ضميمه 2
سخنان حضرت علی (ع) درباره آزادی و مساوات(خطاب به اُمرا و قُضات)
الف : حضرت علی (ع) خطاب به محمد بن ابوبکر که قبل از مالک اشتر به حکومت مصر رسید، فرمانی صادر نمود که به قسمتهائی از آن ذیلاً اشاره می شود:
1- "ما مسلمانان ناگزیریم که به هر چه غیر از آزادی و مساوات است، پشتِ پا بزنیم و همگان را با همه، همسر و هموزن دانیم."
2- "در دولتِ ما هیچ عزیزی از عدل و داد عزیزتر نیست."
3- "رادمردان در مقابلِ ظلم و ستم خاموش ننشینند و سیرتِ نابکاران را هم با دست و هم با زبان مخالفت کنند."
4- "همواره دیدارکنندگان را با قیافۀ باز و لبانِ خندان دیدار کن."
5- " اَلا ای محمد ! ما پیروانِ صَمیم و ثابت قدمِ حضرتِ محمد بن عبدالله (ص) پیشوای محبوبِ اسلام و علمدارِ مساوات و آزادیِ بشریم. بنابراین سزاوار اینست که پیش از همه چیز اصولِ مقدّسِ مساوات را نَصب العین قرار دهیم."
6- " اَلا ای حکومتها چه غفلت زده و آسوده نشسته اید؟!
خداوندِ بیمانند را چشمانی بیدار است که بر بارگاههای سلطنت و کاخهای حکومت همواره مراقبت می نماید."
7- " من هم می دانم که پروردگار را رحمتی بی پایان و شفقتی پدرانه است، ولی با آهِ ستمدیدگان چونید؟"
8- " الا ای محمد ! فراموش مکن که خداوندِ بزرگ، سِتَم را هر چه کوچک باشد بزرگ می داند و هر بیداد که خُرد به نظر آید کلان کیفر کند."
9- "در محضرِ عدالت بی پیرایه بنشین و سخن از نیازمندان، صمیمانه بشنو." (1)
ب : قسمتهائی از نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر که پس از محمد بن ابوبکر فرماندارِ مصر گردید:
1- " خداوند را گوشی شنواست که گفتارِ بندگانِ خویش را همی شنود و به دادِ دادخواهان رسیدگی و توجّه همی فرماید."
2- " ای مالک مهربان باش و رعیت را با چشمی پرعاطفه و سینه ای لبریز از محبّت بنگر."
3- " زنهار نکند ای چوپان که در جامۀ شبانی، گرگی خونخوار باشی و در لابلای پنجه های لطیف، چنگال های دلخراش و جانفرسا پنهان داری! "
4- " اَلا ای فرمانفرما، فرمانبران تو از دو صنف بیرون نیستند؛ یا مسلمانانند که با تو یک کیش و یک دین دارند و یا پیروِ مذاهبِ بیگانه که با تو همنوع و همجنسند. "
5- " ای بشر، آنها هم بشرند ... پس باید با آن دیده در آنان بنگری که توقّع داری خداوند در تو بنگرد. "
6- " او که ما را امام و والی بر بندگان خود قرار می دهد، آزمایش همی کند تا چگونه این وظیفۀ خطیر را به پایان می رسانیم. "
7- " تو ای سَلَحشور، تو ای قوی پنجه، با هر که نبرد می کنی با خدای نتوانی جنگید. او توانا و مقتدر است، نه هیچ کس از دست انتقامش تواند گریخت و نه از لطف و مرحمتش بی نیاز تواند بود.! "
8- " (پس) هر چه را فَراخ می بینی، جَوَلان مده و هر چه از دستِ توانایت برآید شتاب مکن. "
9- " هر آن امری که از مافوق می شنوی، با امر خدای بِسَنج. چنانچه خداوند ترا از آن عمل نهی می کند، زنهار فرمانِ خالق را در راهِ هوسِ مخلوق، قربان مکن. "
10- " هرگز مگو که من مأمورم و معذور ، هرگز مگو که به من دستور داده اند و باید کورکورانه اطاعت کنم. ( و نیز ) هرگز طمع مدار که ترا کورکورانه اطاعت کنند. "
11- " هرگز به پشتیبانیِ مقامِ خلافت، سَروریِ خود را بر دیگران تحمیل مکن. اگر چنین گویی و چنان کنی آئینۀ قلبت زنگ آلود و تاریک می شود و روحِ دینداری و تقوای تو پَست می گردد. از خدای به دور می افتی هرچه با بنده نزدیک باشی. "
12- " مالکا، انصاف و عدل سرلوحۀ برنامۀ حکومت است. "
13- " دادگاه، خانۀ ملت است و قانون، حقِ عموم. "
14- " چاپلوسانِ ثناگو را از خود به دور دار، زیرا آن ناکسان همیشه طالبِ نعمت و آسایشند و در روز سختی چه آسان تو را به چنگِ بَلا سپرده خود به گِردِ دیگری حلقه زنند.
ای نیست باد آن یارِ همدم که هنگامِ دولت نزدیک باشد و به گاهِ نکبت دور.
آنکه در موقعِ تَنَعُّم و آسایشِ پهلوی توست و هنگامِ بَلا مزاحمِ تو ... چنین کسی هر قدر با تو نزدیک و به دربارت مَحرَم باشد، دشمنِ جانِ تو و بلای حکومتِ توست. زنهار او را از خود به دور کن، چنانکه خدایش از فضیلتِ انسانیّت به دور کرده است. "
15- "همیشه با توده باش، با شادیِ آنها شاد شو و در اندوهشان شرکت کن."
16- " ای فرماندار، رعایای تو از عیب منزّه نیستند، ولی حقّ توست که همچون پدری غیور و مهربان بر نقائصِ اولادِ خود پرده کشی و به شرمساریِ آنها رضایت ندهی. "
17- "هرگز از اسرارِ مَحرمانۀ رعیت آن چه را که مربوط به مصالحِ کشور نیست دخالت مده و بر کشفِ رازِ مردم حریص مباش. زیرا وظیفۀ تو حفظِ قوانینِ اجتماع و انتظامِ مسائلِ معاشرت در میان ملّت است تا آن حدود که آشکارا باشد.
ای آنکه از خداوندِ رازپوش طمع داری پرده از اسرارت فرو نیندازد، پرده از اسرار مردم فرو مینداز."
18- " ای مالک، اکنون که پای بر مَسنَدِ فرمانداری گذاشته ای، خواه و ناخواه باید اَغراض شخصی و هدفهای خصوصی را تَرک گویی ... پناه به خدا اگر اندکی در زندگانیِ حکمرانی، نظرِ شخصی و خصوصیِ تو راه یابد. اینجاست که خداوند قهّار، دستِ توانای خود را به نامِ دفاع از حقوق جامعه بر فرق تو کوبد، آنچنان که دیگر نتوانی سَر از جَیبِ مَذِلّت و تیره بختی برافرازی. "
19- " ای مالک تو حکمرانی و حکمران همچون پدر است، پس ای پدر ناگزیری که بسیاری از لغزشهای فرزندانِ خود را ندیده اِنگاری و با چشمِ آکنده از گذشت با محبّت به چهرۀ اولادِ خود بنگری. "
20- ای مالک، مباد که در حکومتِ تو خادم و خائن یکسان باشند؛ زیرا خادمی که در ازای خدمتِ خود مزد و مرحمت نبیند، دلسرد و بی قید گردد، و خائنی که جزای خیانتِ خود را به حدِّ کمال نیابد، کردارِ زشتِ خویش را با جرأتِ بیشتری تکرار کند."
21- " خداوند متعال، آفریدگارِ همگانست. این طبقاتِ مختلف را خود آفریده و زمامِ مقدّرات و حیاتشان را تنها به دستِ قدرتِ خویش گرفته است. پروردگار با یک نظر در همه می نگرد ... از همین است که ملّتِ مصر بر درگاهِ فرمانداری، مساوی و در برابرِ قرآن برابرند و هر یک به نوبۀ خود بر گردنِ تو که در رأسِ ملّت قرار داری، حقّی ویژه و ثابت دارند. "
22- آن حضرت در نامه خویش به مالک اشتر صفات و خصوصیاتِ یک قاضیِ واقعی را نیز ترسیم نموده و پانزده صفت ذکر می نمایند که ما در اینجا به هفت موردِ آن اشاره می کنیم:
* دانشمند و باتقوی باشد، آنچنان عالِم که تمام مسائلِ فِقه و آیاتِ قرآن را با اندک توجّه بخاطر آورد، و آنچنان پرهیزگار که زر را با خاکستر برابر داند.
* لازم است که قاضی مردی پرحوصله و خونسرد باشد ، زیرا اشخاصِ عصبانی و پر حرارت ، کمتر می توانند دقّت و احتیاط کنند. بدیهی است کـه در داوری احتیاط و کنجکاوی، رکنِ اعظم است.
* پناه بر خدا اگر قاضی آزمند و طمعکار افتد ! در این موقع دزدانِ جامعه خوب می توانند انگشت بر نقطۀ حساس کشور گذاشته دستِ غارت از آستین برون آورند. زیرا آسانست قاضی را تطمیع کنند و اموالِ دیگران را بربایند.
* اگر قاضی دستخوشِ احساسات و عواطف گردد و به گاهِ مرافعه سر در قدم دل گذارد و تسلیمِ هوسهای ناهنجار و عفریت شهوت شود، روزگار بر امّت اسلام تیره خواهد شد و احکام الهی معطّل خواهد ماند.
* قاضی نمی تواند در اولین لحظه که حقّانیّت یک تن از متداعیین را احساس کرده، بیدرنگ حکم صادر نماید. زیرا ممکن است نظرِ بدوی به خطا برسد ...
* خوب است که قُضات از جسارتِ مداعیین دلتنگ نشوند و آنچنان که اسیرِ شهوت نیستند گرفتارِ غضب هم نباشند. با ملایمت و بردباری به حلّ و عقدِ امور اقدام نمایند.
* از من به قاضی بگویید که در کشفِ مطالب، چندان تعجیل مکن، بگذار به آهستگی حقیقت آشکار شود؛ زیرا مطمئن نیستم کاری که با شتاب انجام گیرد به حقیقت مقرون باشد. (2)
ج : قسمتی از کلماتِ قِصارِ حضرت علی (ع)
1- " اگر اشتباهی در کارهایم باز جُستید، بی درنگ آن را به من باز گویید. من اگر از شنیدنِ نصیحت راجع به عدالت بیزار باشم، حتماً از عمل و ایفای آن بیزارتر خواهم بود ... هرگز فراموش مکنید که من و شما و همۀ کائنات، بندگانِ ضعیفِ خداوندیم، و تنها کسی که سزاوارِ ستایش و تقدیس است، پروردگار توانا و مهربان می باشد."
2-"( اِنَّ شَرَّ النّاسِ عِندَاللهِ اِمامُ جابِرُ ) (یعنی) بدترین مردم در نزد خدا پیشوای ستمکار است. "
3- حضرت علی (ع) خطاب به عثمان فرمودند: "کوچکترین آزاری که از دستِ عُمّالِ تو در زوایای کشور بر دیگران وارد آید، نخستین گناهِ آن را بر تو نویسند، زیرا آن عضوهای فاسد در حقیقت، دستِ تواند که به نیروی خلافت در همه جا دراز شده به جای انجامِ وظیفه، آسایشِ مردم را سلب می کنند."
4-" مرا به روزِ قیامت از تمام کسانی که تحتِ حکومتِ من زندگی کردند، خواهند پرسید. "
5-" آری، آن پادشاه که اطرافیانش ستمگر و خائنند، در حقیقت دزدی نیرومند و پرشقاوت است که گروهی اوباش را در مکتبِ لئامت و پست فطرتیِ خود تعلیم داده سپس آنها را به جان مردم می اندازد ! ."
6- "در مقابل ظلم و ستم باید فریاد کرد و آشوب برپا ساخت."
7- * "خداوندِ متعال در کتاب مجید می فرماید: « تبهکاران اگر در زندگیِ ظالمانۀ خود فرصتی می یابند، خشنود نباشند و این مهلت را بر غفلتِ ما و عزتِ خود حمل نکنند؛ منتظریم که آن جانهای ناپاک، تبه کاریِ خود را به حدّ کمال رسانند تا کیفرِ کردارِ خویش را به حدّ کامل دریافت دارند. » خدا راستگو و وفاکار است."
* "ستم پیشه خود را آزاد و خدا را بی خبر می پندارد و از پیروزیِ خویش در هر کردارِ ناشایست خرسند و مسرور است و شب و روز به عیش و نوش سرگرم."
* "ناگهان خشمِ خداوند مانند شعلۀ آتش زبانه زده دامنِ آلوده اش را با شرارۀ خاموش نشدنیِ خود روشن می کند. "
* "تیره بخت در این موقع که برای نخستین بار به دیده بانی و بیداریِ خداوند ایمان می آورد، دستِ اِسترحام و تضرّع به دامنِ این و آن می اندازد و هیچکس قدمی به حمایتش پیش نمی گذارد."
8-" هرگز کشور خراب نشود، مگر آنکه کشورداران با دستِ جور، تیشه برداشته کاخِ سعادتِ ملت را بر سَرِ تهیِ مغزِ خویش ویران کنند."
9-" مگر حکمران بشر نیست؟ مگر او را نمی توانند فریب دهند؟ مگر ممکن نیست در پیشگاهِ تو، حق باطل و باطل حق جلوه کند؟ ... (بدانکه) پیکرِ حق همیشه در پیراهنِ باطل پوشیده و پنهان است، رادمردی باید که دستِ تحقیق و تتبّع دراز کند و آن پیکرِ پاک را از جامۀ نارسا و آلودۀ فریب عریان سازد."
10-"صلح هرچه باشد، از جنگ ستوده تر و بهتر است"
11-"وه که چه شرم آور است، بت پرستان بر عهدِ خود وفا کنند و خداشناسان با آن تعلیماتِ گرامی و محکم که از قرآنِ مجید و پیغمبرِ محبوبِ خود گرفته اند، فریبکار و دروغ زن جلوه نمایند."
12-" ای مالک از ریختنِ خون های ناحق سخت برحذر باش.
هیچ ستم به قدرِ خونی که به ناسزا بر خاک ریخته شود، در نزد خدا بزرگ و خشم آور نیست.
در روز رستاخیز، نخستین محاکمه ای که در محضرِ عدلِ الهی پیش می آید موضوع خونهایی است که بر زمین ریخته شده است.
در قرآنِ مجید می فرماید: « هر کس که انسانی را بی گناه بکشد، آنچنانست که عمومِ فرزندانِ آدم را کشته باشد. » "
13-" (ای مالک) هر چند هم مقتولِ شمشیرِ ظلمِ تو پست و ناچیز باشد، ما ترا به قصاصِ آن خون، خواهیم کشت؛ و خداوند به روزِ محشر از تو در کمالِ غَضَب مؤاخذه و بازپرسی خواهد کرد. "
14-" عنانِ خشم را محکم نگاه دار که باید بگویم اگر بر کسی به هنگامِ غَضَب، مشت بکوبی و بدینوسیله روزگارش به پایان آوری، با آنکه عملِ قتل، مسبوق به تصمیمِ تو نبود، در دادگاهِ ما محکوم به اعدام خواهد بود. زیرا به نظر من، مشت زدن، همین که از یک تجاوز کند، شمشیر زدن نام دارد."
15-" شما ای حکومت ها چه گمان می کنید؟ آن شمشیر که بر کمرتان بستیم و آن کرسی که به افتخار شما گذاشتیم، برای آن نیست که خونِ مردم بریزید یا دستْ رنجِ بیچارگان بخورید."
16-" در صورتی که اولیای مقتول به گرفتنِ دیه رضایت دهند، قاتل هر که باشد باید آن را در کمالِ میل ادا نماید و نیز سپاسگزار و پوزش خواه باشد."
17-" مالکا، بهترین فرصتی که شیطان با تو خلوت می کند، میدانی کدام فرصت است؟ آن موقع که جامۀ نخوت و تکبّر پوشی و از نفسِ خویش خرسند و شاداب گردی. پس مباد که در مدّتِ عمر به هر وضعیّت که می گذرانی خود را از موجودی برتر و بالاتر شناسی.
وظیفۀ تو خدمت به رعیت و انتظامِ امورِ ملّت است ... تو هر که هستی برای مسلمانان افزون از خدمتگزاری نخواهی بود."
18-" خشم را همچون شربتی گوارا بنوش که من در مدتِ عمر، شربتی بدین شیرینی از گلو فرو نبرده ام."
19-" مهربانی و رحمت بین که اگر بنده از گناهِ خویش، پیشانیِ ندامت را بر خاک گذارد و از کردارِ زشتِ خود آزَرمگین و شَرمسار گردد، پروردگارِ بزرگ، عصیانِ او را به حسابِ ثواب درآورد و بر مزد و مرتبه اش افزاید."
20- " وه ، چه خداوند مُشفقی، که گفتارِ همه را بشنود و اسرارِ همه را بداند و به دردِ دردمندان برسد و از ستم دیدگان با تمامِ قدرت دفاع و حمایت فرماید." (3)
------------------------
1) نقل از سخنان علی ع ، ترجمۀ جواد فاضل ، صفحات 219-224
2) نقل از سخنانِ علي (ع) ، ترجمۀ جواد فاضل ، صفحات 229- 252
3) نقل از كتاب سخنانِ علي (ع) ، ترجمه جواد فاضل