَذَتِ الـحُوريّاتُ لِأَنفُسِهِنّ َمَقاماً عَلَی التُّرابِ فِی الجنََّةِ العُليا * طوبیٰ لِعَبدٍ ناحَ لِمُصيباتِکَ * وَ طوبی لِأمَةٍ صاحَت فی بَلاياکَ * و طوبی لِعَينٍ جَرَتْ مِنهَا الدُّمُوع ُ * وَطوبیٰ لِأَرضٍ تَشَرَّفَتْ بِجَسَدِکَ الشَّريفِ * وَ لِمَقامٍ فازَ بِاستِقرارِ جِسمِکَ اللَّطيفِ * سُبحانَکَ اللّهُمَّ يا إلهَ الظُّهورِ وَ الـمُجَلّی عَلیٰ غُصنِ الطُّورِ * أَسألُکَ بِهذَا النُّورِ الَّذی سَطَعَ مِنْ أُفُقِ سَماءِ الاِنقِطاعِ * وَ بِهِ ثَبَتَ حُکمُ التَّوَکُّلِ وَ التَّفويض ِفِی الاِبداعِ * وَ بِالأَجسادِ الَّتی قُطِعَتْ فی سَبيلِکَ * وَ بِالأَکبادِ الَّتی ذابَتْ فی حُبِّکَ * وَ بِالدِّماءِ الَّتی سُفِکَتْ فی أَرضِ التَّسليمِ أمَامَ وَجهِکَ * أَنْ تَغفِرَ لِلَّذينَ أَقبَلُوا اِلی هذَا الـمَقامِ الأَعلیٰ وَ الذِّروَةِ العُليا و قَدِّرْ لَهُمْ مِنْ قَلَمِکَ الأَعلیٰ ما لا يَنقَطِعُ بِهِ عَرْفُ اِقبالِهِم وَ خُلُوصِهِم عَنْ مَدائِنِ ذِکرِکَ وَ ثَنائِکَ*"
".... به مصیبت تو صدای گریه و زاری در فردوس اعلی بلند گشت و حوریان در بهشت روی خاک منزل گزیدند. خوشا به حال بنده ای که بر مصائب تو گریست و خوشا به حال کنیزی که بر بلایای تو ضجّه و زاری نمود، خوشا به چشمی که برای تو اشک ریخت، خوشا به سرزمینی که به نزول پیکرِ پاکت متبرّک گشت و خوشا به موقفی که جسم لطیفت در آن مستقر گردید.
پاک و منزهی تو ای پروردگار ظهور ! ای تجلّی کننده بر شاخه طور ! از تو می خواهم به حق این نوری که از افق آسمان انقطاع تابیده و حکم توکّل و تفویض را در عالم ابداع (رواج داده و) ثبات بخشیده و به حق اجسادی که در سبیل تو قطعه قطعه گشته و جگرهایی که در راه محبّتت گداخته شده و به حق خونهایی که در ارض تسلیم در جلو رویت بر زمین ریخته که زائرینِ این مقامِ اعلی و ذروۀ علیا را موردِ عفو و رحمت خود قرار دهی و برای آنان از قلمِ اَعلایت آنچه را که بدان بوی خوشِ اقبال و خلوصشان از مدائنِ ذکر و ثنای تو قطع نگردد مقدّر فرمایی ...."
" ثُمَّ أَسألُکَ يا إلهَنا وَ سَيِّدَنا بِقَُدرَتِکَ الّتی أَحاطَتْ عَلَی الکائِناتِ وَ بِاِقتدارِکَ الَّذی أَحاطَ الـمُوجُوداتِ أَن تُنَوِّرَ عَرْشَ الظُّلمِ بِأَنوارِ نَيِّرِ عَدلِکَ وَ تُبَدِّلَ أَريکَةَ الأِعتِسافِ بِکُرسِيِّ الأِنصافِ بِقُدرَتِکَ وَ سُلطانَکَ اِنَّکَ أَنتَ الـمُقتَدِرُ عَلیٰ ما تَشاءُ * لا إِله إلّا أَنت َالـمُقتَدِرُ القَديرُ * "
"... از تو می خواهم ای خدای ما و آقای ما به قدرتت که همه کائنات را احاطه نموده و به اقتدارت که همه موجودات را فرا گرفته، عرشِ ظلم را به یدِ قدرت و سلطنتِ خویش به نورِ عدل منوّر فرمایی و تختِ اعتساف را به کُرسیِ انصاف بدل کنی. تویی توانا بر آنچه اراده فرمایی. نیست خدایی جز تو خداوندِ مقتدرِ توانا " انتهی
در کتاب ایقانِ شریف این بیانات صادر:
" جُندی از حسين بن علی اَعلی در ارض نبوده که اَقربِ اِلَی اللّه باشد و آن حضرت بر روی ارض، مِثلی و شِبهی نداشت. لَولاهُ لَم يکُن مثلُهُ فی المُلکِ. با وجود اين شنيديد که چه واقع شد. اَلا لَعنةُ اللّهِ عَلَی القَومِ الظَّالِمينَ. ... ملاحظه فرمائيد غلبه تَرَشُّحاتِ دمِ آن حضرت را که بر تراب ترشّح نموده و به شرافت و غلبه آن دم، تراب چگونه غلبه و تصرّف در اجساد و ارواحِ ناس فرموده. چنانچه هر نفسی برای اِستشفاء به ذرهّ ای از آن مرزوق شد، شفا يافت و هر وجود که برای حفظِ مال، قدری از آن ترابِ مقدّس را به يقينِ کامل و معرفتِ ثابتۀ راسخه در بيت نگاه داشت، جميع مالش محفوظ ماند. و اگر مراتبِ تأثيراتِ باطنيّه را ذکر نمايم، البتّه خواهند گفت تراب را ربّ الارباب دانسته ...
و همچنين ملاحظه نما، با اينکه به نهايتِ ذلّت، آن حضرت شهيد شد و احدی نبود که آن حضرت را در ظاهر نصرت نمايد و يا غسل دهد و کفن نمايد، مَعَ ذلک حال چگونه از اطراف و اکنافِ بلاد، چقدر از مردم که شَدّ رِحال می نمايند برای حضور در آن ارض که سر بر آن آستان بمالند. اين است غلبه و قدرت الهی و شوکت و عظمت ربّانی. "
و در اثری دیگر از مُبیّن آیات الله چنین می خوانیم:
"بعد از شهادت حضرت سیدالشهداء روحی لَهُ الفدا در ایّام اموّیین آثاری که در قتلگاه بود، به کلّی محو کردند و آن صحرا را شخم زدند و زراعت کردند تا قتلگاه به کلی مفقود شود. هفتاد سال بر این منوال، قتلگاه مفقودالاثر بود و اموّیین نگهبان گذاشتند که مبادا کسی از یک فرسخی بتواند زیارتی نماید. در این هفتاد سال ابداً تقرّب به قتلگاه ممکن نبود. اگر نفسِ مُتنبّهی مؤمن بود، از ده فرسخی توجه به قتلگاه می کرد و زیارت می نمود و این نیز در نهایت احتیاط و همچنین قبرِ منوّرِ حضرت امیر علیه السلام به همین منوال محو و نابود نمودند، بعد از آنکه بنی عباس خلافتِ امویّه را محو نمودند و بر سریرِ سلطنت نشستند اجازتِ زیارت دادند و در قتلگاهِ محبانِ حضرت، آثاری بنا کردند که دلالت بر موقعیت آن محل می نمود. بعد از مدتی مدیده در زمان متوکلِ عباسی نیز حکمِ مُبرَم صادر که دوباره آن مقاماتِ مقدّسه را ویران کنند. باز به کلی محو و نابود نمودند و آن صحرا را شخم زدند و زراعت کردند و حتی از ده فرسخی نمی گذاشتند کسی نزدیک برود تا آنکه حکومت و صدارت و وزارت به دستِ آلِ بویه افتاد و آلِ بویه از محبّانِ حضرت سیّدالشهداء روحی لَهُ الفداء بودند و چنان نفوذی و قدرتی حاصل کردند که از برای خلافتِ عباسی نفوذی نگذاشتند. و امور جمیعاً در دستِ آلِ بویه بود و خلیفه در قصرِ خلافت به خود مشغول. در زمان آلِ بویه دوباره تعمیرِ قتلگاه کردند و همچنین مرقدِ منوّرِ حضرتِ امیر را دفعه ثالث باز انشاء نمودند .... الخ " (1)


-----------------
1) نقل از کتاب "اسلام و دیانت بهائی" صفحات 45 الی 48
خارج شده است
admin
مهمان
« پاسخ #14 : دي 14, 2009, 07:43:22 am »

ضميمه 2
سخنان حضرت علی (ع) درباره آزادی و مساوات
(خطاب به اُمرا و قُضات)
الف : حضرت علی (ع) خطاب به محمد بن ابوبکر که قبل از مالک اشتر به حکومت مصر رسید، فرمانی صادر نمود که به قسمتهائی از آن ذیلاً اشاره می شود:
1-   "ما مسلمانان ناگزیریم که به هر چه غیر از آزادی و مساوات است، پشتِ پا بزنیم و همگان را با همه، همسر و هموزن دانیم."
2-   "در دولتِ ما هیچ عزیزی از عدل و داد عزیزتر نیست."
3-   "رادمردان در مقابلِ ظلم و ستم خاموش ننشینند و سیرتِ نابکاران را هم با دست و هم با زبان مخالفت کنند."
4-   "همواره دیدارکنندگان را با قیافۀ باز و لبانِ خندان دیدار کن."
5-   " اَلا ای محمد ! ما پیروانِ صَمیم و ثابت قدمِ حضرتِ محمد بن عبدالله (ص) پیشوای محبوبِ اسلام و علمدارِ مساوات و آزادیِ بشریم. بنابراین سزاوار اینست که پیش از همه چیز اصولِ مقدّسِ مساوات را نَصب العین قرار دهیم."
6-   " اَلا ای حکومتها چه غفلت زده و آسوده نشسته اید؟!
خداوندِ بیمانند را چشمانی بیدار است که بر بارگاههای سلطنت و کاخهای حکومت همواره مراقبت می نماید."
7-   " من هم می دانم که پروردگار را رحمتی بی پایان و شفقتی پدرانه است، ولی با آهِ ستمدیدگان چونید؟"
8-   " الا ای محمد ! فراموش مکن که خداوندِ بزرگ، سِتَم را هر چه کوچک باشد بزرگ می داند و هر بیداد که خُرد به نظر آید کلان کیفر کند."
9-   "در محضرِ عدالت بی پیرایه بنشین و سخن از نیازمندان، صمیمانه بشنو." (1)

ب : قسمتهائی از نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر که پس از محمد بن ابوبکر فرماندارِ مصر گردید:

1- " خداوند را گوشی شنواست که گفتارِ بندگانِ خویش را همی شنود و به دادِ دادخواهان رسیدگی و توجّه همی فرماید."
2- " ای مالک مهربان باش و رعیت را با چشمی پرعاطفه و سینه ای لبریز از محبّت بنگر."
3- " زنهار نکند ای چوپان که در جامۀ شبانی، گرگی خونخوار باشی و در لابلای پنجه های لطیف، چنگال های دلخراش و جانفرسا پنهان داری! "
4- " اَلا ای فرمانفرما، فرمانبران تو از دو صنف بیرون نیستند؛ یا مسلمانانند که با تو یک کیش و یک دین دارند و یا پیروِ مذاهبِ بیگانه که با تو همنوع و همجنسند. "
5- " ای بشر، آنها هم بشرند ... پس باید با آن دیده در آنان بنگری که توقّع داری خداوند در تو بنگرد. "
6- " او که ما را امام و والی بر بندگان خود قرار می دهد، آزمایش همی کند تا چگونه این وظیفۀ خطیر را به پایان می رسانیم. "
7- " تو ای سَلَحشور، تو ای قوی پنجه، با هر که نبرد می کنی با خدای نتوانی جنگید. او توانا و مقتدر است، نه هیچ کس از دست انتقامش تواند گریخت و نه از لطف و مرحمتش بی نیاز تواند بود.! "
8-   " (پس) هر چه را فَراخ می بینی، جَوَلان مده و هر چه از دستِ توانایت برآید شتاب مکن. "
9- " هر آن امری که از مافوق می شنوی، با امر خدای بِسَنج. چنانچه خداوند ترا از آن عمل نهی می کند، زنهار فرمانِ خالق را در راهِ هوسِ مخلوق، قربان مکن. "
10- " هرگز مگو که من مأمورم و معذور ، هرگز مگو که به من دستور داده اند و باید کورکورانه اطاعت کنم. ( و نیز ) هرگز طمع مدار که ترا کورکورانه اطاعت کنند. "
11- " هرگز به پشتیبانیِ مقامِ خلافت، سَروریِ خود را بر دیگران تحمیل مکن. اگر چنین گویی و چنان کنی آئینۀ قلبت زنگ آلود و تاریک می شود و روحِ دینداری و تقوای تو پَست می گردد. از خدای به دور می افتی هرچه با بنده نزدیک باشی. "
12- " مالکا، انصاف و عدل سرلوحۀ برنامۀ حکومت است. "
13- " دادگاه، خانۀ ملت است و قانون، حقِ عموم. "
14- " چاپلوسانِ ثناگو را از خود به دور دار، زیرا آن ناکسان همیشه طالبِ نعمت و آسایشند و در روز سختی چه آسان تو را به چنگِ بَلا سپرده خود به گِردِ دیگری حلقه زنند.
ای نیست باد آن یارِ همدم که هنگامِ دولت نزدیک باشد و به گاهِ نکبت دور.
آنکه در موقعِ تَنَعُّم و آسایشِ پهلوی توست و هنگامِ بَلا مزاحمِ تو ... چنین کسی هر قدر با تو نزدیک و به دربارت مَحرَم باشد، دشمنِ جانِ تو و بلای حکومتِ توست. زنهار او را از خود به دور کن، چنانکه خدایش از فضیلتِ انسانیّت به دور کرده است. "
15- "همیشه با توده باش، با شادیِ آنها شاد شو و در اندوهشان شرکت کن."
16- " ای فرماندار، رعایای تو از عیب منزّه نیستند، ولی حقّ توست که همچون پدری غیور و مهربان بر نقائصِ اولادِ خود پرده کشی و به شرمساریِ آنها رضایت ندهی. "
17- "هرگز از اسرارِ مَحرمانۀ رعیت آن چه را که مربوط به مصالحِ کشور نیست دخالت مده و بر کشفِ رازِ مردم حریص مباش. زیرا وظیفۀ تو حفظِ قوانینِ اجتماع و انتظامِ مسائلِ معاشرت در میان ملّت است تا آن حدود که آشکارا باشد.
ای آنکه از خداوندِ رازپوش طمع داری پرده از اسرارت فرو نیندازد، پرده از اسرار مردم فرو مینداز."
18- " ای مالک، اکنون که پای بر مَسنَدِ فرمانداری گذاشته ای، خواه و ناخواه باید اَغراض شخصی و هدفهای خصوصی را تَرک گویی ... پناه به خدا اگر اندکی در زندگانیِ حکمرانی، نظرِ شخصی و خصوصیِ تو راه یابد. اینجاست که خداوند قهّار، دستِ توانای خود را به نامِ دفاع از حقوق جامعه بر فرق تو کوبد، آنچنان که دیگر نتوانی سَر از جَیبِ مَذِلّت و تیره بختی برافرازی. "
19- " ای مالک تو حکمرانی و حکمران همچون پدر است، پس ای پدر ناگزیری که بسیاری از لغزشهای فرزندانِ خود را ندیده اِنگاری و با چشمِ آکنده از گذشت با محبّت به چهرۀ اولادِ خود بنگری. "
20- ای مالک، مباد که در حکومتِ تو خادم و خائن یکسان باشند؛ زیرا خادمی که در ازای خدمتِ خود مزد و مرحمت نبیند، دلسرد و بی قید گردد، و خائنی که جزای خیانتِ خود را به حدِّ کمال نیابد، کردارِ زشتِ خویش را با جرأتِ بیشتری تکرار کند."
21- " خداوند متعال، آفریدگارِ همگانست. این طبقاتِ مختلف را خود آفریده و زمامِ مقدّرات و حیاتشان را تنها به دستِ قدرتِ خویش گرفته است. پروردگار با یک نظر در همه می نگرد ... از همین است که ملّتِ مصر بر درگاهِ فرمانداری، مساوی و در برابرِ قرآن برابرند و هر یک به نوبۀ خود بر گردنِ تو که در رأسِ ملّت قرار داری، حقّی ویژه و ثابت دارند. "
22- آن حضرت در نامه خویش به مالک اشتر صفات و خصوصیاتِ یک قاضیِ واقعی را نیز ترسیم نموده و پانزده صفت ذکر می نمایند که ما در اینجا به هفت موردِ آن اشاره می کنیم:
* دانشمند و باتقوی باشد، آنچنان عالِم که تمام مسائلِ فِقه و آیاتِ قرآن را با اندک توجّه بخاطر آورد، و آنچنان پرهیزگار که زر را با خاکستر برابر داند.
* لازم است که قاضی مردی پرحوصله و خونسرد باشد ، زیرا اشخاصِ عصبانی و پر حرارت ، کمتر می توانند دقّت و احتیاط کنند. بدیهی است کـه در داوری احتیاط و کنجکاوی، رکنِ اعظم است.
* پناه بر خدا اگر قاضی آزمند و طمعکار افتد ! در این موقع دزدانِ جامعه خوب می توانند انگشت بر نقطۀ حساس کشور گذاشته دستِ غارت از آستین برون آورند. زیرا آسانست قاضی را تطمیع کنند و اموالِ دیگران را بربایند.
* اگر قاضی دستخوشِ احساسات و عواطف گردد و به گاهِ مرافعه سر در قدم دل گذارد و تسلیمِ هوسهای ناهنجار و عفریت شهوت شود، روزگار بر امّت اسلام تیره خواهد شد و احکام الهی معطّل خواهد ماند.
* قاضی نمی تواند در اولین لحظه که حقّانیّت یک تن از متداعیین را احساس کرده، بیدرنگ حکم صادر نماید. زیرا ممکن است نظرِ بدوی به خطا برسد ...
* خوب است که قُضات از جسارتِ مداعیین دلتنگ نشوند و آنچنان که اسیرِ شهوت نیستند گرفتارِ غضب هم نباشند. با ملایمت و بردباری به حلّ و عقدِ امور اقدام نمایند.
* از من به قاضی بگویید که در کشفِ مطالب، چندان تعجیل مکن، بگذار به آهستگی حقیقت آشکار شود؛ زیرا مطمئن نیستم کاری که با شتاب انجام گیرد به حقیقت مقرون باشد. (2)

ج : قسمتی از کلماتِ قِصارِ حضرت علی (ع)

1- " اگر اشتباهی در کارهایم باز جُستید، بی درنگ آن را به من باز گویید. من اگر از شنیدنِ نصیحت راجع به عدالت بیزار باشم، حتماً از عمل و ایفای آن بیزارتر خواهم بود ... هرگز فراموش مکنید که من و شما و همۀ کائنات، بندگانِ ضعیفِ خداوندیم، و تنها کسی که سزاوارِ ستایش و تقدیس است، پروردگار توانا و مهربان می باشد."
2-"( اِنَّ شَرَّ النّاسِ عِندَاللهِ اِمامُ جابِرُ ) (یعنی) بدترین مردم در نزد خدا پیشوای ستمکار است. "
3- حضرت علی (ع) خطاب به عثمان فرمودند: "کوچکترین آزاری که از دستِ عُمّالِ تو در زوایای کشور بر دیگران وارد آید، نخستین گناهِ آن را بر تو نویسند، زیرا آن عضوهای فاسد در حقیقت، دستِ تواند که به نیروی خلافت در همه جا دراز شده به جای انجامِ وظیفه، آسایشِ مردم را سلب می کنند."
4-" مرا به روزِ قیامت از تمام کسانی که تحتِ حکومتِ من زندگی کردند، خواهند پرسید. "
5-" آری، آن پادشاه که اطرافیانش ستمگر و خائنند، در حقیقت دزدی نیرومند و پرشقاوت است که گروهی اوباش را در مکتبِ لئامت و پست فطرتیِ خود تعلیم داده سپس آنها را به جان مردم می اندازد ! ."
6- "در مقابل ظلم و ستم باید فریاد کرد و آشوب برپا ساخت."
7- * "خداوندِ متعال در کتاب مجید می فرماید: « تبهکاران اگر در زندگیِ ظالمانۀ خود فرصتی می یابند، خشنود نباشند و این مهلت را بر غفلتِ ما و عزتِ خود حمل نکنند؛ منتظریم که آن جانهای ناپاک، تبه کاریِ خود را به حدّ کمال رسانند تا کیفرِ کردارِ خویش را به حدّ کامل دریافت دارند. » خدا راستگو و وفاکار است."
* "ستم پیشه خود را آزاد و خدا را بی خبر می پندارد و از پیروزیِ خویش در هر کردارِ ناشایست خرسند و مسرور است و شب و روز به عیش و نوش سرگرم."
* "ناگهان خشمِ خداوند مانند شعلۀ آتش زبانه زده دامنِ آلوده اش را با شرارۀ خاموش نشدنیِ خود روشن می کند. "
* "تیره بخت در این موقع که برای نخستین بار به دیده بانی و بیداریِ خداوند ایمان می آورد، دستِ اِسترحام و تضرّع به دامنِ این و آن می اندازد و هیچکس قدمی به حمایتش پیش نمی گذارد."
8-" هرگز کشور خراب نشود، مگر آنکه کشورداران با دستِ جور، تیشه برداشته کاخِ سعادتِ ملت را بر سَرِ تهیِ مغزِ خویش ویران کنند."
9-" مگر حکمران بشر نیست؟ مگر او را نمی توانند فریب دهند؟ مگر ممکن نیست در پیشگاهِ تو، حق باطل و باطل حق جلوه کند؟ ... (بدانکه) پیکرِ حق همیشه در پیراهنِ باطل پوشیده و پنهان است، رادمردی باید که دستِ تحقیق و تتبّع دراز کند و آن پیکرِ پاک را از جامۀ نارسا و آلودۀ فریب عریان سازد."
10-"صلح هرچه باشد، از جنگ ستوده تر و بهتر است"
11-"وه که چه شرم آور است، بت پرستان بر عهدِ خود وفا کنند و خداشناسان با آن تعلیماتِ گرامی و محکم که از قرآنِ مجید و پیغمبرِ محبوبِ خود گرفته اند، فریبکار و دروغ زن جلوه نمایند."
12-" ای مالک از ریختنِ خون های ناحق سخت برحذر باش.
هیچ ستم به قدرِ خونی که به ناسزا بر خاک ریخته شود، در نزد خدا بزرگ و خشم آور نیست.
در روز رستاخیز، نخستین محاکمه ای که در محضرِ عدلِ الهی پیش می آید موضوع خونهایی است که بر زمین ریخته شده است.
در قرآنِ مجید می فرماید: « هر کس که انسانی را بی گناه بکشد، آنچنانست که عمومِ فرزندانِ آدم را کشته باشد. » "
13-" (ای مالک) هر چند هم مقتولِ شمشیرِ ظلمِ تو پست و ناچیز باشد، ما ترا به قصاصِ آن خون، خواهیم کشت؛ و خداوند به روزِ محشر از تو در کمالِ غَضَب مؤاخذه و بازپرسی خواهد کرد. "
14-" عنانِ خشم را محکم نگاه دار که باید بگویم اگر بر کسی به هنگامِ غَضَب، مشت بکوبی و بدینوسیله روزگارش به پایان آوری، با آنکه عملِ قتل، مسبوق به تصمیمِ تو نبود، در دادگاهِ ما محکوم به اعدام خواهد بود. زیرا به نظر من، مشت زدن، همین که از یک تجاوز کند، شمشیر زدن نام دارد."
15-" شما ای حکومت ها چه گمان می کنید؟ آن شمشیر که بر کمرتان بستیم و آن کرسی که به افتخار شما گذاشتیم، برای آن نیست که خونِ مردم بریزید یا دستْ رنجِ بیچارگان بخورید."
16-" در صورتی که اولیای مقتول به گرفتنِ دیه رضایت دهند، قاتل هر که باشد باید آن را در کمالِ میل ادا نماید و نیز سپاسگزار و پوزش خواه باشد."
17-" مالکا، بهترین فرصتی که شیطان با تو خلوت می کند، میدانی کدام فرصت است؟ آن موقع که جامۀ نخوت و تکبّر پوشی و از نفسِ خویش خرسند و شاداب گردی. پس مباد که در مدّتِ عمر به هر وضعیّت که می گذرانی خود را از موجودی برتر و بالاتر شناسی.
وظیفۀ تو خدمت به رعیت و انتظامِ امورِ ملّت است ... تو هر که هستی برای مسلمانان افزون از خدمتگزاری نخواهی بود."
18-" خشم را همچون شربتی گوارا بنوش که من در مدتِ عمر، شربتی بدین شیرینی از گلو فرو نبرده ام."
19-" مهربانی و رحمت بین که اگر بنده از گناهِ خویش، پیشانیِ ندامت را بر خاک گذارد و از کردارِ زشتِ خود آزَرمگین و شَرمسار گردد، پروردگارِ بزرگ، عصیانِ او را به حسابِ ثواب درآورد و بر مزد و مرتبه اش افزاید."
20- " وه ، چه خداوند مُشفقی، که گفتارِ همه را بشنود و اسرارِ همه را بداند و به دردِ دردمندان برسد و از ستم دیدگان با تمامِ قدرت دفاع و حمایت فرماید." (3)

------------------------
1) نقل از سخنان علی ع ، ترجمۀ جواد فاضل ، صفحات 219-224
2) نقل از سخنانِ علي (ع) ، ترجمۀ جواد فاضل ، صفحات 229- 252
3) نقل از كتاب سخنانِ علي (ع) ، ترجمه جواد فاضل
خارج شده است
صفحه: [1] 2
  چاپ صفحه  
 
پرش به :  

Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.5 | SMF © 2006, Simple Machines LLC | Persian Language Pack by YaranTOOS Group
Iranian Date By Iran Modern Co
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!